دستگاه گوارشي

دستگاه گوارشي

دستگاه گوارش از لوله گوارش و اعضاي مرتبط با آن تشكيل مي شود. لوله گوارش يك لوله پيچ خورده به طول حدود ۷ ‌متر است كه غذا در حين هضم شدن از آن عبور مي كند. اين لوله شامل دهان، حلق، مري، معده، روده هاي كوچك و بزرگ، راست روده و مقعد است. اعضاي گوارشي مرتبط عبارتند از ۳ ‌جفت غده بزاقي، كبد، لوزالمعده و كيسه صفرا. دستگاه گوارش، غذا را به قطعات كوچكتر تبديل مي كند تا به وسيله سلول هاي بدن قابل استفاده شوند و مواد باقيمانده را به شكل مدفوع، دفع مي‌كند.

 

صفاق

يك غشاي چين خورده به نام صفاق، سطح دروني جدار شكم و تمامي اعضاي گوارشي را مي پوشاند.

 

دهان و مري

فرايند گوارش در دهان آغاز مي شود. عمل دندان ها و زبان در طول جويدن، غذا را براي بلع به قطعات نرم و كوچكتر تبديل مي كند و از طرفي مواد موجود در بزاق، كربوهيدارت هاي موجود در غذا را تجزيه مي كنند. در هنگام بلع، زبان لقمه غذا را از گلو به مري مي راند. در همين زمان، كام نرم حفره بيني را مي بندد و اپي گلوت كه يك زايده كوچك غضروفي در پشت زبان است، حركت كرده، حنجره را مي بندد و به اين ترتيب غذا وارد بيني يا حنجره نمي شود.

 

معده

غذا از مري به داخل معده مي رود. آنجا ممكن است به هم خوردن و تجزيه جزئي آن به وسيله مايعات گوارش كننده تا ۵ ساعت طول بكشد تا تبديل به يك ماده نيمه مايع به نام سوپ معدي شود. مايعات بلعيده شده مثل آب و الكل از معده و روده مستقيماً‌ در عرض چند دقيقه عبور مي كنند.

 

روده كوچك

سوپ معدي وارد دوازدهه (قسمت اول روده كوچك) مي شود و به وسيله مايعات گوارش كننده كبد و لوزالمعده باز هم تجزيه مي شود. مرحله نهايي هضم در بقيه روده كوچك صورت مي پذيرد. در روده كوچك، مايعات گوارش كننده اي كه از جدار روده آزاد مي شوند، مواد غذايي را به واحدهاي شيميايي كوچكي تبديل مي كنند به طوري كه بتوانند از جدار روده وارد شبكه رگ هاي خوني اطراف آن شوند.

 

روده بزرگ

پس از جذب مواد غذايي در روده كوچك، مانده باقيمانده وارد روده بزرگ مي شود. بيشتر آب موجود در اين مواد به داخل بدن بازجذب مي شود و ماده دفعي نيمه جامد باقي مانده، مدفوع ناميده مي شود. مدفوع وارد راست روده مي شود و در آنجا تا زماني كه با يك حركت روده اي خارج شود نگهداري مي شوند.

 

كبد، كيسه صفرا و لوزالمعده

كبد، كيسه صفرا و لوزالمعده، به تجزيه شيميايي غذا كمك مي كنند. كبد از محصولات گوارش براي ساخت پروتئين هايي مثل پادتن ها (كه به مقابله با عفونت ها كمك مي كنند) و عوامل لخته كننده خون استفاده مي كند. كبد همچنين سلول هاي خوني فرسوده را تجزيه مي كند و مواد اضافي را به صورت صفرا دفع مي كند كه دركيسه صفرا ذخيره مي شوند و در گوارش چربي ها نقش دارند. ورود غذا به دوازدهه (اولين قسمت روده كوچك) كيسه صفرا را تحريك مي كند تا از طريق مجراي صفراوي، صفرا را به درون دوازدهه بريزد. لوزالمعده،‌ مايعات گوارش كننده قدرتمندي را ترشح مي كند كه در هنـگام ورود غذا به دوازدهـه، وارد آن مي شوند. اين مايعات، همراه با مايعات گوارش كننده اي كه به وسيله سطح داخلي روده توليد مي شوند، كمك مي كنند تا مواد غذايي به موادي تجزيه شوند كه جذب خون شده، به كبد برده مي شوند.

 

اعضاي گوارشي

كبد، كيسه صفرا و لوزالمعده كه در قسمت فوقاني شكم قرار دارند، مايعات گوارش كننده را به درون دوازدهه ترشح مي كنند. صفرا از كبد و يك صفرا وارد مجراي صفراوي مي شود و ترشحات لوزالمعده نيز مستقيماً‌به دوازدهه مي ريزد.

 

حركات دودي

غذا در طول لوله گوارش به وسيله توالي مداوم انقباضات عضلاني كه حركات دودي نام دارند، به جلو رانده مي شود. ديواره هاي لوله گوارش با عضلات صاف پوشيده شده اند. براي راندن لقمه غذا به جلو، عضلات پشت غذا منقبض و عضلات جلوي آن شل مي شوند. موج دودي براي حركت دادن غذا در طول لوله گوارش، عضلات جداره ها با يك توالي به نام موج دودي منقبض و شل مي شوند.

دستگاه عصبي

دستگاه عصبي

دستگاه عصبي، اطلاعات را جمع آوري، تحليل، ذخيره و منتقل مي كند. اين دستگاه كاركردهاي حياتي بدن را كنترل مي كند و با جهان خارج تعامل دارد. دستگاه هاي عصبي دو قسمت دارد: دستگاه عصبي مركزي كه مغز و طناب نخاعي را تشكيل مي دهد و دستگاه عصبي محيطي كه از اعضايي تشكيل مي شود كه از مغز و طناب نخاعي منشأ گرفته، به تمام نواحي بدن مي روند. پيام ها به صورت تكانه هاي الكتريكي ظريف، از طريق دستگاه عصبي، از مغز به بقيه بدن و برعكس منتقل مي شوند. مغز تقريباً‌ تمامي فعاليت ها را كنترل مي كند: هم فعاليت هاي آگاهانه مثل حركت هم فعاليت هاي غير آگاهانه مثل حفظ دماي بدن. همچنين در مورد محيط و وضعيت ساير قسمت هاي غير آگاهانه مثل حفظ دماي بدن. همچنين در مورد محيط و وضعيت ساير قسمت هاي بدن اطلاعاتي را دريافت مي كند. براي مثال، اعصابي كه به چشم ها ختم مي شوند، اطلاعات تصويري را ثبت مي كنند و اعصاب زير سطح پوست، حواسي چون درد را منتقل مي كنند. به علاوه مغز قادر به انجام فرايندهاي پيچيده اي چون يادگيري، حافظه، تفكر و هيجان است و مي تواند بدن را وادار كند كه بر اساس فرايندها عمل كند.

 

ساختار و كاركرد مغز

 

مغز، پيچيده ترين عضو بدن است. بيش از ۱۰۰ ميليارد سلول عصبي و ميلياردها راه عصبي را درخود جاي داده است. بزرگترين قمست مغز، مخ است. مخ به دو نيمه (نيمكره) تقسيم مي شود كه به وسيله طنابي از رشته هاي عصبي به نام جسم پينه اي به هم متصل هستند لايه خارجي (قشر مغز) از بافتي به نام ماده خاكستري تشكيل شده است كه پيام هاي عصبي را توليد و تنظيم مي كند. لايه دروني از ماده سفيد تشكيل شده است كه پيام ها را انتقال مي دهد. مخ، تفكر آ‎گاهانه و حركت را كنترل و اطلاعات حسي را تفسير مي كند؛ قسمت هاي مختلف آن، فعاليت هاي ويژه اي چون تكلم و بينايي را اداره مي كنند. ساختاري در قاعده مغز به نام مخچه، وظيفه تعادل، هماهنگي و شكل دادن به وضعيت بدن را بر عهده دارد. ارتباط مغز با طناب نخاعي از طريق ساقه ی  مغز است كه كاركردهاي حياتي از جمله تنفس را كنترل مي كند. درست بالاي ساقه مغز، هيپوتالاموس قرار دارد كه ارتباط بين دستگاه عصبي و غدد درون ريز را برقرار مي كند و به تنظيم دماي بدن، خواب و رفتارهاي جنسي كمك مي كند. مغز به وسيله جمجمه و پرده هايي به نام مننژ محافظت مي شود. مايع شفاف مغزي ـ نخاعي مثل يك ضربه گير، مغز و طناب نخاعي را در برابر آسيب محافظت مي كند.

