داغ تو یا حسین ع

چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام /

خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده ام

گر بپرسی داغ تو با وجود خواهر چه کرد /

 قامت خم گشته ای بهر جواب آورده ام

یا زینب کبری س

کعبه بی نام و نشان میماند اگر زینب نبود

کربلاهم بی نشان میماند اگر زینب نبود

کاروان مهدویت در مسیر فتنه ها

بی امیر کاروان میماند اگر زینب نبود

 

نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز /

 دانش ‌آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین /

 بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند

گفتم که شیعیانت در رنج و در عذابند /

گفتا به حال ایشان هر لحظه اشکبارم

گفتم که چشم شیعه گریان بود به راهت /

 گفتا که من همیشه به دیده اشک دارم

 

 

ای فدای جگر سوخته ات یا مهدی عج

ایام گناه شیعیانت کم بود؟!

حالا غم شهیدان کربلایت آمد

غریب مادر مهدی

عزیز مادر مهدی

بی یار و یاور مهدی

 

 

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم /

 از تو و طفلان تو یاری کنیم

کاش ما هم کربلایی می شدیم /

 در رکاب تو فدایی می شدیم

 

السلام علیک یا ابا عبدالله

 

یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن /

 تموم حاجتا رو همه ازش می گیرن

بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه /

 شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عطر مُشکه

شبای جمعه زهرا زائر این زمینه /

سینه زن حسینه ، یل ام البنینه

ماه خون ماه اشک ماه ماتم شد  / بر دل فاطمه داغ عالم شد

آبروی حسین به کهکشان می ارزد ، یک موی حسین بر دو جهان می ارزد

گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

قیامت بی حسین غوغا ندارد / 

 شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش که در محشر نگویند / 

 چرا پرونده ات امضاء ندارد

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

 بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید

محشر الله الله است می دانی چرا؟

یک بغل باران الله الصمد آورده ام

نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست

فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد

باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

 

 

فدای گریه های هر روزت مادر پهلو شکسته ام فاطمه س

الا ای صاحب قلبم کجایی؟

محرم شد نمی خواهی بیایی؟

 خوشا آن شور و حال و اشک و آهت

خوشا آن ناله های نینوایی

خوشا بر حال تو هروقت که خواهی

کنار تربت آن سر جدایی

  عالم همه قطره اند و دریاست حسین 

 مردم همه بنده اند و مولاست حسین

   ترسم که کند شفاعت قاتل خود  

 از بس که کرم دارد و آقاست حسین

آن قدر نرفتيم كه مرداب شديم

همرنگ سكوتِ محوِ مهتاب شديم

هر بار نشستيم و مرورت كرديم 

 از شرمِ لبان تشنه ات آب شديم

هدف خــلقت ما چيست حسيني گشتن

همه همت مـا چيست حسيني گشتن

خسته از بار معاصي گشته اي بسم الله

ترك معصيت مـــا چيست حسيني گشتن

اي دل تو چه مي کني؟ مي ماني يا مي روي؟ داد از آن اختيار که تو را از حسين(ع)جدا کند...

بخشودگي اهل گنه در صف محشر

وابسته به يك گردش چشمان حسين است

با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد ولی....

با حسین بودن کجا و یا حسین گفتن کجا...؟!

کاش می بارید باران...

کاش می بارید باران...

 

باز باران با ترانه
مي خورد بر بام خانه
يادم آيد كربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش يك روز غمگين
گرم و خونين
لرزش طفلان نالان
زير تيغ و نيزه ها را

باز باران با صداي گريه هاي كودكانه
از فراز گونه هاي زرد و عطشان
با گریه هاي فراوان
مي چكد از چشم طفلان پريشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پيچ و خمي در حسرت لب‌هاي ساقي
چشم در چشمان هم آرام و سنگين
مي چكد آهسته از چشمان سقا
بر لب اين رود پيچان
باز باران
باز باران با ترانه
آيد از چشمان مردي خسته جان
هيهات بر لب
از عطش در تاب و در تب
نرم نرمك مي چكد اين قطره ها روي لب
شش ماهه طفلي
رو به پايان
مرد محزون
دست پر خون مي فشاند
از گلوي نازك شش ماهه
بر لب هاي خشك آسمان با چشم گريان
باز باران
باز هم اينجا عطش
آتش شراره جسمها
افتاده بي سر پاره پاره
مي چكد از گوشها باران خون و كودكان بي گوشواره
شعله در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان
وندرين تفتيده دشت و سينه ها برپاست طوفان
دستها آماده شلاق و سيلي
چهره ها از بارش شلاق‌ها گرديده نيلگون
درين صحراي سوزان
مي دود طفلي سه ساله
پر زناله
پاي خسته
دلشكسته
روبرو  بر نيزه ها خورشيد تابان
مي چكد از نوك سرخ نيزه ها
بر خاك سوزان
باز باران باز باران
قطره قطره مي چكد از چوب محمل
خاك‌هاي چادر زينب به آرامي شود گل
مي رود اين كاروان منزل به منزل
مي شود از هر طرف اين كاروان هم سنگ باران
آري آري
باز سنگ و باز باران
آري آري
تا نگيرد شعله ها در دل زبانه
تا نگيرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبيند كودكي لب تشنه اينجا اشك ساقي
بر فراز خيمه برگونه ها
بر مشك ساقي
كاش مي باريد باران

کاش می بارید باران...