پیام مدیر وبلاگ

سلام عزیزان : سه پست اولی در وبلاگ همیشه ثابت هستند و پیامها و مطالب جدید زیر این سه پست جای میگیرند .
با تشکر فراوان. (هادی)

سلام عزیزان : سه پست اولی در وبلاگ همیشه ثابت هستند و پیامها و مطالب جدید زیر این سه پست جای میگیرند .
با تشکر فراوان. (هادی)
ناسا و معجزه شق القمر
۱۵ آذر ۱۳۸۹
در روایات اسلامی آمده که کفار مکه از پیامبر اسلام (ص) تقاضا کردند برای صدق دعوی خود ماه را به دو نیم بشکافد و به
او قول دادند که اگر چنین نماید به دین اسلام و صدق گفتار او ایمان خواهند آورد... آن شب آسمان صاف و ماه به صورت
کامل (بدر) بود، پیامبر (ص) از خداوند خواست تا آنچه را که کفار مکه از او خواسته اند به آنها نشان بدهد تا ایمان بیاورند...
خداوند دعای پیامبرش را اجابت کرد... و سپس ماه به دو نیم شکافته شد، نیمی در کوه صفا و نیم دیگر در کوه قیقعان در
مقابل آن قرار گرفت.
کرده باشد نمی تواند همه مردم را سحر کند، ابوجهل گفت: "صبر کنید تا یکی از اهل بادیه بیاید و از او سئوال کنیم که آیا
انشقاق ماه را دیده است یا نه، اگر تایید کرد ایمان می آوریم و اگر نه معلوم می شود که محمد (ص) چشمان ما را سحر
کرده است."
و آنگاه این آیات مبارک نازل شد ... "اقتربت الساعه وانشق القمر ..." باری این موضوع پایان یافت و مشرکان ایمان نیاوردند.
به دست پیامبر (ص) به عنوان یکی از معجزات پیامبر (ص) که توسط ناسا به اثبات رسیده است صحبت می کرد. در این
میان یکی از حاضران که به اسلام خیلی توجه و اهتمام داشت به نام "داوود موسی بیتکوک " که در حال حاضر نیز رئیس
حزب اسلامی بریتانیاست ماجرای مسلمان شدن خود را اینگونه نقل کرد:
من هدیه کرد و من نیز بطور اتفاقی آن را باز کردم و اتفاقا سوره قمر آمد. سپس شروع به خواندن کردم ....و ماه شکافته
شد... وقتی به این جمله رسیدم از خود پرسیدم آیا واقعا ماه شکافته شده است؟؟! سپس با ناباوری کتاب را بسته و به
کناری گذاشتم و از تحقیق در باره اسلام هم منصرف شدم و دیگر سراغ آن کتاب هم نرفتم.
مجری با سه نفر از دانشمندان ناسا متخصص در علوم فضایی مصاحبه داشت. موضوع برنامه جنگ ستارگان و صرف
میلیاردها دلار در این راه و اعتراض به این موضوع بود. مجری با بیان اینکه صدها میلیون نفر در سراسر جهان از گرسنگی
رنج می برند، دانشمندان را مورد انتقاد قرار داده بود و آنان هم با بیان مفید بودن این تحقیقات در مجلات کشاورزی و صنعت
و غیره از این طرحها دفاع می کردند...
دلار هزینه کردید و تنها خواسته اید که پرچم آمریکا را بر روی ماه نصب کنید... آیا این عاقلانه است؟؟!" در جواب این گوینده
دانشمند آمریکایی لب به سخن گشوده و می گوید که: "در آن سفر، هدف ما مطالعه ترکیب داخلی ماه بوده که بدانیم چه
تشابهاتی با زمین دارد و در این زمینه به موضوع عجیبی برخورد کردیم که عبارت بود از یک کمر بندی از سنگها و صخره های
تغییر شکل یافته که سطح کره ماه را به طرف عمق و به طرف سطح دیگر آن پوشانده بود و هنگامی که این اطلاعات را به
زمین شناسان منتقل کردیم مایه شگفتی آنان شده و گفتند چنین چیزی امکان ندارد مگر آنکه ماه در مرحله ای از حیات
خود به دو نیم تقسیم شده و سپس دوباره جمع شده باشد و به شکل اول بازگشته باشد و این نوار از صخره های تغییر
شکل یافته نتیجه برخورد دو نیمه ماه در لحظه جمع شدن و به هم پیوستن دو نیمه آن می باشد."