 

سازماندهي دستگاه عصبي

 

دستگاه عصبي مركزي، متشكل از مغز نخاع، پيام هاي عصبي را تجزيه تحليل و هماهنگ مي كند. نخاع، ارتباط بين مغز و بقيه بدن را برقرار مي سازد. راه هاي حركتي كه پيام ها را از مغز مي آورند، در طناب نخاعي نزول مي كنند. در حالي كه راه هاي حسي از پوست و ساير اعضاي حسي، از طناب نخاعي بالا رفته، پيام ها را به مغز مي برند. شبكه اي از اعصاب محيطي به كليه قسمت هاي بدن مي رسد. هر عصب از صد رشته عصبي تشكيل مي شود كه شامل سلول هاي عصبي هستند و در دسته جاتي قرار گرفته اند. از طناب نخاعي، ۳۱ جفت عصب، منشأ مي گيرند. اين اعصاب در تنه و اندام ها به اعصاب كوچكتر و كوچكتري تقسيم مي شوند.

 

ساختار نخاع

 

نخاع از ماده خاكستري كه حاوي سلول هاي عصبي و حمايت كننده است و ماده سفيد كه حاوي رشته هاي عصبي است، تشكيل مي شود. نخاع به وسيله پرده هاي محافظي به نام مننژ پوشيده مي شود.

غدد درون ريز (غدد : عملکرد ؛ نقش و وظایف آنها در بدن)

غدد درون ريز

غده هاي درون ريز، هورمون ها را توليد مي كنند. هورمون ها موادي شيميايي هستند كه در جريان خون وجود دارند و فرآيندهاي قسمت هاي ديگر بدن را كنترل مي كنند. اين فرآيندها عبارتند از متابوليسم (واكنش هايي شيميايي كه به طور مداوم در بدن رخ مي دهند). پاسخ به استرس، رشد و تكامل جنسي. اين مجموعه شامل غده ها و ساير سلول هاي توليد كننده هورمون هستند. غده هايي مثل هيپوفيز، فوق كليه و تيروييد اعضايي هستند كه تنها كاركرد آنها توليد هورمون هاي اختصاصي است. ساير اعضا و بافت ها مثل تخمدان ها، بيضه ها، قلب و كليه ها نيز حاوي سلول هاي توليد كننده هورمون هستند.

 

غده هيپوفيز و هيپوتالاموس

غده هيپوفيز در قاعده مغز قرار دارد. اين غده به عنوان »غده رئيس« شناخته مي شود، چون هورمون هايي را توليد مي كند كه بافت درون ريز واقـع در سـاير غده ها و اعضا را تحريك و كنترل مي كند. همچنين هورمون هايي را ترشح مي كند كه رشد بدن، حجم ادرار و انقباض رحم را در طول زايمان كنترل مي كنند. هيپوتالاموس بخشي از مغز است كه با غده هيپوفيز ارتباط دارد. هيپوتالاموس، هورمون هايي به نام عوامل آزاد كننده را ترشح مي كند كه كاركرد هيپوفيز را كنتـرل مي كنند و به عنوان رابط بين دستگاه هاي عـصبي و غـدد درون ريز عمـل مي كنند.

 

غده پينه آل

غده پينه آل در عمق مغز قرار دارد. كاركرد دقيق آن هنوز مشخيص نيست. البته معلوم شده است كه اين غده هورموني به نام ملاتونين را ترشح مي كند كه گمان مي رود با چرخه روزانه خواب و بيداري مرتبط باشد.

 

غده هاي تيروييد و پاراتيروييد

غده تيروييد كه در گردن واقع است، هورمون هايي را توليد مي كند كه متابوليسم را تنظيم مي كنند. همچنين برخي از سلول هاي تيروييد، هورمون كلسي تونين را ترشح مي كنند كه غلظت خوني كلسيم را كاهش مي دهد. چهار غده پاراتيروييد واقع در پشت تيروييد هورموني را توليد مي كنند كه غلظت خوني كلسيم و فسفات را تنظيم مي كند. كلسيم براي سلامت استخوان ها حياتي است و به همراه فسفات، نقش مهمي را در كاركرد عصب و عضله ايفا مي كند.

 

غده هاي فوق كليه

غده هاي فوق كليه در بالاي كليه قرار دارند. هر غده يك قشر لايه خارجي و يك مدولا (مركز) دارد. قشر، هورمون هاي كورتيكواستروييدي يا كورتوني (كه در كـمك بـه تنظيم غلظت خوني نمك و قند نقـش دارند) و مقادير كم هـورمـون هـاي جنسي مردانه (كه ايجاد برخي از مشخصات جنسي مردانه را تحريك مي كنند) را توليد مي كند. مدولا، اپي نفرين (آدرنالين) و نوراپي نفرين (نورآدرنالين)، را ترشح مي كند كه در پاسخ به استرس (واكنشي كه »پاسخ جنگ و گريز« نام دارد)، ضربان قلب و خونرساني به عضلات را افزايش مي دهند.

 

لوزالمعده

لوزالمعده پشت معده قرار دارد. لوزالمعده مايعات گوارش كننده اي توليد مي كند كه به تجزيه غذا كمك مي كنند. همچنين هورمون هاي انسولين و گلوكاگون را ترشح مي كند كه نقش مهمي را در تنظيم سطح گلوكز خون (قندي كه منبع اصلي انرژي بدن به شمار مي رود) ايفا مي كنند.

 

تخمدان ها

تخمدان ها در دو طرف رحم قرار گـرفته اند. آنها تخمـك ها را آزاد مي كنند و هـورمون هاي جنسي زنانه يعني پروژسترون و استروژن را مي سازند كه چرخه قاعدگي را تنظيم مي كنند. استروژن همچنين باعث ايجاد برخي از مشخصات جنسي زنانه از جمله بزرگ شدن پستان ها مي شود.

 

بيضه ها

بيضه ها در كيسه اي از پوست و عضلات به نام كيسه بيضه (اسكروتوم) قرار دارند. آنها توليد اسپرم و ترشح هورمون جنسي مردانه يعني تستوسترون را برعهده دارند. اين هورمون مسؤول شروع بلوغ و ايجاد مشخصات جنسي ثانويه مردانه از جمله موي صورت است.

 کلسترول

  کلسترول

 

کلسترول خود را اهلی و رام کنید!

مدت مدیدی است که کلسترول به عنوان دشمن شماره (  1   ) آدمیزاد درآمده است.درواقع چند ده سالی است که درکشورهای توسعه یافته نوع تغذیه به گونه ای تغییر یافته که گوشت بیشتری مصرف می کنند وهمچنین از چربی – قند – شیرینی – زیاداستفاده می شود.

کلسترول درشریانهای ما مستقر شده وتا مراحل بستن آنها پیش میرود.با این همه وجودش برای زندگی سلولهای ما ضروری است.کلسترول هم دوست و هم دشمنان ماست.

چگونه با آن از در صلح آشتی در آییم؟

a . مولکولی با کاربردهای متعدد

در واقع کلسترول یکی از عناصرسازنده غشاهای سلولی ماست. در حدود20% از کلسترول ما   در مغزاستقرار دارد و اگر این مقدار کاهش یابد  مغز خوب کار نخواهد کرد و تازه این همه مطالب نیست : درحقیقت کلسترول برای ساختن بسیاری ازهورمونها به خصوص هورمونهای جنسی و هورمونهای  ضد التهاب مانند کورتیزول ضرورت دارد.

در واقع پوست به واسطه کلسترول می تواند به کمک اشعه ماوراء بنفش خورشید ویتامین D   را سنتز کند. همچنین کلسترول برای ساخت نمک های صفرایی به کارمی رودکه بدون آنها نمی توان چربی را هضم کنیم.

افزایش کلسترول تنها بالاتر از یک حد معین خطرآفرین است  و  این خطر مردان را درفاصله   25   تا   60  سالگی و نیز زنانی را که قرص ضد بارداری مصرف می کنند تهدید می کند. و بر عکس فقدان کلسترول در همه وقت و برای همه وقت و برای مردم خطرناک است.

b .کارخانه ساخت کلسترول ما

باید توجه داشت که کمبود وکسری کلسترول خیلی کمتر از فزونی آن است.به این علت که منشا همه کلسترولهای مورد بحث ما غذاها نیستند.20 تا 30% آن از غذاها تامین می شود و هفتاد تا هشتاد درصد باقیمانده را ارگانیسم ما درسطح کبد می سازند. متاسفانه از لحاظ میزان کلسترول در شرایط مساوی نیستیم. در درجه اول عوامل ژنتیک هستند که درساخت وساز ما دخالت دارند و پس از آن این برنامه تحت تاثیر تغذیه ما در دوران ابتدایی کودکی است. در واقع شیر  مادر   مقداری زیادی کلسترول دارد که طفل برای مقابله با نیازهای متعدد خود به خصوص کامل شدن سلولهای مغز به آن احتیاج دارد و اگر مغز از لحاظ کلسترول کسری پیدا کند کبد کودک برای جبرانش آن کلسترول را به مقدار فراوان می سازد.

c . نیاز واقعی ما به کلسترول

برای مقابله و پاسخ گویی به نیاز های زیستی باید 2 تا 5/2 گرم کلسترول در هر لیتر خون داشته باشیم. به واقع در خون است که کلسترول اندازه گیری می شود زیرا این مولکول ارزشمند را خون در ارگانیسم توزیع میکند و آن را به هر یک از سلولهای ما می برد.

