شیطان پرستی
شیطان پرستی
(نویسنده : محمد جواد ادبی)
(آستان قدس رضوی)
پرسش های زیر را در این نوشتار پاسخ می گیرید:
چرا آیین های معنویت گرای بدون خدا و مبتنی بر ارضای امیال ؛ امروزه طرفدار پیدا کرده است ؟
تاریخچه ی شکل گیری شیطان پرستی چیست و موسس این فرقه کیست ؟
نمادهای فراگیر شده و آموزه های نامتعارف و خطرناک شیطان گرایان کدام است ؟
چه راهکارهایی برای ایمن شدن در برابر این فرقه ها و آیین های دروغین وجود دارد ؟
درآمد:
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوی نام را
هر ساعت از نو قبله ای با بت پرستی می رسد توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
خدا شناسی از دو طریق برای انسان حاصل می شود : یکی شناخت حضوری که بدون واسطه ی مفاهیم ذهنی و عقلی تحقق می یابد و دیگری : شناخت کلی که با مفاهیم عقلی حاصل می آید و به آن ؛ معرفت حصولی می گویند .
انسان ؛ از زمانی که به دنیا می آید ؛ خدا شناسی فطری دارد که ناظر به شناخت حضوری است ؛ زیرا بدون آنکه کسی به او تعلیم داده باشد ؛ درکی از وجود و حضور خدا به همراه دارد . همین درک از وجود خداوند ؛ زمینه ای می شود تا انسان به دین داری رو کند ؛ چرا که خداوند از طریق انبیا ؛ خود را به تمامه در دین متجلی ساخته است .
آنچه پیامبران در طول تاریخ بشر در قالب شناخت خداوند بیان کرده اند ؛ نام دین به خود گرفته است . در قرآن ؛ واژه ی دین بیش از نود بار به معانی مختلف آمده است : جزا و پاداش ؛ اطاعت و بندگی ؛ ملک و اقتدار حاکمیت ؛ شریعت و قانونمندی ؛ اعتقادات و ... همه ی این معانی از دین ؛ به محوری اصلی به نام توحید وابسته اند ؛ یعنی پذیرش یگانگی مطلق خداوند در کمال ؛ قیومیت ؛ قدرت ؛ علم ؛ خیر ؛ سرمدیت ؛ و بسیاری صفات دیگر .
البته مراتب توحید ؛ در تقسیم بندی توحید به ذاتی و صفاتی و افعالی ؛ بحث دراز دامنی است که مجال دیگری می طلبد . می توان گفت : خدا شناسی توحیدی و نیاز به دینی بر اساس آن ؛ در ساختار زندگی فردی و اجتماعی انسان همیشگی بوده است و خواهد بود . اما با این اوصاف انتظارات بشر از دین در همه ی زمان ها مثل این شناخت همگانی ؛ به یک صورت نبوده است ؛ زیرا علت نیاز بشر به دین و حیطه ی دخالت دین در قلمروهای مختلف و آثار سازنده ی دین در عرصه های گوناگون ؛ با توجه به گستره ی زندگی فردی ؛ اجتماعی ؛ سیاسی ؛ اقتصادی و فرهنگی انسان ؛ در هر زمانی به گونه های مختلفی تفسیر و تبیین شده است .
در زمانه ی زندگی ما ؛ این گستره به نحو بسیار متفاوتی از گذشته ؛ خود را نشان داده است ؛ از این رو در قرون اخیر ؛ نهضت هایی سر بر آورده اند که نه تنها ندای اصلاحات در دین ؛ بلکه بالاتر از آن ؛ تغییر در مبانی دینی را در تطبیق با نیازهای بشری مطرح کرده اند . اینکه اصلاحات دینی در عمل تابع چه اصولی است و چه معنایی دارد ؛ مقصود این نوشتار کوتاه نیست ؛ اما آنچه در این متن عمومی بیشتر امکان رصد دارد ؛ آن است که جنبش های نو پدید دینی یا ادیان سکولار یا عرفان های وارداتی شبه دینی ؛ دین به معنای الاهی و کلاسیک را به طور کلی قبول ندارند و طرحی نو در معنویت گرایی امروز بشر ؛ آن هم بدون حضور جدی خداوند ؛ در سر می پرورانند .
این طرح ؛ در حقیقت ؛ معنا منهای معنا است و خداوند را نه قدرت مطلق و موجودی کامل ؛ بلکه قدرتی کمی برتر از دیگر قدرت ها و موجودی می داند که در ملک خویش به شریک هایی برای همکاری و همیاری دل بسته است .
چرا در جهان امروز ؛ این پدیده ها با هویت مستقل ؛ خود را عرضه می کنند و میان زندگی مومنانه در دوران سنتی و رابطه میان انسان و خدا در جهان پسامدرن ؛ چگونه ادیان سکولار خود را تحمیل می کنند ؟ پاسخ شاید ((فقر وجودی فردی)) انسان ها و جدایی آنان از آموزه های پیامبران و فاصله گرفتنشان از ایمان خالص و ناب باشد . آدمی در دورانی که سیطره ی کمیت و قدرت مجازی تکنولوژی حاکم است ؛ خویش را در میان خدایان و خدایگان جدید می یابد و اگر اعتقادات دینی پایا و باور عمیق به پیامبران الاهی نداشته باشد ؛ بین خدا و بی خدایی ؛ دین و بی دینی و نیز ایمان و بی ایمانی ؛ راه را گم می کند و آنچه در عرفان های جدید می یابد ؛ کافی حقیقت می پندارد ؛ در حالی که نمی تواند همیشه به آن چنگ زند ؛ زیرا پس از مدتی ؛ می فهمد که آن حقیقت ؛ کافی نبوده و نیست .