صحرا اتفاق افتاده و از عجایب روزگار این است که آمریکایی ها باید میلیاردها دلار خرج کنند تا آن را برای مسلمانان اثبات
نمایند! بی شک این دین حق و حقیقت است..."
به این ترتیب سوره قمر سبب اسلام آوردن این شخص شد، پس از آنکه عاملی برای دوری او
از اسلام شده بود و این خود
از دیگر معجزات اسلام است.
منبع : نرم افزار گل نرگس (موسسه فرهنگی هنری اشراق معرفت قم )
بررسي علايم نزديكي ظهور: بيماريها و مرگهاي ناگهاني
------------------------
بسياري از پيشگويي هاي مذکور شکي براي ما باقي نمي گذارد که حوادث و تحولاتي عظيم، قبل از ظهور و پايان جهان رخ خواهد داد. بنابراين هيچ گاه نبايد از هيچ تلاشي در جهت تطبيق رخدادها و شرايط جهان با پيشگويي هاي آيات و روايات در مورد پايان جهان، فروگذار باشيم.
در بيشتر کتاب هاي روايي شيعه علايم اين واقعه آمده است و به دلايلي مردم نسبت به اين امور بي توجه هستند، البته نمي توان کم کاري متصديان امور را در اين خصوص ناديده انگاشت، زيرا بزرگان و علماي دين اين آثار را به دست ما رسانده اند اما تکليف ما فقط ذکر آثار نيست بلکه علاوه بر آن، پرداختن به جزئيات و مصداق شناسي اين پيشگويي ها ضروري مي نمايد.
لازم به ذکر است که مسيحیت و يهود در اين بحث ها گوي سبقت را از ما ربوده اند و هم اکنون اين واقعيت در خصوص امريکا، صادق است. جايي که کتاب ها، تلويزيون و برنامه هاي راديويي و حتي عملکرد و برنامه هاي جورج بوش، رييس جمهور سابق امريکا، پيرامون پيشگويي هاي انجيل تمرکز کرده اند!
پس از اينجا معلوم مي شود که نسبت به حوادث پيرامون خويش (زلزله ها، طوفان ها، کشتارها، مرگ هاي ناگهاني، قحطي ها، و هزاران بلاياي ديگر) نبايد بي تفاوت بود. زيرا اينگونه مصيبت ها در دوران پيشين به فراواني امروز نبوده است. با در نظر گرفتن حوادث دنياي پيرامون خويش و مقايسه اين وقايع به نسبت کل جهان، عمق فاجعه را آشکار خواهد شد. لذا نگارنده در جهت مصداق شناسي اين پيشگويي ها برآمده است.
لازم به ذکر است که پس از ذکر آيات و روايات، مطالبي از کتب يهود و نصارا نيز در اين خصوص ذکر گرديده است.
اميد است که ذکر اين مطالب باعث متوجه شدن قلوب مردم به حضرت ولي عصر(عج) و دلگرمي منتظران موعود آخرالزمان گردد.
آيات
«قطعا همه شما را با چيزي از ترس، گرسنگي و کاهش در مال ها و جان ها و ميوه ها، آزمايش مي کنيم و بشارت ده به استقامت کنندگان.»1
احاديث
امام محمدباقر(ع) در حديثي شرايط موجود قبل از شروع دوران طلايي زندگي بشر را اينگونه توصيف کرده اند: «حضرت قائم(ع) قيام نمي کنند مگر آنکه ترس همه را فرا گرفته باشد ، زلزله ها زياد شده باشد، فتنه ها و بلاها دامن مردم را گرفته باشد ، و طاعون همه را مبتلا کند.»2
امام صادق(ع) مي فرمايند: «ناگزير است که در پيش از ظهور قائم سالي باشد که مردم در آن گرسنه باشند. از کشته شدن، کاهش يافتن اموال و جان ها و محصولات بترسند. اين در کتاب خداست که فرمود: قطعا همه شما را با چيزي از ترس، گرسنگي و کاهش در مال ها و جان ها و ميوه ها، آزمايش مي کنيم و بشارت ده به استقامت کنندگان.»3
ايشان تعداد کشته ها بر اثر اين عوامل را پنج هفتم4 و در جايي دو سوم يا نه دهم5 ذکر مي کنند.