اما باید توجه کرد این مقدار مانند همه اندازه ها جنبه معیار دارد برخی اشخاص با 5/2 گرم سرحال وسرخوشند حال آنکه برخی دیگر با 3/2 گرم کلسترول دریک لیتر خون در معرض خطرقرار دارند. اما یک مطلب مسلم است وقتی کلسترول از 3 گرم تجاوز کرد باید در تغذیه مراقبت کرد و اگر تصحیح برنامه غذایی کفایت نکرد احتمالا باید درمان کرد.

 

عضلات

عضلات

عضلات دسته هايي از بافت ليفي (فيبري) هستند كه بدن را حركت مي دهند؛ وضعيت قرارگيري آن را حفظ مي كنند و اعضاي داخلي مثل قلب، روده ها و مثانه را به كار مي اندازند. اين كاركردها به وسيله ۳ نوع عضله مختلف انجام مي شود )چسب( كه عضلات اسكلتي بزرگترين گروه آنها را تشكيل مي دهند. عضلات به وسيله پيام هاي ارسالي از دستگاه عصبي كنترل مي شوند. عضلات اسكلتي را مي توان آگاهانه كنترل كرد، در حالي كه دو نوع ديگر فعاليت خودكار دارند. بيشتر عضلات اسكلتي، ارتباط دو استخوان مجاور را برقرار مي سازند. يك طناب قابل انعطاف از بافت ليفي به نام تاندون به يك انتهاي عضله متصل مي شود؛ به انتهاي ديگر عضله يك تاندون يا صفحه اي از بافت همبند متصل مي شود. عضلات اسكلتي نه تنها باعث حركت قسمت هاي مختلف بدن مي گردند بلكه به حفظ وضعيت بدن در حالت هاي ايستاده نشسته يا خوابيده نيز كمك مي كنند. اسامي برخي از عضلات، بيانگر كار آنهاست. بازكننده ها، مفاصل را صاف مي كنند؛ خم كنننده ها آنها را تا مي كنند؛ نزديك كننده ها، اندام را به سمت بدن نزديك مي كنند؛ دور كننده ها، آنها را از بدن دور مي كنند و راست كننده ها قسمت هايي از بدن را بلند مي كنند يا بالا نگه مي دارند.

 

انواع عضلات

سه نوع عضله عبارتند از عضله اسكلتي كه اسكلت را مي پوشاند و به حركت درمي آورد؛ عضله قلبي كه ديواره هاي قلب را تشكيل مي دهد و عضله صاف كه در ديواره لوله گوارش، رگ هاي خوني و مجاري تناسلي و ادراري وجود دارد. هر نوع عضله كاركرد متفاوتي دارد و رشته هاي آن داراي شكل خاصي هستند. عضله اسكلتي كه اندام ها و بدن را حركت مي دهد، از رشته هاي دراز، قوي و موازي تشكيل شده است. اين نوع عضله، قادر به انقباض سريع و قوي است ولي تنها به مدت كمي مي تواند با حداكثر قدرت كار كند. عضله قلبي خون را به سراسر بدن مي راند. اين عضله رشته هايي كوتاه، شاخه دار و متصل به هم دارد كه شبكه اي را در داخل ديواره هاي قلب تشكيل مي دهند. اين نوع عضله مي تواند بدون خستگي، مدام كار كند. عضله صاف، كاركردهايي چون حركت دادن غذا در لوله گوارش را بر عهده دارد. اين عضله از رشته هايي كوتاه و دوكي شكل تشكيل شده است كه به هم متصل شده، صفحاتي را تشكيل مي دهند و مي توانند به مدت هاي طولاني كار كنند.

 

عضلات چگونه كار مي كنند؟

حركت زماني ايجاد مي شود كه پيام هاي ارسالي از دستگاه عصبي باعث انقباض عضله شوند حركت آگاهانه بدن به وسيله عمل متقابل عضلات اسكلتي، استخوان ها و مفاصل صورت مي پذيرد. بيشتر عضلات يك استخوان را به استخوان ديگر مرتبط مي كنندو از يك مفص عبور مي كنند. وقتي يك عضله منقبض مي شود، استخوان ها را مي كشد و به حركت درمي آورد. بسياري از عضلات، به صورت جفتي هستند، به طوري كه در هر سمت يك مفصل يك عضله قرار مي گيرد و حركات مخالف را ايجاد مي كند. براي مثال، در بازو، عضله سه سر با انقباض خود بازو را صاف مي كند و عضله دو سر با انقباض خود باعث تا شدن بازو مي شود.

حواس

حواس

حواس ما، ما را از تمام جنبه هاي محيط خود آگاه مي سازند. چشم ها اطلاعات بينايي را فراهم مي كنند؛ گوش ها صوت راتشخيص مي دهند و در تعادل نيز نقش دارند؛ بيني و زبان به ترتيب به بوها و مزه هاي مختلف پاسخ مي دهند و اعصاب حسي پوست، ما را قادر به احساس تماس فيزيكي (لمس)، تغييرات دما و درد مي  كنند. در هر مورد اطلاعات محيطي كه به وسيله اعضاي حسي تشخيص داده مي شود، به وسيله اعصاب به مغز منتقل مي شوند و در آنجا مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرند.

 

 

بينايي

 

اعضاي بينايي، چشم ها هستند. شعاع هاي نوري كه به هر چشم وارد مي شود، به وسيـله قرنيـه و عدسي متمركز شده، روي شبكيه مي افتند و يك تصوير وارونه بر روي آن تشكيـل مي دهنـد. سلـول هاي شبكيه اين تصوير را به تكانه هـاي الكتريكي تبديـل مـي كنند كه از طريق عصب بينايي به مغز مي روند و در آنجا رمز گشايي شده، باعث بينايي مي شوند. عنبيه، اندازه مردمك را تغيير داده، مقدار نوري را كه به شبكيه مي رسد، كنترل مي كند. رگ هاي خوني شبكيه و لايه اي به نام مشيميه، مواد غذايي را به چشم مي رسانند.

 

نماي شبكيه

 

سلول هاي شبكيه، رنگ و شدت نور را ثبت مي كنند. در پشت شبكيه، ديسك بينايي قرار دارد كه در آنجا رشته هاي عصبي به هم نزديك شده، عصب بينايي را تشكيل مي دهند و رگ هاي خوني وارد چشم مي شوند. ديسك، هيچ گونه سلول حساس به نور ندارد و«نقطه كور» خوانده مي شود.

 

شنوايي و تعادل

 

گوش نه تنها وظيفه شنيدن بلكه برقراري تعادل را نيز به عهده دارد. گوش شامل قسمت هاي خارجي، مياني و داخلي است. گوش خارجي، امواج صوتي را به پرده صماخ مي رساند، باعث لرزش آن مي شود. استخوان هاي گوش مياني، اين لرزش ها را به گوش داخلي منتقل مي كنند. اين پيام ها در آنجا به پيام هاي الكتريكي تبديل  مي شوند. اين پيام ها از طريق سلول هاي عصبي به مغز رفته، مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرند. گوش داخلي همچنين ساختارهايي دارد كه با تشخيص وضعيت و حركت سر به تعادل كمك كرده، به ما اجازه مي دهند بدون آن كه زمین بخوریم ، قائم بايستيم و حركت كنيم.

 

 

ساختار گوش

 

گوش خارجي شامل لاله (قسمت قابل مشاهده) و مجراي گوش است كه به پرده صماخ ختم مي شود. گوش مياني حاوي ۱۳ ‌استخوان ظريف است كه پرده صماخ را به غشاي جدا كننده گوش مياني و داخلي، مرتبط مي كنند. حلزون كه حاوي گيرنده هاي حسي شنوايي است و نيز ساختارهاي تنظيم كننده تعادل در گوش داخلي قرار دارند.

 

بويايي

 

بوها به وسيله سلول هاي گيرنده تخصيص يافته در سقف حفره بيني تشخيص داده مي شوند. اين سلول هاي گيرنده مولكول هاي بودار موجود در هوا را تشخيص مي دهند و اين اطلاعات را به تكانه هاي الكتريكي ظريفي تبديل مي كنند. اين تكانه ها از طريق عصب بويايي به پياز بويايي (انتهاي عصب بويايي) و سپس مغز منتقل مي شوند و در مغز مورد تحليل قرار مي گيرند. حس بويايي انسان بسيارحساس بوده، ما را قادر به تشخيص بيش از ۱۰۰۰۰ بوي مختلف مي كند.

 

 

گيرنده هاي بويايي

 

مولكول‌هاي بودار با ورود به بيني،‌ مژه هاي (موهاي ظريف)متصل به سلول هاي گيرنده سقف حفره بيني را تحريك مي كنند. اين گيرنده ها پيام ها را از طريق عصب بويايي به پياز بويايي متصل مي كند كه پيام ها را به مغز مي برد.