در این میان غ البته مباحث نظری ؛ جوانب معرفت شناسانه ؛ تحلیل های آسیب شناسانه ؛ تعمق های روان شناسانه و حتی مطالعات مصداقی جدی و جود دارد که رهیافت عرقانی را نیز باید به همه ی آنها افزود ؛ چرا که این جنبش ها خود را به سیروسلوک درونی وابسته می دانند و عرفان را نه بر پایه ی مجاهدت با نفس و تعبد در برابر پروردگار ؛ بلکه در سر سپردگی تام و تمام به مرشدان بی خدا و معلمان بی تقوا معنا می کنند ؛ تا آنجا که بسیاری از رهبران اصلی این جنبش ها به مرحله ی خدایی هم می رسند !!!
به هر جهت ؛ امروزه در سطح جهان ؛ رد معنویت های سلف سرویسی که تلاش می کنند خود را در ملغمه ای از ادیان ابراهیمی ( اسلام ؛ مسیحیت ؛ یهودیت ) و غیر ابراهیمی ( هندوئیزم ؛ بودیزم ؛ تائوئیسم و ... ) همراه با جذابیت های جدید به ذهن و زبان جوانان تحمیل کنند ؛ از سویی و از سوی دیگر گرایش های خودکامه ستیز برخی جوانان در سطح دنیا و گریز آنان از دین ؛ گرایش به این معنویت های مجازی را افزون کرده است . در این میانه ؛ ناآگاهی خانواده ها و نهادهای رسمی تربیتی و گاهی حتی دولتی ؛ زمینه را برای سوپرمارکت های معنوی که پر هستند از کالاهای درجه چندم معنایی ؛ مهیا می سازد .
نوشتار پیش رو در تلاش است تا در حد شناخت اولیه ی برخی از انحرافات ؛ به یکی از رایج ترین آنها ؛ یعنی شیطان پرستی ؛ بپردازد تا با شناخت برنامه های دشمن و نقد آن ؛ آگاهی عمومی به این قبیل انحرافات دینی ؛ در جامعه بیشتر شود .
شیطان پرستی ( ( satanism
کلیسای شیطان (curch of satan )
موسس : آنتوان لوی
سال تاسیس : 1966 ؛ کالیفرنیا
متون شیطانی : کتاب مقدس شیطانی ( 1969 ) ؛ جادوی شیطانی ( 1970 ) ؛ مناسک شیطانی ( 1972 )
آنتوان لوی در 11 آوریل 1930 ؛ در شیکاگوی آمریکا متولد شد و همراه خانواده اش به سانفرانسیسکو عزمت کرد و تا زمان مرگش ئر آنجا ساکن بود . وی شخصیتی ناهنجار و ناسازگار داشت و در هفده سالگی ؛ ضمن فرار از تحصیل ؛ به عنوان دلقک به سیرک پیوست . در سال 1950 در دایره ی جنایی پلیس امریکا ؛ به عنوان عکاس مشغول به کار شد و تاثیر بسیاری از این شغل گرفت . دو سال بعد ؛ آنتوان با کارول لنسیگ ازدواج کرد ؛ اما بنابه دلایلی ؛ از جمله التزام نداشتن به اصول اولیه ی اخلاقی و پایبندی به روابط خانوادگی و شیفتگی به زن دیگری به نام داین هگارتی ؛ از همسر اولش جدا شد . لوی از سال 1960 به بعد روابط نامشروعی را با هگارتی آغاز کرد و از او صاحب فرزندی نا مشروع شد . وی همچنین علاقه وافری به نوازندگی پیانو داشت و طبق اطلاعات موجود ؛ سال ها روابط جدی و پر دامنه ای با برخی عناصر CIA ؛ همچون مایکل آکینو ؛ برقرار کرد .
پایه گذاری :
این فرد مرتبط با سازمان جاسوسی امریکا ؛ در 30 آوریل 1966 ؛ در حالی که برای جمعی از اعضای حلقه های سری دایره ی اسرارآمیز با سری تراشیده سخن می گفت ؛ مدعی بنیان گذاری کلیسای شیطان شد . لوی که خود را اسقف اعظم کلیسای شیطان می دانست ؛ اعلام کرد که با ظهور شیطان پرستی مدرن ؛ عصر جدیدی به وجود آمده است . توضیح این نکته لازم است که شیطان پرستی اصولا واکنشی در برابر مسیحیت بود که به عنوان واقعه ای تاریخی ؛ از اواخر قرون وسطا شکل گرفته بود . این پدیده به جادوگران نسبت داده می شد و هزل کفر آمیزی از تمسخر مسیحیت و مراسم عشای ربانی ؛ همراه با شمع های سیاه و پیکره های وارونه ی مسیح بر صلیب بود که در آن ؛ نان مقدس به نجاست آلوده می شد و روابط جنسی افراطی و گاهی قربانی کردن حیوانات و حتی انسان ها در آن انجام می پذیرفت .
آنتوان لوی فلسفه ی لذت پرستانه ی خود را با آسان گیری و عمل مطابق با مظاهر شیطانی در آمیخته و مستقیما به جنگ با پیامبران پرداخت . او معتقد بود که تعالیم انبیا ؛ احکام نا متعارف بشری هستند : انسان حیوانی است که خواسته ها و آرزوهایی فراوان دارد و برای به دست آوردن آرزوهای خویش ؛ حق انجام دادن هر عملی را دارد .
البته گرایش لوی بیشتر به بدست آوردن قدرت های شیطانی بود و بعد ها ؛ پس از او و در کنار این گرایش ؛ پرستش افراطی شیطان نیز مد نظر قرار گرفت .