امام علي(ع) فرمود: «پيش از ظهور قائم مرگ سرخ و مرگ سفيد خواهد بود... مرگ سرخ با شمشير و مرگ سفيد همان طاعون است.»6
نيز در جايي امام صادق(ع) فرمود: «پيش از قيام قائم دو مرگ و مير عمومي رخ دهد، يکي مرگ سرخ و ديگري مرگ سپيد،... مرگ سرخ با شمشير و مرگ سپيد با طاعون است.»7
قبل از ظهور مرگ هاي ناگهاني (موت فجأة)، بيماري هاي متنوع و همه گير نظير طاعون و وبا گسترش قابل توجهي دارند. از حضرت موسي بن جعفر(ع) از پدران خويش از پيامبر(ص) نقل شده است:
«ظهور بواسير و مرگ ناگهاني و جذام (خوره) از علامت نزديکي ساعت است.»8
کتب مقدس
«... و در بعضي جاي ها قحطي ها، طاعون ها و زلزله ها پديد خواهند گرديد.»9
«...به شمشير و قحطي و مرگ و حيوانات زمين، بکشند [خلق را].»10
با توجه به آيه و احاديث و روايات ذکر شده مي توان مهم ترين اين حوادث ذکر شده را اينگونه بيان نمود:
قحطي (کاهش محصولات، اموال و گرسنگي)
جنگ (کاهش در جمعيت و جان ها)
مرگ (به واسطه بيماري هاي کشنده)
اين علامت ها در تقسيم بندي علائم ظهور، جزو حوادثي ذکر شده که بيشتر علامت نزديکي ظهور است.
در اين قسمت از بين موارد فوق به مرگ به واسطه بيماري به عنوان يکي از علايم نزديکي ظهور پرداخته شده است.
اين امور دو مرتبه تکرر مي يابد:
يکي: در اواخر دولت بني العباس که سپري شده است و تواريخ از قتل نفوس و کمي محصولات و قحطي در عراق و مصر و بلاد شام سخن گفته اند.
و دومي که در نزديکي ظهور رخ خواهد داد.
طاعون در اين روايات شامل هر مرض مسري مهلک است و به سبب آن که در آن زمان مهلک ترين بيماري شناخته شده بوده است از آن ياد شده است. پس لفظ طاعون ساير فجايع و بلايايي که خداوند براي تنبيه اقوام نافرمان بردار نازل مي کند را نيز در بر مي گيرد. البته، هر کدام از اين وقايع ذکر شده (زلزله ها، جنگ ها و ...) زمينه را براي گسترش يک بيماري همه گير (اپي دمي) آماده مي کند.
امروزه بيماري ها به سرعت در حال گسترش هستند. در حالي که يکي مي تواند به مرگ هزاران نفر منجر شود آن يکي مي تواند بافت اجتماعي را از هم باز کرده و تعادل روابط ضروري براي ثبات کشورها را به هم مي زند.
بزرگ ترين بيماري وحشت آفرين اخير سارس (سندرم تنفسي حاد) بود، که سال گذشته صدها نفر را کشت و هزاران نفر را آشفته کرد. قبل از آن ايدز بود، که ده ها ميليون نفر را از بين برد و امروزه نيز در برخي از کشورها از هر ده نفر يکي را از پا در مي آورد. فردا ممکن است اين بيماري، يک بيماري ديگر باشد که مي تواند سراسر زمين را درو کند، و به دنبال خويش مرگ و نابودي بياورد.
اکنون به بررسي بزرگ ترين کشتارها بر اثر بيماري ها در دوران معاصر (که بي شک نسبت به دوران پيشين افزايش يافته است) مي پردازيم.
مرگ سياه
شايد مشهورترين قتل عام تاريخ مربوط به مرگ سياه (Black Death) در قرن 14 ميلادي باشد. حدود 20 ميليون نفر (يک سوم تا نصف جمعيت اروپا) در همان ابتدا جان خود را از دست دادند.