 

چشايي

 

مزه ها به وسيله جوانه هاي چشايي تشخيص داده مي شوند اين ساختارها در دهان و گلو قرار دارند و اكثر آنها (حدود ۱۰۰۰۰ عدد) در سطح فوقاني زبان واقع شده اند. آنها تنها مي توانند۴ ‌مزه اصلي را تشخيص دهند.

 شيريني، ترشي، شوري و تلخي. هر مزه به وسيله جوانه هاي چشايي واقع در يك ناحيه خاص از زبان تشخيص داده مي شود: تلخي در پشت، ترشي در كناره ها، شوري در جلو و شيريني در نوك. حس بويايي ما به همراه اين4 ‌مزه اصلي، ما را قادر به افتراق طيف وسيعي از مزه هاي جزئي تر مي كند.

 

 

ساختار جوانه چشايي

 

مواد داخل دهان در تماس با موهاي ظريفي قرارمي گيرند كه روي جوانه هاي چشايي زبان واقع هستند. اين موها، تكانه هايي عصبي توليد مي كنند كه از طريق رشته هاي عصبي به يك ناحيه تخصص يافته در مغز مي روند.

 

لامسه

 

حس لامسه شامل حواسي چون درد، فشار، ارتعاش و دماست. اين حواس به وسيله دو نوع گيرنده واقع در زيرسطح پوست، تشخيص داده مي شوند: انتهاهاي عصبي آزاد (بدون پوشش) و انتهاهاي عصبي پوشيده به صورت اجسام حسي، انواع مختلف انتهاهاي عصبي يا اجسام حسي، حواس ويژه را مي گيرند. تعداد گيرنده ها در بدن فرق مي كند: براي مثال، نوك انگشتان دست به شدت حساس هستند و گيرنده هاي زيادي دارند در حالي كه ناحيه مياني پشت گيرنده هاي كمتري دارد.

 

 

گيرنده هاي لامسه

 

لمس به وسيله گيرنده هاي مختلفي در سطوح مختلف پوست انجـام مـي شـود. گيرنده هاي عصبي آزاد در نزديك سطح پوست، به لمس، درد، فشــار و دمــا پـاسـخ مــي دهند. كه اجسام مركل و مايسنر، لمس ظريف و اجسام پاچيني، فشار عمقي و ارتعاش را تشخيص مي دهند.

 

دستگاه تنفسي

دستگاه تنفسي

تنفس فرايندي است كه از طريق آن،‌ بدن اكسيژن كسب مي كند (براي توليد انرژي) و دي اكسيد كربن (محصول دفعي اصلي) را دفع مي كند. هوا از طريق بيني يا دهان وارد شده، از طريق ناي (لوله هوا) به طرف برونش ها (راه هاي هوايي تحتاني) و برونشيول ها (راه هاي هوايي كوچكتر) در ريه ها مي رود. برونشيول ها به كيسه هايي به نام آلوئول ختم مي شوند كه در اطراف آنها رگ هاي خوني قرار دارد. اينجا اكسيژن وارد خون و دي اكسيد كربن وارد ريه ها مي شود تا به خارج دميده شود. تنفس توسط ديافراگم (يك عضله) و عضلات بين دنده اي انجام مي شود. دستگاه تنفسي شامل حلق (گلو)، حنجره و اپي گلوت نيز هست. لوزه ها و آدنوئيدهـاي واقع در حـلق به مبارزه با عفونت ها كمـك مي كنند. حنجره، حاوي طناب هاي صوتي است كه براي توليد صدا به لرزش در مي آيند. اپي گلوت در طول بلع، ناي را مي بندد تا غذا وارد ريه ها نشود

 

تنفس چگونه انجام مي شود؟

تنفس عملي است كه به وسيله آن بدن هوا را وارد و خارج مي كند. جريان هوا به درون و بيرون از بدن، به خاطر حركت هوا از نواحي پرفشار به كم فشار صورت مي گيرد. براي تنفس به درون (دم)، ديافراگم و عضلات بين دنده ها منقبض شده، قفسه سينه را بزرگ مي كنند. در نتيجه، فشار هوا در ريه ها كاهش پيدا مي كند، به طوري كه كمتر از فشار هواي اطراف مي شود و هوا وارد ريه ها مي گردد. براي تنفس به بيرون (بازدم)، عضلات شل شده، حجم ريه را كاهش مي دهند. فشار هوا در ريه ها بيش از هواي اطراف مي شود و باعث خروج هوا از بدن مي شود.

 

تبادل گاز در بدن

بافت هاي بدن، دايماً اكسيژن رااز خون مـي گيرند و دي اكسيد كربن را در خون آزاد مي كنند. اكسيژن محيط وارد ريه ها مي شود و از آلوئول ها (كيسه هاي نازك) وارد رگ هاي خوني به نام مويرگ مي گردد كه در آنجا به ماده اي به نام هموگلوبين كه درگلبول هاي قرمز وجود دارد، متصل مي شود. در همين زمان، دي اكسيد كربن از پلاسما (قسمت مايع خون) وارد آلوئول ها مي شود تا با بازدم خارج گردد. درمويرگ هاي بافت ها، گلبول قرمز اكسيژن را آزاد مي كند در حالي كه دي اكسيد كربن وارد پلاسما مي شود.

 

دستگاه قلبي - عروقي

دستگاه قلبي - عروقي

دستگاه قلبي ـ عروقي وظيفه انتقال خون را به سراسر بدن بر عهده دارد و اكسيژن و مواد غذايي را به بافت هاي بدن حمل مي كند و مواد زايد را از آنها مي گيرد. قلب يك عضو توخالي و عضلاني است كه تقريباً در هر دقيقه يك بار و در مواقع ورزش با سرعت بيشتر، همه خون بدن تقريبا (۵ ‌ليتر )را به سراسر بدن پمپ مـي كند. خون در داخل شبكه اي از رگ ها كه به تـمام قسمت هاي بدن مي رسد جريان

 

سرخرگ ها و سياهرگ ها

سرخرگ ها، ديواره اي ضخيم، عضلاني و كشسان دارند تا بتوانند در برابر فشار بالاي خوني كــه از قلب به بيرون پمپ مي شود، مقـاومت كنند. سياهرگ ها، خون را بـه قلب باز مي گردانند. آنهـا ديواره اي نازك تر دارند كه به راحتي كشيده مي شود و به آنها اجازه مي دهد كه گشاد شود و در زمان استراحت بدن، مقدار زيادي خون را در خود نگه دارند. سطح داخلي بسياري از سياهرگ ها، چين هايي دارد كه به عنوان دريچه هاي يك طرف عمل مي كنند و مانع از عبور خون در مسير نادرست مي شوند.

 

ساختار قلب

قلب، يك پمپ دوگانه است كه عمدتاً از عضلاتي به نام ميوكارد تشكيل شده است. در هر طرف، خون از طريق سياهرگ ها وارد يك حفره بالايي (دهليز) و سپس وارد يك حفره پاييني (بطن) مي شود كه خون را به درون سرخرگ ها پمپ مي كند. جريان خون در اين حفره ها به وسيله دريچه هايي يك طرفه هدايت مي شود. سمت راست قلب خون را به درون سرخرگ هاي ريوي و در نتيجه ريه ها و سمت چپ قلب خون را به آئورت و سراسر بدن پمپ مي كند.

 

گردش خون

قلب، خون را به داخل ۲ ‌مدار متصل پمپ مي كند: گردش خون ريوي و گردش خون عمومي. مدار ريوي، خون بدون اكسيژن را به ريه مي برد كه در آنجا از طريق يك شبكه مويرگي، اكسيژن جذب و دي اكسيد كربن (يك گاز دفعي) آزاد مي شود؛ سپس خون اكسيژن دار شده به قلب برمي گردد. جريان عمومي، خون اكسيژن دار را به بافت هاي بدن مي برد كه در آنجا از طريق جدار مويرگ ها، اكسيژن و موادغذايي آزاد مي شود، دي اكسيد كربن و ساير محصولات دفعي از بافت وارد خون مي شوند و خون بدون اكسيژن به قلب باز مي گردد.

رشد کودک

رشد کودک

دوران كودكي، زماني است كه رشد و نمو جسمي، ذهني و اجتماعي قابل توجهي روي مي دهد و در طي آن شخص از يك شيرخوار وابسته، به انسان بالغ و خودكفا تبديل مي شود. علاوه بر آن كودك مهارت هايي را مي آموزد كه به او امكان مي دهد به افراد ديگر و با محيط كنش متقابل ايجاد نمايد. سرعت رشد در سال اول زندگي بيش از ساير زمان هاست و دوره ديگري از رشد سريع هم در دوران بلوغ رخ مي دهد كه دوران گذرا از كودكي به بزرگسالي است. كودكان بسياري از مهارت هاي ضروري جسمي، ذهني و اجتماعي را در ۵ ‌سال اول زندگي كسب مي كنند، اما فرآيند آموختن تا پايان عمر ادامه مي يابد.