آموزه ها :
شیطان پرستان ؛ شیطان را سمبل لذت جویی می دانند ؛ نه ریاضت کشی . در عین حال ؛ آنان گناه و مبارزه با هنجارهای جامعه را به معنای شادابی می دانند و هیچ قانونی را به عنوان شریعت نمی پذیرند . ایستادن در برابر تعالیم پیامبر وحیانی ؛ حضرت عیسی ع ؛ اولین مرحله ی شیطان گرایی است و پس از آن و به طریق اولی ؛ ایستادن در برابر تمامی پیامبران ؛ از آن ناشی می شود ؛ چرا که شیطان پرستان تمامی آنچه گناه نام دارد ؛ مایه ی خرسندی و مسرت روانی و فکری و عاطفی می دانند .
شیطان گرایان تمرد شیطان را در برابر حق تعالی ؛ نماد حکمت سالمی می دانند که در آن ؛ ریا کاری وجود ندارد . از نظر شیطان پرستان ؛ هبوط و نافرمانی از فرامین الاهی به هیچ وجه نادرست نیست : آنان معتقدند شیطان دوست کلیساست ؛ زیرا در طول این سال ها مایه ی گرمی بازار کلیسا شده است .
از دیگر آموزه های شیطان پرستان ؛ جانشینی شیطان به جای خداوند و قائل شدن شان الوهی برای شیطان است : شیطان شریک بزرگ خداوند است که کم کم عرصه را بر خداوند نیز تنگ می کند و همه ی الوهیت را از آن خود می سازد . مبرهن است که وقتی جایگاه الاهی خدشه دار شد ؛ تاریخ انبیا و پیام بزرگ پیامبران در مسیر توحید و اخلاق و حمایت از حقیقت طلبی ؛ رنگ خواهد باخت . به همین دلیل است که در متن بسیاری از اشعاری که شیطان پرستان می خوانند ؛ پوچ گرایی همراه با سخره گرفتن تمام مقدسات به چشم می خورد .
شیطان پرستان خداوند را دلیل همه ی ناکامی های بشر می دانند و رنج زندگی را ناشی از خواست خداوند می پندارند . برای این گروه منحرف ؛ هیچ شریعت و قانونی جز آنچه خود می خواهند انجام دهند ؛ مبنای عمل نیست .
آنتوان لوی معتقد بود که محل زندگی هر شیطان باید تبدیل به غاری محلی شود که شیطان پرست ؛ در آنجا به پرورش فردگرایی خود بپردازد ؛ تا جایی که این فرد گرایی در برابر خدا گرایی قرار گیرد .
تعداد افرادی که به این فرقه ی انحرافی در جهان گرایش دارند ؛ بنابه آمار سال 2007 ؛ حدود سی هزار نفر تخمین زده شده است که در برابر جمعیت جهان به هیچ وجه رقم شایان توجهی نیست . این را هم باید افزود که حیات شیطان پرستی در جهان مدرن ؛ مدیون ادبیات و سینمای عامیانه و تا حدی نیز مدیون محکومیت های گاه گاه کلیساست که با تبلیغات فراوان این گروه در شبکه های ماهواره ای و فضای مجازی ؛ منعکس می شود ؛ اما تعداد آن ها چندان زیاد نیست .
نمادها و مناسک :
برخی نمادهای منحوس این فرقه ؛ بدین قرارند : استفاده از ماسک های خاص با شکل های ناموزون ؛ استفاده از رنگ های سیاه و قرمز بسیار غلیظ و نامتعارف ؛ بهره گیری از تصویر بی پوشش زن ؛ استفاده از عدد 666 ( ارزش عددی واژه شیطان در ادبیات عبری صهیونیستی ) به عنوان عدد مقدس ؛ صلیب وارونه که نوعی تمسخر مسیحیت به شمار می رود ؛ صلیب شکسته یا چرخ خورشید که هیتلر هم به کار می گرفت با هدف سخره گرفتن مصلوب شدن حضرت عیسی ع ؛ علامت چشم شیطان که به صورت چشمی در بالای هرم می آید . در عین حال ؛ از نمادهای مهم شیطان پرستان که بیشتر به صورت گردنبند استفاده می شود ؛ پنتاگراما ست که به صورت سناره ای پنج ضلعی ظاهر شده است . نماد دیگر نیز سیگیل بافومت ( مثلث سروته در یک دایره ؛ با سر بزرگ در وسط ) است که اغلب ؛ روی لباس ها حک می شود .
اصلی ترین نماد شیطان پرستی بز شاخدار بالدار نر و ماده است که روی پیشانی خود ؛ ستاره ی پنج پر را حک کرده و با یک ماه در بالای سر و یک ماه در پایین پایش ؛ تلاش می کند وسوسه ی سیاه و پلید خود را در کائنات به جریان اندازد . بالدار بودن این نماد ؛ حکایت از آن دارد که شیطان پیش از رانده شدن از درگاه خداوند ؛ ملک مقرب بوده است و در عین حال ؛ سمی که به پای اوست ؛ جن بودن تبار شیطان را نشان می دهد . نر و ماده بودن شیطان نیز نشان از آن دارد که هم در جنس مردان قرار می گیرد و هم در جنس زنان و به این دلیل ؛ وسوسه انگیز است .
در همین نمادها ؛ کاملا مشهود است که شیطان پرستی در پی انتقاد جویی از توحید و موحدان روزگار است .
شیطان پرستان برای آنکه به سرمستی جسمانی و لذت وهم انگیز برسند ؛ از مناسک مخاطره آمیزی استفاده می کنند که به قربانی کردن حیوانات و گاهی حتی انسان ها و آشامیدن خون آنها منجر می شود . آنان خون آشامی روانی را سرلوحه ی رفتارهای خویش قرار می دهند .
شیطان پرستان به مناسک منهدم کننده نیز معتقدند ؛ یعنی می گویند برای رهایی از نفرت و عصبانیت ؛ باید تا سر حد امکان در کارهای زشت و پلید پیش رفت تا ارضای هوس ها به صورت کامل انجام پذیرد .
به طور کلی ؛ مشخص است که همه ی نظام های عقیدتی با چنین نگرش خطرناک و نابسامانی مخالفت جدی دارند ؛ اما درون همین فرقه نیز اختلاف هایی رخ داده که موجودیت آن را به مخاطره انداخته است : مرگ آنتوان لوی در سال 1997 و فروش خانه ی سیاه ؛ یعنی خانه ای که لوی در آن زندگی می کرد ؛ به دلیل بدهکاری های زیاد کلیسای شیطان و نیز مسئله ی جانشینی بلنچه برتون به جای او که بسیاری از شیطان پرستان آن را قبول ندارند ؛ از جمله ی این اختلافات است .
نکات و نقد کلی آموزه ها :
قرآن عزیز می فرماید : (( الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین و ان اعبدنی هذا صراط مستقیم )) = (( ای فرزندان آدم ؛ آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را نپرستید ؛ زیرا دشمن آشکار شماست ؟ و مرا بپرستید که راه راست این است )) .
شیطان آدمی را از راه هدایت و رستگاری جدا می کند و هر عقل سلیمی به تحقیق می فهمد که گمراهی آشکار در پیروی از وسوسه های شیطانی است .
در کارگاه هستی ؛ به سبب اختیار آدمی ؛ او باید با آگاهی خود ؛ خویش را از چنبره ی اغواهای شیطان رهایی دهد و در مسیر مبارزه با او ؛ مس وجود خود را به کیمیا تبدیل سازد : مقام (( یقظه )) یعنی یقین هوشیارانه به نعمت بیداری ؛ وقتی برای آدمی حاصل می شود که نفس اماره را به زمین بزند و بر آن چیره شود . پر واضح است که ایمان به غیب و تعبد در درگاه الاهی است که سلامت نفس و روان آدمی را موجب می شود و پایداری در مسیر سعادت را برای انسان رقم می زند . زیستن عارفانه همراه با پناه بردن به خداوند از شر شیطان رانده شده ؛ زندگی را رهین آرامش می کند .
حال ؛ به نقد تعالیم و آموزه های شیطان پرستان می پردازیم :
-
اینکه شیطان پرستان در مسیر آموزه های نادرست خود ؛ می کوشند پرچم الهی را فرو بیندازند ؛ همان وسوسه ای است که قرآن آن را بارها گوشزد کرده است : (( یریدون لیطفوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون )) = (( می خواهند نور الهی را با سخنان خویش خاموش کنند ؛ حال آنکه خداوند کمال بخش نور خویش است ؛ ولو اینکه کافران نا خوش داشته باشند )) . از همین رو ؛ اینان که در سطح جهان به لحاظ تعداد ؛ بسیار کم مایه اند ؛ چونان پر کاهی در مصاف تند باد از میان برداشته خواهند شد . البته وسوسه و خدعه ی آنان را باید جدی گرفت ؛ زیرا عزم آنان در باطل خویش ؛ بسیار جزم و قوی است .
-
قرآن به این امر تصریح می کند که شیطان از جنیان بود : (( فسجدوا الا ابلیس کان من الجن )) البته بسیاری از مفسران بیان کرده اند که ابلیس به جهت بسیاری عبارت ؛ در زمره ی فرشتگان به حساب می آمد و ملائکه خیال می کردند که او از خود ایشان است . خطاب هم که شد ؛ گویی ابلیس به همین دلیل مشمول این خطاب بود و خودش هم می دانست به لحاظ ماهیت ؛ جزو فرشتگان محسوب نمی شود . اما این امر اثبات نمی کند که پس از هبوط ؛ همان امکانات و اقتدار را داشته باشد ؛ زیرا در سوره ی جن هم آمده است که جنیان پلید پس از نزول قرآن و بسط اسلام ؛ قدرت نفوذ خود را در کائنات به شدت از دست دادند . پس ؛ نماد بز شاخدار بالدار که بال و شاخ او نمونه ی قدرت و حرکت در کائنات است ؛ دیگر پس از هبوط و رانده شدن از محضر باری تعالی معنایی ندارد و نمادی کاملا مغالطه آمیز است . آشکار است که شیطان بر بندگان خاص الهی هیچ تسلطی ندارد .
-
از جانبی دیگر ؛ نیز در انجیل مرقس آمده است که حضرت عیسی ع با بعثت و پیامبری اش ؛ اقلیم قدرت شیطان را برهم ریخته است : (( شیطان نیز اگر ضد خود قیام کند و تجزیه شود ؛ ممکن نیست دوام آورد ؛ بلکه پایانش فرا رسیده است . به واقع ؛ هیچ کس نمی تواند به خانه ی مردی نیرومند درآید و اموالش را غارت کند ؛ مگر آنکه نخست آن مرد را ببندد . پس از آن ؛ می تواند خانه را غارت کند )) . در این فراز از انجیل ؛ مرد زور آور به شیطان تفسیر شده است و به خانه در آمدن ؛ همان مقابله ی حضرت عیسی ع با شیطان است . نیز ؛ غارت اموال به مثابه آزادی کسانی است که برده ی شیطان اند و غارت خانه عبارت است از ظهور قدرت ملکوت حضرت عیسی ع در مقابل شیطان . با این تفسیر مشخص ؛ کاملا روشن است که با پیامبری حضرت عیسی ع و بر قراری ملکوت خدا ؛ حرکت دوار وسوسه انگیز شیطان ؛ به نقص و کمبود گراییده است و به همین واسطه است که شیطان پرستان تلاش می کنند با به سخره گرفتن پیامبری این پیامبر زنده و تقدس حضرت مریم س تاثیر نبوت حضرت عیسی ع را در جهان کم مایه نشان دهند ؛ اما می دانیم که با نبوت کامل حضرت محمد ص این تاثیر به بالاترین و برترین وجه تجلی یافت و رانده شدن شیطان ؛ ابدی شد .