 

چگونگي رشد و نمو استخوان ها

در هنگام تولد، بيشتر اسكلت از بافت غضروفي تشكيل شده است و استخوان صرفاً در تنه استخوان هاي دراز وجود دارد. در طي كودكي، به تدريج استخوان جايگزين غضروف مي شود كه به اين روند استخوان سازي مي گويند. در استخوان هاي بلند اندام ها، نواحي موسوم به صفحه رشد وجود دارند كه براي دراز شدن استخوان مرتب غضروف توليد مي كنند و سپس اين غضروف به استخوان تبديل مي شود. با شروع دوران بزرگسالي، استخوان سازي خاتمه مي يابد و اسكلت هم به بزرگترين اندازه ممكن خود رسيده است.

 

استخوان هاي بلند دركودكان

رشد و استخوان سازي (تشكيل استخوان) در انتهاي استخوان هاي بلند انجام مي شود.

استخوان هاي بلند در بزرگسالان

همه غضروف موجود در استخوان، استخواني شده است. يك لايه غضروفي از انتهاي استخوان محافظت مي كند.

 

رشد و استخوان سازي (تشكيل استخوان) در انتهاي استخوان هاي بلند انجام مي شود.

 

چگونگي تكامل مغز و جمجمه

مجموعه نورون هاي نوزاد (سلول هاي عصبي) كامل است، اما شبكه مسيرهاي بيـن سـلولـي در نـوزاد هنوز تكامـل نيافتـه اند. در ۶ سـال اول زنـدگي مغز رشـد مـي كند و شبكه عصبي (اعصاب) به سرعت پيچيده تر شده و در نتيجه يادگيري انواع رفتارها و مهارت ها براي كودك ممكن مي شود. براي آن كه بزرگ شدن مغز ممكن شود، كرانيوم (بخشي از جمجمه كه مغز را مي پوشاند) هم در فضاهاي نرم موسوم به ملاج و در فواصـل بيـن استخوان هاي جمجه موسوم به درز رشد مي كند. اين نواحي به تدريج تبديل به استخوان مي شوند. در طي بقيه دوران كودكي، مغز، شبكه عصبي و جمجمه با سرعت آهسته تري رشد مي كنند.

 

مغز و جمجمه در هنگام تولد

شبكه عصبي كاملاً تكامل نيافته است. استخوان‌هاي جمجه‌ را درزها و ملاج‌ها از هم جدا نگه مي‌دارند.

 

مغز و جمجه در ۶ ‌سالگي

مغز تقريباً اندازه نهايي خود را يافته است و شبكه عصبي متراكم تر شده است. ملاج ها بسته شده اند و استخوان هاي جمجمه در محل درزها ثابت شده اند.

 

مغز و استخوان بزرگسلان

مغز و جمجه به حداكثر اندازه نهايي خود دست يافته اند. شبكه عصبي كمال يافته است؛ هرچند كه با ادامه دادن يادگيري فرد، آن هم ممكن است به نمو خود ادامه دهد.

 

 

 

رشد بدن

رشد دوران كودكي را هورمون ها كنترل مي كنند و علاوه بر آن، عواملي همچون رژيم غذايي و سلامت كلـي فرد هـم بر آن تأثير مي گذارند، بدن كودك مدام در حال رشد است. اما ميزان اين رشد بسته به مرحله زندگي متفاوت است. روي هم رفته رشد در دوران شيرخوارگي و دوران بلوغ سريع تر از همه دوران هاي ديگر است. علاوه بر آن بعضي از اعضاي بدن هم سريع تر از قسمت هاي ديگر رشد مي كنند كه اين امر منجر به تغيير نسبت هاي بدني كودك در حين رشد تغيير مي0شود. در هنگام تولد، اندازه سر، يك چهارم طول كل بدن است و تا ۶ ‌سالگي نيز به سرعت به رشد خود ادامه مــي دهد. خصيصه هـاي صورت نيـز در طـي كودكي تغييـر مـي يابند؛ بدين ترتيب كه صورت بزرگتر از باقي جمجمه مي شود. اندام ها دردوران شيرخوارگي نسبت به ساير اجزاي بدن كوچك تر هستند و با رشد كودك طويل تر مي شوند كه به ويژه اين طويل شدن در دوران بلوغ سريع تر است. نهايتاً بدن در حدود‌ ۱۸ سالگي به اندازه نهايي خود مي رسد. در اين زمان، اندازه سر تقريباً يك هشتم طول كل بدن است در حالي كه اندازه پاها نصف اندازه بدن است.

 

كسب مهارت‌ها در ۵ ‌سال اول زندگي

نوزادان قادرند ببينند، بشنوند، اعمال بازتاب گونه داشته باشند (مثل مكيدن) و براي جلب توجه مادرخود گريه مي كنند. از هنگام تولد تا حدود ۵ سالگي، خردسالان انواعي ازديگر مهارت هاي ضروري را فرا مي گيرند. مهارت هاي جسمي، چيره دستي، زبان و رفتار اجتماعي چهار جنبه مهم تكامل كودك هستند. كسب اين مهارت ها طي مراحل مشخص موسوم به »شاخص هاي نمو« روي مي دهد. اين مراحل به ترتيب خاصي روي مي دهند و زمان آن را به صورتي نه چندان دقيق مي توان پيش بيني كرد. هر چند كه سن دقيق دستيابي به اين مهارت ها در هر كودكي متفاوت است. توانايي يادگيري مهارت هاي خاص مثل كنترل ادرار و مدفوع به بلوغ دستگاه عصبي كودك بستگي دارد. علاوه بر آن قبل از يادگيري مهارت هاي پيچيده مشخص، ابتدا لازم است كه كودكان توانايي هاي ساده تري را كسب كنند؛ براي مثال كودك بايد قبل از آن كه بتواند راه برود، بايد بتواند بايستد. مهارت‌هاي جسمي مهمترين مهارت ها، كنترل يافتن بر وضعيت بدن،‌تعادل و حركت است. شيرخوار ابتدا ياد مي گيرد چگونه سرش را بلند كند و بچرخاند. سپس سرش را بلند كنند و بچرخاند سپس مي نشيند. پس از آن ياد مي گيرد كه چگونه روي زمين بخزد، بايستند، راه برود و بدود. چيره دستي و بينايي كودكان ياد مي گيرند كه چگونه حركات دست و بينايي خود را هماهنگ كنند. تا بتوانند اعمالي همچون برداشتن اشيا و نقاشي كردن را انجام دهند. شنوايي و زبان در ابتدا كودكان فقط به سمت صدا برمي گردند و با بغ بغو كردن به آن پاسخ مي دهند. در يك سالگي كودك اولين كلمه خود را به زبان مي آورد و به تدريج معني كلمات را مي فهمد و پـس از آن يـاد مـي گيرد جمـله سازي كند. رفتار اجتماعي و بازي لبخند زدن اولين مهارت اجتماعي است كه كودك فرا مي گيرد. بعدها ياد مي گيرد كه با ديگر كودكان بازي كند و جدايي از والدين را تحمل كند. كودكان مهارت هاي عملي از قبيل تغذيه و لباس پوشيدن (به تنهايي) را نيز ياد مي گيرند.

امگا ۳ چيست؟     

امگا ۳ چيست؟     

 

با اينكه همه جا صحبت از فوايد امگا ۳ در بدن مى شود، از راديو و تلويزيون كه در برنامه هاى خود به تبليغ تخم مرغ هاى حاوى امگا ۳ مى پردازند گرفته تا مجلاتى كه هر روز بر مصرف امگا ۳ تاكيد مى ورزند ؛ اما كمتر كسى پيدا مى شود كه بداند امگا ۳ چيست، چه خواصى دارد و در چه منابعى يافت مى شود؟ چربى ها انواع مختلفى دارند. براساس پيوند دوگانه به دو نوع اشباع و غيراشباع تقسيم مى شوند. امگا ۳ نوعى چربى غيراشباع مركب است كه در زنجيره اتصالى كربن خود يك گروه كربوكسيل و چندين پيوند دوگانه دارد و خود از سه گروه چربى)ALA آلفا لينولئيگ اسيد(،  EPA  )ايكوزاپنتانوئيك اسيد) و) DHA دوكوزاهگزانوئيك اسيد ) مشتق مى شود. بهترين منبع تامين امگا ۳ ماهى است و مقدار توصيه شده آن دو بار در هفته است.ALA كه مهم ترين نوع امگا ۳ است بيش از ماهى در جوانه گندم، گردو و دانه هاى روغنى ( كتان و سويا( يافت مى شود، اما دو نوع ديگر فقط در ماهى به ويژه در قزل آلا، ساردين، ماهى تن و آزاد موجود است.چربى امگا ۳ از تشكيل Thromboxan )عامل مهم در لخته شدن خون( جلوگيرى مى كند و سطح ترى گليسيريد خون را كاهش مى دهد. لذا ماده بسيار مفيدى در جلوگيرى از بروز بيمارى هاى عروقى و حملات قلبى به شمار مى رود. تاثير امگا ۳ تنها به سلامت قلب محدود نمى شود بلكه خواص ديگرى نيز دارد كه اغلب از آن بى اطلاعند. چربى امگا ۳ به ويژه مشتق آن DHA با ايجاد تعادل ميان حفظ مقاومت و انعطاف پذيرى سلول هاى پوست باعث تحريك تشكيل كلاژن و بافت هم بند الاستين شده و از خشكى و چروكيدگى و پيرى زودرس جلوگيرى مى كند و همين ميزان بروز آكنه و جوش هاى التهابى در نوجوانان را كاهش مى دهد.چربى امگا ۳ همچنين باعث استحكام استخوان ها مى شود، عارضه خشكى چشم را كه بيمارى شايع در سالمندان است كاهش مى دهد و بالاخره بروز آلزايمر را به تعويق مى اندازد. با توجه به موارد فوق ديگر هيچ جاى شكى در خواص امگا ۳ باقى نمى ماند. پس از خوردن ماهى و دانه هاى روغنى و خشكبار به ويژه بادام زمينى و گردو غافل نشويد.