-
در بسیاری از آموزه های غلط شیطان پرستان ؛ روش های روان پریشی و روان نژندی ؛ مثل خوردن خون که عین نجاست است و آشامیدن مشروب که عین حرمت است و آزار انسان های معتقد که عین ظلم است ؛ دیده می شود . این تعالیم منحرفانه ؛ آزادی اراده ی آدمی را مختل می کند و نفس مادون و حیوانی انسان را زنده می سازد . در روان شناسی دینی ؛ ماهیت خود برتر انسان در مبارزه با شرور معنا پیدا می کند و تجربه های درست انسانی مسیری می شود برای زندگی روانی انسان به حقیقت غایی . به همین دلیل است که بسیاری از شیطان پرستان با غفلت کامل از حالات معنوی انسانی خود و با به فراموشی سپردن توانایی های الهی انسان ؛ به خود کشی و دیگر کشی یا خود آزاری و دیگر آزاری روی می آورند ؛ چرا که با باور به تعالیم دیو سیر تانه ی ابلیس ؛ نفس را افسار گسیخته رها می کنند تا موجب جنایات پلید شود . این مسئله در حالی است که تغییرات آشکار در خود پنداری های ناشی از اکتساب اعتقادات معنوی و دینی ؛ منافع روانی و جسمانی فراوانی را به وجود می آورد که کاملا سنجش پذیر است ؛ برای مثال : کسانی که از طریقه های دینی و معنوی پیروی می کنند ؛ بسیار کمتر از غیر مومنان به سیگار و الکل و داروهای زیان آور دیگر روی می آورند و به پر خوری و زیاده روی های جسمانی کمتر تمایل دارند . آنان بیشتر خواهان این اند که وقت خود را به لذت بردن از طبیعت و ورزش جسمانی سپری کنند ؛ توان بیشتری برای مواجهه با تنش های زندگی دارند ؛ از ارتباط هماهنگ تر با خانواده و دوستان لذت می برند ؛ حرفه های کمتر خطرناک و هیجان آمیز را انتخاب می کنند ؛ از رنج بردن یا وارد شدن به خشونت های خانوادگی پرهیز می کنند ؛ از درگیری گریزان اند و ناکامی های مادی را دلیلی برای سرزنش خود نمی دانند . آری ؛ دین عموما مردم را تشویق می کند که از خود و دیگران بهتر مراقبت کنند . هر عقل سلیم و آگاهی ؛ به راحتی تفاوت فاحش باور به اعتقادات غلط شیطان گرایی و زیستن در فضای امن دینی را می فهمد و این دلیل به تنهایی کافی است تا انسان ؛ مسیر صحیح خویش را درست پی بگیرد ؛ زیرا آرامش از آن خداوند است و از خزانه ی رحمت او چونان باران ؛ بی حساب نازل می شود . البته به مصداق آیه شریف قرآن می فرماید : (( هو الذی انزل السکینه فی قلوب المومنین )) = (( اوست که آرامش را بر قلب های راست دینان فرو می فرستد شرط آن ایمان است )) .
-
شادابی باید از مسیر امیدواری و مثبت گرایی به وجود بیاید ؛ نه با گناه و رذالت های اخلاقی ؛ چرا که شادمانی حقیقی ؛ حرکت در مسیر پنداره های ارجمند معنوی است و در بندگی تحقق می یابد . مسرت روانی با ابتهاج معنایی ارتباط مستقیم دارد و اهل ایمان و عرفان همیشه راضی به رضای الهی هستند و به این رضایت ؛ شادمان زندگی می کنند ؛ در حالی که هوس و گناه همراه با تحریک روانی و مصرف مواد مخدر و داروهای روان گردان است و نتیجه ی آن زیر پا نهادن ارزش های اخلاقی و انسانی است که پندار شادمانی را توهم وار ایجاد می کند و از شادمانی حقیقی در آن خبری نیست .
-
باورهای دینی انسان را به سمت از بین بردن خصلت های حیوانی و ایجاد صفت های الهی و ربانی سوق می دهد . در روایات آمده است : (( تخلقوا باخلاق الله )) = (( به سمت خلق و خوی الهی حرکت کنید )) . این در حالی است که شیطان گرایی ؛ پیرو خود را به صفت های دیگری سوق می دهد : لذت پرستی ؛ نفس پرستی ؛ تقدم ظواهر بر باطن زندگی ؛ اولویت دادن به ثروت در برابر غفلت از حکمت ؛ استثمار عواطف انسانی با تحریک های زود گذر احساسی ؛ بی هدفی و بی معیاری درباب معنای زندگی و القای ناتوانی در کاستن از درد و رنج ناشی از زندگی . این فرقه ؛ انسان را نه تنها با حیوانات برابر می داند ؛ بلکه گاهی می کوشد جایگاه انسان را به پایین تر و کمتر از حیوان نیز تنزل دهد و معنای (( تخلقوا باخلاق الله )) را کاملا فراموش کند .
-
یکی از کارکردهای اصلی فقه که همان قوانین الهی و بدون تغییر در شریعت است ؛ رعایت حلال و حرام می باشد . اخلاق و آداب پسندیده به واسطه ی رعایت حلال و حرام الهی در جامعه نهادینه می شود و مسیر تکامل را پی می گیرد . اما شیطان پرستی تلاش می کند نوعی شریعت گریزی و قانون شکنی را در ذهن و زبان جوانان نهادینه کند . در یکی از تعالیم معروف کتاب شعائر شیطانی آمده است : thou what thou wilt shall be the whole of the law = هر آنچه میل و رغبت توانست ؛ آن را انجام ده ؛ چرا که همان شریعت و قانون خواهد بود .
مبرهن است که افکار شیطانی در قالب شیطان پرستی تلاش می کند با استفاده از تمایل مفرط خوی آدمی به لذت جویی و با بهره گیری از عواطف بشری ؛ شریعت مبتنی بر عقلانین را رد کند و از بی تکلیفی و رعایت نکردن حلال و حرام و دست کشیدن از ریاضت در برابر وسوسه های شیطانی دم زند و رواج نمادها و نمودهای اباحی گری را موجب شود و بستر فرهنگ ضدیت با ارزش های انسانی اسلامی را به وجود آورد ؛ زیرا اگر این گونه شود ؛ خون خواری و خون ریزی و سنگ دلی و آزار و خود زنی و خشونت جنسی و حتی خود کشی و دیگر کشی ؛ مبنایی برای عمل پیدا می کند . ویلیام گاردنر ؛ یکی از نویسندگان معروف غربی ؛ در کتاب خود درباره ی زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی و ارزش ها در میان شیطان پرستان می نویسد : (( هفتاد درصد ماموران تحقیق انتاریو به جوانان خلافکاری برخورد کرده اند که علایق شدید شیطان پرستی دارند )) . رابرت تاکر ؛ کارشناس ؛ اظهار کرده است که این جریان در تمام کانادا و امریکا در حال افزایش است . وی می گوید که در فلسفه ی شیطان پرستی ؛ قتل ؛ خود کشی ؛ مثله کردن و تجاوز ؛ همراه با رفتارهای مشمئز کننده و شرم آور ؛ تقدیس می شود . گروه های موسیقی ؛ آشکارا دعوت به قتل و خوردن خون و ... می کنند . جیمز توبین ؛ جوان 18 ساله ای که پرستاری 21 ساله به نام کریستینا از میدلند انتاریو را کشت ؛ به طور مستقیم درگیر شیطان پرستی بود . سه پسر 14 ساله ای که در ایالت آلبرتای کانادا در خانه ای به دار آویخته شده بودند نیز قربانی شیطان پرستی شدند . روی بدن یکی از آنان با خون نوشته شده بود : (( زندگی کردن مردن است )) .
-
شمن گرایی مدرن ؛ همراه با جادوگری در فضایی کاملا موهوم و خرافی ؛ با بهره گیری از تبلیغات گسترده ی شبکه های ماهواره ای و پشتیبانی گروه های معروف و حرفه ای موسیقی ؛ به موازات گسترش ادبیات داستانی جادو پردازانه در رمان های مختلف ؛ موجب شده است که امروزه ؛ شاهد نوعی عضویت جدید در شیطان پرستی باشیم . شمن هایی که در ادیان ابتدایی وجود داشتند ؛ کسانی بودند که آیین هایی را برای ارتباط با جهان ارواح برگزار کرده و در حالت وجد ؛ به قلمروی ارواح سفر می کردند و در مقام شفا بخشی یا پیش بینی امور ؛ از عالم ارواح بهره می گرفتند و تجربه ی سفر به شکل پروانه یا تسخیر شدن توسط ارواح را می چشیدند . گزارش های قوم نگارانه ؛ این رفتارها را متعلق به محلی خاص می دانستند و با حقانیت اساسی آنها نیز کار نداشتند ؛ چرا که در ادیان ابتدایی ؛ اساسا خرافات محوریت باور را تشکیل می داد . اما امروزه ؛ شمن گرایی جدید تلاش می کند هم حقانیتی به رفتار خود بدهد و هم از طریق ارتباط گرفتن با موجودات فرا طبیعی ؛ نظیر جن یا حتی ارتباط با عالم ارواح ؛ قدرت های تسخیر گرایانه ی مجازی را در مخاطب خود القا کند که کمکم مخاطب خود را مسخ می کند . چنین حالتی را دقیقا در شیطان پرستی و آموزه های وهم انگیز آن می توان جست و جو کرد ؛ چرا که خود آنتوان لوی از این ابزار و روش خلسه آمیز برای تحت تاثیر قرار دادن مخاطب خویش ؛ در کلیسای شیطلن ؛ بهره می برده و تلاش می کرده است با به هم ریختن حس جسمانی افراد در شعائر شیطانی و بزرگ نمایی مناسک جادویی ؛ حالات تغییر یافته ی روانی را به گونه ای در فرد ایجاد کند که اعمال جنون آمیزی از وی سر بزند و هیچ مبنای عقلانی و دینی ؛ دیگر در او کارساز نباشد . این نوع از رفتارهای جادوگرانه البته در بسیاری از رمان های دوران معاصر نیز یافت می شود که شاید به طور مستقیم به شیطان پرستی اشاره نداشته باشد ؛ اما مقوم و موید آن است . برای نمونه ؛ برخی رمان های پائولو کوئیلو به جادو و تاثیر آن در زندگی بسیار اهمیت می دهد و رمان های چند گانه هری پاتر بر اساس آموزش جادو ؛ جادودرمانگری ؛ زندگی بر پایه های جادو گرایانه و تفسیر حوادث و وقایع عالم بر اساس جادو بنیان نهاده شده است . این همه ؛ در حالی است که متن دین و عقاید اسلامی ؛ دوری از هر گونه رفتارهای خرافی و وهم انگیز و پرهیز از رابطه با جنیان و احضار ارواح توصیه شده است و حتی بسیاری از علمای متقدم اسلامی ؛ بهره گیری از افسون ها و القای آنها به دیگران را حرام دانسته اند . به هر جهت دلایل بسیار دیگری نیز می توان در رد منطقی و عقلانی شیطان پرستی اقامه کرد ؛ اما با توجه به کوتاهی مقاله ؛ به همین میزان اکتفا می کنیم . آنچه بر آفتاب افکنده شده است آن است که دین گریزی ؛ رواج فرهنگ ضدیت با ارزش های انسانی ؛ شیوع فساد و اعتیاد ؛ ترویج پوچ گرایی ؛ خشونت و هیجانات سرکش همراه با گستراندن سفره ی اندیشه های اومانیستی و سکولاریتی غربی و القای باورهای کاذب شبه دینی در قالب هنر ؛ اعم از سینما ؛ تئاتر ؛ موسیقی ؛ رمان و ... ؛ خطر بالقوه ای است که باید به آن عطف توجه جدی کنیم تا هیچ گاه شاهد بالفعل شدن آن نباشیم .