 

سوء ‌هاضمه

سوء ‌هاضمه

سوء هاضمه به احساس ناراحتي مبهم در شکم يا قفسه سينه گفته مي شود که هيچ علت ارگانيک مشخص براي آن يافت نشده است .
اين احساس ناراحتي هنگام غذاخوردن يا بعد از آن ايجاد مي شود . معده ، مري و روده کوچک در سوء هاضمه درگير هستند .
مراقبت مناسب چنين بيماراني شامل مراقبت شخصي و بررسي توسط پزشک مي باشد . در موارد شديد و طول کشيده بيماري ، مراجعه به پزشک جهت بررسي علل ارگانيک ( عضوي ) سلامت عمومي بدن ، داروهاي مصرفي ضرورت دارد .

علائم و نشانه ها

در نظر بعضي از بيماران سوء هاضمه به آروغ زدن ، اتساع شکم ، احساس گاز زياد در شکم و سيري زود رس اطلاق مي شود که به آن ترش کردن همراه با نفخ مي گوييم .

در بعضي بيماران درد واقعي شکم و علائم شبيه زخم معده عنوان مي شود ، در صورتي که هيچ زخمي وجود ندارد به آن ترش کردن بدون زخم مي گوييم .

گاهي اين اصطلاح را بيماران براي توصيف احساس مبهمي که ناشي از بدي هضم غذا يا بدي تحمل بعضي غذاهاست به کار مي برند .
¯ به طور کلي بعضي از علائم سوء‌هاضمه عبارتند از :
- احساس درد خورنده يا سوزش شکم
- نفخ ( احساس پري در شکم (
- احساس گاز زياد در شکم
- سوزش سر دل ( بازگشت محتويات معده به حلق (
- دل به هم خوردگي ( تهوع(
- استفراغ
- آروغ زدن
علل سوء‌هاضمه :
۱ - بلع هوا ، مي تواند به علت اضطراب مزمن ، خوردن سريع غذا ، نوشيدن نوشابه هاي گازدار ، نوشيدن هر نوشابه اي با ني ، جويدن آدامس ، مکيدن آب نبات سفت ، سيگار کشيدن و نامتناسب بودن دندانهاي مصنوعي باشد و همچنين خود آروغ زدن مکرر مي تواند بلع هوا را تشديد کند .
۲ - افزايش گاز روده اي ، مي تواند به دنبال خوردن بعضي از مواد غذايي مثل حبوبات ، پياز ، کلم و شلغم خام و ... ايجاد شود . بعضي از ميوه ها ( انجير ، خرما ، آلو ) آدامسها و آب نباتهاي بدون قند ( که ماده شيرين کننده افزودني دارند ) و عفونت ژيارديا مي توانند توليد گاز در روده ها را زياد کنند .
مي توان با خيساندن حبوبات به مدت نيم ساعت قبل از پخت غذا و دور ريختن آب حاصل از خيساندن ، مانع سوء‌هاضمه شد .
۳ - عدم تحمل غذا ، مرکبات و غذاهاي ادويه دار ، غذاهاي چرب در ناراحتي دستگاه صفراوي و شير و ...
۴ - اشکال در تخليه کافي معده :
گاهي سوء‌هاضمه نشانه اي از ابتلا به يک مشکل جدي تر مي باشد که مي تواند به علت بيماري انسداد راه خروجي معده ، فلج معده ، زخم دوازدهه ، نارسايي لوزالمعده و ... يا عموماً کاهش حرکت انتهاي معده و تأخير در تخليه بدون علت و ناشناخته شده باشد .
بديهي است در مواردي که سوء هاضمه با کنار گذاشتن عادات بد غذايي و مصرف ضد اسيدها بهبودي نيابد ارجاع به پزشک ضرورت دارد ، بويژه در موارد زير :
· بيمار بيش از ۵۰ سال سن داشته باشد .
· اخيراً بدون دليل دچار کاهش وزن شده باشد .
· در بلع مشکل داشته باشد .
· استفراغهاي شديد داشته باشد .
· مدفوع سياه و قير مانندي دفع کند . ( اين امر به معني وجود خون در مدفوع است )
توده اي در محدوده معده خود لمس کند .
۵ - زياده روي در مصرف الکل و نيز دخانيات در ايجاد سوء هاضمه نقش شناخته شده دارد . غذاهاي چرب و يا غذاهاي مانده با احتمال بيشتري باعث سوء هاضمه مي شوند . توانايي آنزيمي افراد در هضم و جذب مواد غذايي متفاوت است . غذاهايي که خوب هضم و جذب شوند باعث تحريک گوارشي و علائم سوء هاضمه خواهند شد .
ريسک فاکتورها ( عوامل خطر)
استرس ، سيگار ، مصرف الکل ، مصرف داروهايي که باعث تحريک و آسيب معده مي شوند) مانند آسپرين و مسکن هاي غيراستروئيدي ) و مصرف کافئين ازعوامل خطر ساز محسوب مي شوند .
خستگي هاي جسمي و روحي از عوامل زمينه ساز و تشديد کننده سوء هاضمه محسوب مي شوند .
پيشگيري
از مصرف غذاهايي که خوب هضم نمي کنيد پرهيز کنيد . از مصرف غذاهاي چرب پرهيز کنيد .
هنگام غذاخوردن و يا آشاميدن آرامش داشته باشيد . به آهستگي غذا بخوريد .
از مصرف الکل ، سيگار کشيدن ، کافئين خودداري کنيد .
از انجام فعاليت بدني و ورزش بعد از غذا خوردن پرهيز کنيد .
از بلع هوا جلوگيري کنيد . بلع هوا معمولاً هنگاميکه مشغول آدامس جويدن هستيد يا با دهان باز غذا مي خوريد و يا هنگام غذا خوردن صحبت مي کنيد رخ مي دهد .
بلافاصله بعد از صرف غذا دراز نکشيد و بعداز صرف شام ، ‌زير سرتان را با چند بالش بالاتر ببريد .
از مصرف خودسرانه آسپيرين و مسکن هاي غيراستروئيدي ( مثل ديکلوفناک و ... (‌جداً پرهيز کنيد .
در صورت تشديد علائم يا طولاني شدن آنها جهت بررسي سلامت سيستم گوارشي و علل ارگانيک مسبب سوء هاضمه مراجعه به پزشک سودمند است .
در صورتيکه علائم بيماري شديد نيست مصرف شربت هاي آنتي اسيد توصيه مي شود .
در موارد شديدتر با نظر پزشک معالج استفاده از داروهاي مثل رانيتيدين در برطرف کردن علائم کمک کننده خواهند بود .
همانطور که اشاره شد سوء هاضمه مي تواند بدليل بيماريهاي ارگانيک نيز بوجود آيد . در زير ليستي از بيماريهاي که باعث سوء هاضمه مي شوند ارائه مي شود .
التهاب معده ( حاد يا مزمن (
التهاب مزمن کيسه صفرا
التهاب مزمن لوزالمعده
زخم اثني عشر
زخم معده
بدخيمي هاي معده ، مري و ديگر قسمت هاي لوله گوارشي

چگونگي تغذيه جنين

 

چگونگي تغذيه جنين

نوزاد بدنبال از دست دادن حفاظت كامل رحم مادر بايد با تغييرات فيزيكي عمده اي، كنار بيايد به ويژه بدن نوزاد بايد براي تنفس هوا و كاركرد مستقل از مادر سازگار شود. دستگاه هاي بدن كاركردهاي اساس مورد نياز زندگي را برعهده مي گيرند ولي به تكامل و بلوغ خود در سراسر كودكي ادامه مي دهند. همچنين نوزاد، الگوهاي رفتاري خاصي را از خود نشان مي دهد كه به زنده ماندن وي كمك مي كنند كه از آن جمله مي توان به اين موارد اشاره كرد: پيدا كردن پستان مادر، مكيدن، پاسخ به محرك هايــي چون سر و صدا و گريه كردن براي جلب توجه و مراقبت.