راهکارهای مقابله و مصون سازی :
-
شناخت شناسی :
شناخت شناسی دشمن و موقعیت جغرافیایی او از اهم واجبات در زمینه ی مقابله و مصون سازی است . به تعبیر حضرت امام رحمه الله (( اگر دشمن را نشناسید ؛ نمی توانید دفعش کنید . ما باید در کارهایی که دشمنان ما می کنند دقت کنیم و تحلیل نمایی ببینیم آنها به چه چیز ؛ زیاد اهمیت می دهند . ما از گفتار و کردار آنها باید کشف کنیم اینها چه می خواهند و ما باید چه بکنیم ... . هر راهی که انتخاب کردند ؛ ما باید راه مقابلش را انتخاب کنیم )) . متاسفانه ؛ در حوزه ی مکاتب نو پدید دینی و عرفان های جدید و مدرن ؛ آگاهی جامعه بسیار اندک است . پرداختن به مسئله ی شیطان گرایی ؛ برای اولین بار ؛ با پخش فیلم مستند شوک از شبکه ی سوم سیمای جمهوری اسلامی آغاز شد . آمارهای پس از آن ؛ نشان داد که جامعه از این موضوع بسیار نا آگاه است . بسیاری خانواده ها حتی نمی دانستند بسیاری از نمادهایی که فرزندانشان استفاده می کنند ؛ ناظر به شیطان پرستی است . این امر نشان دهنده ی نیاز وافر جامعه به آگاهی بیشتر در این زمینه است .
این هجمه ؛ البته از تهاجم فرهنگی آغاز شد و به تعبیر مقام معظم رهبری ؛ امروز به ناتوی فرهنگی و جنگ نرم رسیده است . ایشان می فرمایند : (( در حال حاضر ؛ یک جبهه ی عظیم فرهنگی که با سیاست ؛ صنعت ؛ پول و انواع و اقسام پشتوانه ها همراه است ؛ مانند سیلی راه افتاده است تا با ما بجنگد . جنگ نظامی نیست ... این ها دارند شبیح خون فرهنگی می زنند . این راست است و خدا می داند که راست است . بعضی نمی فهمند ؛ یعنی صحنه را نمی بینند . حالا دشمن دارد از جوانان ما انتقامش را می گیرد . انتقامش چیست ؟ انتقام او این است که جوان های ما را به لذات و شهوات سرگرم کند )) . آشکارا ؛ یکی از مصادیق جنگ نرم ؛ سست کردن بنیان های اعتقادی جوانان و ایجاد بی اعتمادی به تاریخ قدسی پیامبران و تعالیم بزرگ اسلامی است . به همین جهت است که امروزه ؛ قرار دادن موجودی به نام شیطان در کنار خداوند و پرستش او ؛ بین اندکی از جوانان ؛ امری دور از ذهن یا بعید به نظر نمی رسد ؛ زیرا بنیادهای اعتقادی آنان کم کم رو به سستی نهاده است .
از ویژگی های جنگ نرم می توان به این امور اشاره کرد :
-
جنگ نرم در پی تغییر قالب های ماهوی جامعه و ساختار سیاسی است ؛ 2. این نبرد ؛ آرام و تدریجی و زیر سطحی است ؛ 3. جنگ نرم به شدت نمادساز است ؛ 4. به لحاظ اثر گذاری ؛ در طول زمان ؛ پایدار و با دوام است ؛ 5. در فضای جامعه هیجان های کاذب ایجاد می کند ؛ 6. جنگ نرم آسیب محور است و آسیب های اجتماعی ؛ فرهنگی ؛ سیاسی و اقتصادی فراوانی ایجاد می کند ؛ 7. از نظر ابعاد ؛ چند وجهی است و از تمامی علوم ؛ فنون ؛ شیوه ها و روش های شناخته شده ؛ در آن استفاده می شود ؛ 8. جنگ نرم تضاد آفرین است و با ایجاد گسل های متعدد در بخش های گوناگون جامعه و از طریق متفاوت کردن باورها ؛ ارزش ها و شکل دهی به رفتارهای جدید ؛ اعضای جامعه را در برابر هم قرار می دهد ؛ 9. این نبرد ؛ تردید آفرین است و در میان آحاد جامعه ؛ تردید و نا امیدی و یاس از بسیاری مسائل و اصول اصلی ایجاد می کند . با این اوصاف ؛ به سادگی می توان جریان نهفته و مرموز عرفان های جدید و کاذب را که در پی ایجاد تغییرات عمیق و همه جانبه در باورها و رفتار جوانان هستند ؛ از مصادیق مستقیم جنگ نرم به حساب آورد و یکی از نمونه های جدی و بسیار خطرناک آن ؛ شیطان پرستی است .