 

اعمال و حركات بازتابي

نوزادان با الگوهاي رفتاري خودكار خاصي به دنيا مي آيند. برخي از اين فعاليت ها، اعمال غير ارادي مثل تنفس و دفع ادرار و مدفوع و بقيه، اعمال بازتابي يعني حركات غريزي براي در امان بودن و زنده ماندن هستند. برخي از اعمال بازتابي مثل مكيدن و »جست و جو كردن (دنبال پستان مادر گشتن) آشكارا به زنده ماندن كمك مي كند. سايرين ممكن است باقيمانده يك مرحله ابتدايي تر از تكامل انسان باشند؛ براي مثال، گمان مي رود بازتاب گرفتن از نياكان ميمون ما منشأ گرفتـه باشـد كـه نوزادانشـان مـي بـايـست در هنـگام حمل شدن به مـادر خـود مـي چسبيدند. نهايتاً با بلوغ دستگاه عصبي و عضلات كودك، اعمال ارادي كنترل شده جايگزين حركات بازتابي و حركات غير ارادي مثل دفع ادرار مي شوند. دو پاسخ بازتابي بسيار معمول در زير نشان داده شده است:

 

بازتاب راه رفتن

اگر يك نوزاد قائم نگه داشته شود، به طوري كه پاهايش روي يك سطح محكم باشد، حركاتي را انجام خواهد داد كه شبيه گام برداشتن يا راه رفتن هستند.

 

بازتاب ترسيدن (مورو)

اگر نوازد بترسد، حركاتي محافظتي به صورت باز شدن بازوها و كشيده شدن پاها ايجاد مي شود.

قلب قبل و بعد از تولد
در جنين، وظيفه تحويل اكسيژن به خون و دفع گازهاي دفعي بر عهده جفت است ولي در هنگام تولد، نوزاد بايد تنفس را شروع كند و اكسيژن را از ريه ها بگيريد. قبل از تولد، قلب جنين خون را به سراسر بدن و طناب نافي پمپ مي كند ولي بيشتر خون با عبور از دو مدخل ويژه در قلب، سرخرگ هاي ريوي(عروقي كه به ريه منتهي مي شوند) را ميان بر مي زند. با اولين تنفس نوزاد، ريه ها متسع شده، هوا را وارد مي كنند؛ اين امر تغييراتي را در قلب و گردش خون برمي انگيزد و باعث بسته شدن دو ورودي قلب مي شود، به طوري كه بعد از آن تمام خون بقيه بدن، از سرخرگ هاي ريوي به ريه ها مي رود تا اكسيژن دار شود.
گردش خون در قلب جنين
مدخلي به نام سوراخ بيضي و كانالي به نام مجراي سرخرگي،‌بيشتر خون را از سرخرگ هاي ريوي منحرف مي كنند.
گردش خون در قلب در هنگام تولد
سوراخ بيضي و مجراي سرخرگي بسته مي شوند به طوري كه تمام خون از قلب به ريه ها مي رود تا اكسيژن دار شود.

 

اسکلت

 

اسکلت

اسكلت به بدن شكل مي دهد، به عنوان تكيه گاهي براي آن عمل مي كند و از آن حفاظت مي كند. اين اسكلت از ۲۰۶ استخوان تشكيل مي شود كه خود تحت حمايت غضروف (يك ماده سفت و ليفي) قرار دارند. اسكلت محوري (جمجمه، ستون فقرات، قفسه سينه) از ۸۰ استخوان تشكيل مي شود و از مغز، طناب نخاعي، قلب و ريه ها حفاظت مي كند. اسكلت جانبي ۱۲۶ استخوان دارد و شامل استخوان هاي اندام ها، ترقوه استخوان كتف و استخوان هاي لگن است. تمام استخوان ها، بافت هاي زنده هستند و سلول هايي دارند كه مرتباً‌ با مواد جديد جايگزين استخوان قديمي مي شوند. استخوان ها، حاوي يك ماده نرم و چربي دار هستند كه مغز استخوان نام دارد؛ اطراف آن استخوان اسفنجي قرار مي گيرد كه خود با استخوان متراكم كه چگالي بيشتري دارد، محصور مي شود. مغز استخوان در ستون فقرات، جمجمه، دنده ها و گردن، سلول هاي خوني را مي سازد.
انواع مفصل
مفاصل در محل اتصال هر يا چند استخوان تشكيل مي شوند. انواع مختلف مفاصل، درجات مختلفي از حركت را تأمين مي كنند. تعدادكمي از مفاصل، از جمله مفاصل جمجمه، ثابت هستند. مفاصل نيمه متحرك مثل مفاصل ستون فقرات، پايداري و تا حدي انعطاف پذيري راتأمين مي كنند. بيشتر مفاصل كه مفاصل سينوويال نام دارند، آزادانه حركت مي كنند. انواع اصلي مفصل سينوويال و صفحات حركتي آنها در زير به تصوير كشيده شده است.
ستون فقرات
ستون فقرات كه ستون مهره ها نيز خوانده مي شود، بدن را در وضعيت قائم نگه مي دارد؛ تكيه گاه سر است و طناب نخاعي را دربر گرفته، از آن محافظت مي كند. ستون فقرات از ۳۳ استخوان به نام مهره تشكيل شده است. مفاصل و ديسك هاي حاوي بافت ليفي در بين مهره ها، ستون فقرات را انعطاف پذير مي كنند و باعث پايداري رباط ها و عضلات و كنترل حركات آن مي شوند.

گروه خونی

 

گروههای خونی آنتی ژنهایی هستند که در سطح گویچه‌های قرمزخون و سلولهای دیگر قرار دارند و از والدین به فرزندان به ارث می‌رسند. گلبولهای قرمز مانند همه سلولهای هسته‌دار بدن واجد اختصاصات آنتی ژنتیکی در سطح خود می‌باشند. این آنتی ژنها ، آنتی ژنهای گروه خونی نامیده می‌شوند.

 

نگاه کلی

گاهی دیده می‌شود که خون شخصی را به شخص دیگری تزریق می‌کنند خون شخص دهنده در بدن فرد گیرنده لخته می‌کند و رسوب می‌دهد. چگونگی این عمل با انعقاد خون متفاوت است و به وجود گروه‌های خونی مختلف مربوط می‌شود. در سطح خارجی گلبول‌های قرمز افراد دو نوع آنتی ژن از جنس پروتئین وجود دارد که به نامهای A و B معروف هستند. برخی افراد آنتی ژن نوع A و برخی نوع B ، برخی هر دو آنتی ژن A و B را دارا هستند و برخی هیچ یک از آنتی ژنها را ندارند این افراد را به ترتیب در گروه های خونی AB ، B ، A و O قرار می‌دهند.

بیان آنتی ژنهای گروههای خونی تحت کنترل ژنهای خاصی است و توارث آنها از قوانین ساده مندل تبعیت می‌کند. برای هر سیستم گروه خونی ، تعداد متغیری از آللهای مختلف وجود دارد. آللها به نوبه خود تعداد متغیری از آنتی ژنهای غشایی گلبول قرمز را کنترل می‌نمایند. حیوانات سالم علاوه بر داشتن آنتی ژنهای گروههای خونی بر سطح خود ممکن است واجد آنتی بادیهای سرمی بر علیه آنتی ژنهای گروه خونی که خود فاقد آنها نیز هستند، ‌باشند. مثلا افرادی که گروه خونی آنها فاقد آنتی ژن A است، در سرم خود آنتی بادی بر ضد آنتی ژن A دارند. تصور می‌شود این آنتی بادیهای طبیعی حاصل برخورد با گلبولهای قرمز گروه A نبوده بلکه متعاقب تماس با آنتی ژنهای مشابهی هستند که در طبیعت به وفور یافت می‌شوند.

انتقال خون

گلبولهای قرمز را می‌توان به سهولت از حیوانی به حیوان دیگر انتقال داد. اگر گلبولهای قرمز فرد دهنده ، آنتی ژنهای مشابه با گلبولهای قرمز گیرنده داشته باشند، پاسخ ایمنی در حیوان گیرنده گلبول ایجاد نمی‌شود. اما اگر گیرنده آنتی بادیهایی بر علیه آنتی ژنهای گلبول قرمز دهنده داشته باشد، در آن صورت گلبولهای دهنده در معرض خطر تهاجم سریع قرار خواهند گرفت. زمانی که این آنتی بادیها به آنتی ژنهای موجود در سطح گلبولهای قرمز بیگانه متصل گردند، ممکن است سبب همولیز و فاگوسیتوز این سلولها شوند. در صورت فقدان آنتی بادیهای طبیعی ، گلبولهای قرمز تزریق شده موجب برانگیخته شدن پاسخ ایمنی در فرد دریافت کننده خون می‌شوند. سپس گلبولهای تزریق‌شده مدتی در خون گردش می‌کنند.

دومین انتقال خون با این گلبولها یا گلبولهای شبیه به گلبولهای قبلی باعث تخریب سریع این گلبولها می‌گردد که منجر به بروز واکنشهای پاتولوژیک شدید می‌گردد. علایم این روند تخریبی ناشی از همولیز گسترده داخل عروقی است. این علایم عبارتند از : لرزش بدن ، فلج و تشنج و انعقاد داخل عروقی ، تب و پیدایش هموگلوبین در ادرار. درمان واکنشهای انتقال ناشی از چنین انتقال خونی شامل متوقف کردن انتقال خون و زیاد کردن حجم ادرار بوسیله یک دیورتیک می‌باشد، چرا که تجمع هموگلوبین در کلیه ممکن است موجب تخریب توبولهای کلیه شود. بهبود وضعیت فرد به دنبال حذف همه گلبولهای قرمز بیگانه حاصل می‌گردد.

انواع گروههای خونی (سیستم ABO)

در سال 1901 میلادی کارل لاند اشتاینر ، ایمونولوژیست آلمانی برای نخستین بار ، وجود آنتی ژنهای گروه خونی بر روی گلبولهای قرمز و نیز آنتی بادیهایی بر علیه همان آنتی ژنها را در سرم انسان ثابت نمود. لاند شتاینر ، ابتدا گلبولهای قرمز را از سرم جدا کرد و سپس به مطالعه نتایج حاصل از مخلوط کردن سرم و گلبولهای قرمز افراد مختلف پرداخت. وی دریافت که سرم بعضی از افراد قادر به آگلوتینه کردن گلبولهای قرمز برخی دیگر از افراد می‌باشد، اما بر روی گلبولهای قرمز همه افراد موثر نیست. در تجزیه و تحلیل نتایج ، او فهمید که می‌توان افراد را از نظر گروههای خونی به گروههایی تقسیم نمود:


گروه خونی A : آنتی ژن نوع A را سطح گلبول قرمز خود دارند و در پلاسمای خونشان نیز آنتی کور B (ضد آنتی ژن B) را دارا هستند.


گروه خونی B : آنتی ژن نوع B را در سطح گلبو لهای قرمز خود را دارند و در پلاسمای خونشان نیز آنتی کور A (ضد آنتی ژن A) را دارند.


گروه خونی AB : آنتی ژن نوع A و B را در سطح گلبولهای قرمز خود را دارند و در پلاسمای خونشان نیز هیچ یک از آنتی کورها را ندارند.


گروه خونی O : هیچ یک از آنتی ژنها را در سطح گلبولهای قرمز خود ندارند ولی هر دو آنتی کور را دارا هستند.


::

 

آنتی بادی موجود در سرم

فنوتیپ

ژنوتیپ

AA,OA

A

anti-B

BB,OB

B

anti-A

 

AB

AB

oo

o

anti-A,anti-B

::

نحوه تعیین گروه خونی

برای پی بردن به گروه خونی هر کس ، مقداری از خون را با آنتی کورهای معین شده A یا B مخلوط می‌کنیم. از تولید یا عدم تولید رسوب که در اثر به هم چسبیدن گلبولهای قرمز ایجاد می‌شود می‌توان گروه خونی شخصی را معین کرد. اگر بخواهیم به فردی از گروه خونی B خون تزریق کنیم، چون پلاسمای خون او آنتی کور A را دارد نمی‌توان خونی را که دارای آنتی ژن A باشد به او داد. این آنتی ژن در گروه های A و AB یافت می‌شود پس او نمی‌تواند از این گروهها ، خون دریافت کند.

رسوب خونی

·         گروه خونی A : با آنتی کور B رسوب نمی‌دهد ولی با آنتی کور A رسوب می‌دهد.

·         گروه خونی B : با آنتی کور B رسوب می‌دهد ولی با آنتی کور A رسوب نمی‌دهد.

·         گروه خونی AB : با هر دو آنتی A و B رسوب می‌دهد.

·         گروه خونی O : با هیچ یک از آنتی کورهای A و B رسوب نمی‌دهد.

درصد گروههای خونی در مردم

در میان جمعیت مردم در حدود 42 درصد گروه خونی A حدود 9 درصد گروه خونی AB و 42 درصد گروه خونی O را دارا هستند. با این وجود لازم به ذکر است که یک آنتی ژن گروه خونی هیچگاه نمی‌تواند به همراه آنتی بادی ضد خود در بدن یک فرد وجود داشته باشد. زیرا در آن صورت وقوع همولیز ، گردش خون را مختل نموده و گلبولهای فرد تخریب می‌شود. گروههای خونی O ، AB ، B ، A نمایانگر فتوتیپ گلبولهای قرمز یک فرد است که مطابق با یک سیستم ساده که متشکل از سه ژن آللی A ، B ، O می‌باشد، به ارث می‌رسند.

عکس پیدا نشد

 

افرادSecretor , Nonsecretor

تقریبا 75% از انسانها مواد آنتی‌ژن A و B را نه تنها در سطح غشای سلولی بلکه به صورت آزاد در ترشحات مختلف نظیر سرم ، ادرار ، بزاق دارا می‌باشند. مواد آنتی ژن گروه خونی در سطح غشای سلولی به مولکولهایی از جنس گلیکوپروتئین متصلند. این صفت بوسیله یک ژن به نام Se= Secretor کنترل می‌گردد. عمل ژن se در صورتی که وجود داشته باشد کنترل اتصال ساده آنتی ژنی به مولکولهای گلیکو‌پروتئینی است. در افراد هموزیگوت مغلوب اتصال مواد آنتی ژنی به مولکولهای گلیکو‌پروتئین تحت کنترل نبوده ، در نتیجه آنتی ژنهای A و B اجازه حضور در مایعات بدن را نمی‌یابند.

سیستم RH

در سال 1940 ، لاندشتاینر و وینر نشان دادند آنتی بادیهایی که بر علیه گلبولهای قرمز میمون رزوس (Rhesus) تولید می‌گردد، قادرند گلبولهای قرمز 85% از جمعیت انسانی را نیز آلگوتینه نمایند. این آنتی بادیها بر علیه مولکولی که (RH) نامیده شده ، بوجود می‌آمدند و افرادی را که واجد این مولکول بودند Rh مثبت نام گرفتند و به 15 درصد بقیه که فاقد این مولکول بودند، افراد Rh منفی اطلاق گردید. آنتی‌بادیهای طبیعی بر علیه آنتی ژنهای Rh در بدن تولید نمی‌شوند.

بیماری همولیتیک نوزادان

بیماری همولیتیک نوزادان معمولا زمانی بوجود می‌آید که یک مادر Rh منفی حامل جنین Rh مثبت باشد. بطور طبیعی گلبولهای خون جنین به واسطه لایه‌هایی از سلولهای ترفوبلاست از گردش خون مادر جدا شده است. اما در اواخر حاملگی و بخصوص در حین تولد نوزاد ، گلبولهای قرمز جنین ممکن است وارد گردش خون مادر شوند. همین که این گلبولها به جریان خون مادر برسند به عنوان یک عنصر خارجی تلقی شده و پاسخ ایمنی مادر را جهت تولید آنتی بادی برمی‌انگیزند.

معمولا آنتی بادی بر علیه گلبولهای قرمز جنین قبل از تولد اولین بچه ساخته نمی‌شود. اما حاملگیهای مکرر نهایتا منجر به افزایش سطح آنتی بادی در خون مادر می‌شود. این آنتی بادیها پس از گذشتن از سلولهای ترفوبلاست مادر به گردش خون جنین می‌رسند و در آنجا با گبولهای قرمز جنین وارد واکنش شده و موجب تخریب آنها می‌شوند. ممکن است روند تخریب گلبولهای قرمز جنین به قدری شدید باشد که موجب مرگ جنین شود. از طرف دیگر جنین ممکن است زنده بماند و در یک وضعیت آنمیک شدید و همراه با یرقان متولد شود.

بدن جنین ممکن است در راه تلاش جهت جبران گلبولهای از دست رفته گلبولهای قرمز نابالغ را از مغز استخوان به داخل خون آزاد نماید. تخریب گسترده گلبولهای قرمز جنین می‌تواند منجر به آزاد شدن مقادیر سمی بیلی ‌روبین به داخل جریان خون شود. از آنجایی که کبد جنین هنوز نابالغ است، این بیلی روبین ممکن است در سلولهای مغز رسوب نموده و موجب آسیب شدید مغز گردد.

 

منبع:

http://daneshnameh.roshd.ir