-
شناساندن اسلام و تبلیغ عملی دین : در برابر این هجوم بی وقفه ؛ باز گشتن به تعالیم حقیقی دینی و توسعه و عمق بخشی به آموزه های فقهی فلسفی اسلامی در جامعه ؛ آن هم با زبانی ساده و دور از تکلف و به روش های کاملا جدید و متفاوت از روش های سنتی ؛ می تواند ضریب نفوذ تبلیغ عملی دین را در جامعه و میان جوانان بسیار بالا ببرد . جامعیتی که در اسلام است ؛ این امکان را فراهم می آورد که در تمام زمان ها و مکان ها ؛ دفاع به روز از آموزه های دینی مطابق با وضعیت زمان و مکان انجام پذیرد ؛ زیرا به تعبیر استاد شهید مرتضی مطهری : (( اسلام مکتبی است که در تمامی شئون فردی ؛ اجتماعی ؛ مادی ؛ معنوی ؛ فرهنگی ؛ سیاسی ؛ نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد )) . بیان و تبلیغ دین و آموزه های دینی در قالب ها و زبان جدید ؛ حتما باید با اصول زیر همراه باشد : مهرورزی ؛ سازش ؛ الفت ؛ درک متقابل ؛ احترام همراه با نقد عقاید طرف مقابل ؛ همراهی و همدلی به جای تقابل و بد گمانی و تلاش برای بر طرف کردن مشکلات فکری و عقیدتی . اگر تبلیغ دین به این ابزار مجهز باشد ؛ می تواند در بوران روش های تبلیغی و گاهی شبه مهربانانه ی جدید که از طرف هواداران ؛ شبکه های ماهواره ای و گروه های پنهان انجام می پذیرد ؛ مفید و موثر قرار گیرد .
-
آشنایی جوانان با عرفان اسلامی : عرفان ؛ شناسایی حق تعالی از دریچه ی شناخت عاشقانه و شهودی است و ابزاری است برای زیستن بر اساس تجلی صفات و اسمای خداوند در هستی و درک حضور متداوم پروردگار در تمامی لحظات زندگی و همراهی با کائنات در تسبیح الهی . همه ی کائنات با زبانی رمزی و عاشقانه به تسبیح الهی مشغول اند . در عرفان اسلامی ؛ خداوند ؛ معشوق محتشمی است که در قلب های شکسته می نشیند و سخن آدمی را در دور دست ترین مکان ها ؛ نزدیک می شنود : او از ما به ما نزدیک تر است :
در دو چشم من نشین ای آن که از من ؛ من تری تا صنم را وا نمایم کز صنم افزون تری
اما عرفان اسلامی فقط کارکرد فردی و درونی ندارد ؛ بلکه دارای کارکردی کاملا جهانی و اجتماعی است ؛ یعنی در درک همه جانبه ی دین داری ؛ در هماهنگی با شریعت و در کامل ساختن بنیادهای اخلاقی جامعه ؛ تاثیر گذار است . این از آن روست که در مسیر عرفان اسلامی ؛ انسان باید آن چنان حرکت کند که از ظاهر تا باطنش رنگ زیبای الهی به خود بگیرد و از رفتار تا نیتش خیر خواهی برای خود و دیگران متجلی باشد . عرفان اسلامی همیشه به نقش شناخت عمیق آدمی و انتخاب و آزادی او برای برگرفتن بهترین مهارت برای زندگی فردی و اجتماعی تاکید کرده و آزادی انسان را از بند همه ی وسوسه ها توصیه می کند . عرفان اسلامی در پی افزون سازی همت انسان مومن است و ندا در می دهد :
تو حجم بسته ی رازی ؛ اگر درست بگویم تو ارتفاع نمازی ؛ اگر درست بگویم
به همین جهت است که عارفانه زندگی کردن مومن نه تنها با اجتماعی بودن او تناقضی ندارد ؛ بلکه او را تبدیل به منبع نورانیتی می کند که موجب پاکی جامعه می شود .
نکته ی حائز اهمیت این است که تغییر زبان دشوار متون عرفانی به زبان ساده و همه فهم برای جوانان و تبیین مدل سلوک درست بر اساس سیره ی اهل بیت عصمت و طهارت ع و مطابق با نیازهای امروز جوانان ؛ امری ضروری است که باید در این راهکارها بدان توجه کرد .
سخن آخر :
قرآن از بیان پیامبر خداوند می فرماید : (( قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله )) = (( بگو اگر خدا را دوست می دارید ؛ از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد )) . کلید نجات در پیروی آگاهانه و عقلانی و عمیق از تعالیم پیامبر خاتم ص و اهل بیت ع است که به منبع عظیم وحی متصل اند و آرامش را آن چنان که مورد نیاز فرد و خانواده و جامعه است ؛ به ما هدیه می کنند . این هنر ماست که چگونه از این سفره ی پر نعمت برای نجات خود و دیگران و بهره مندی از خیر دنیا و آخرت استفاده کنیم تا نه تنها جوانان ما به معضلاتی نظیر شیطان گرایی دچار نشوند ؛ بلکه در دین دارای اصیل خود ؛ توفیقات فردی و اجتماعی و عقیدتی و عاطفی بیشتری کسب کنند .
راه رو گر صد هنر دارد ؛ توکل بایدش