در سال 1346 ميلادي، اخباري که به اروپا مي رسيد حاکي از شيوع يک بيماري کشنده در چين بود که بسياري از قسمت هاي آسيا را در بر گرفته بود. سال بعد يک بيماري مرموز ديگر در ايتاليا ظاهر شد. کارکنان کشتي هايي که از درياي سياه عازم «مفسينا» بودند مبتلا به دمل هاي سياه رنگي در زير بغل و کشاله ران شدند. اين نيز يکي بيماري خطرناک بود.
بيماري آنقدر کشنده بود که مردم مي دانستند آن شب که به رختخواب مي روند صيح روز بعد ديگر زنده نخواهند بود. دو نوع از اين بيماري وجود داشت. اولي داخلي بود، که به تورم و خونريزي داخلي منجر مي شد. اين نوع از طريق تماس سرايت مي کرد. دومي در شش ها متمرکز مي شد از طريق سرفه و هوا منتقل مي شد. براي اين بيماري پيشگيري يا درمان شناخته شده اي وجود نداشت.
از جمعيت تمامي شهرها کاسته شده بود. ساختار اجتماعي به کلي از هم پاشيده بود. والدين کودکان خود را رها مي کردند، شوهران و همسران همديگر را ترک مي کردند تا بميرند. در بسياري از موارد از ترس سرايت، کسي پيدا نمي شد تا جنازه ها را به خاک بسپارد. يکي از نويسندگان آن زمان از مشاهده 5000 جسد در درون يک مزرعه سخن مي گويد.
تمامي اين وقايع، سرنوشت امم و ففرَق پيشين (اهل مدين، اصحاب ايکه، قوم ثمود، اصحاب الرس، اصحاب السبت، قوم عاد و ...) را در ذهن تداعي مي کرد. در آن زمان، کتاب هاي مقدس وسيله اي اوليه براي سنجش مصائب طبيعي بود. تنها راه براي درک چنين وقايعي اين بود که جهان کنوني رو به پايان دارد. ديگر اميدي براي آينده وجود نداشت.
بيماري هاي مشابه در زمان هاي اخير نيز مشاهده شده اند. قتل عام بزرگ لندن در سال 1664 و 1665 باعث نابودي حدود 70000 نفر از جمعيت 460000 نفري اين شهر شد. در يک حادثه ديگر در کانتون و هنگ کنگ در سال 1894، 80000 تا 100000 نفر کشته شدند و در عرض 20 سال بيماري از جنوب چين به سراسر دنيا گسترش يافت و حدود 10 ميليون کشته بر جاي گذاشت.
اين دفروگر در سال 1899 از آسيا به آمريکا رسيد. اين بيماري امروزه نيز گزارش شده است و هر سال 15 نفر را به کام مرگ مي کشاند. اين بيماري از جوندگان نشأت گرفته و به وسيله کک به انسان منتقل مي شود. گاهي گازگرفتگي توسط حيوانات نيز باعث سرايت آن مي شود.
بيماري هاي منتشر شده توسط انسان
درطول تاريخ، اين نوع قتل عام ها، به عنوان سلاح تهاجمي بر عليه ملت هاي ديگر به کار گرفته شده است. مغول ها اجساد مبتلا به اين بيماري ها را از طريق منجنيق به داخل شهرهاي محاصره شده مي انداختند. بر اثر گسترش بيماري هزاران نفر در داخل شهرهاي محاصره شده تلف مي شدند.
در جنگ جهاني دوم، ژاپن کک هاي حامل بيماري را به داخل خاک چين انتقال داد. تجربيات طولاني به دست آمده در جنگ ها نشان داد که جنگ افزارهاي بيولوژيکي يکي از راه هاي ممکن براي نابودي گسترده است. در سال 1969 معاهده اي بين ايالات متحده و 70 کشور ديگر امضا شد که توليد سلاح هاي بيولوژيکي را ممنوع اعلام کرده بود. اما علي رغم اين اقدام اکنون پوشيده نيست که برخي از کشورها اين معاهده را ناديده گرفته و به توليد اين سلاح ها مي پردازند.
شوروي سابق در طول جنگ سرد تلاش هاي زيادي را براي توليد سلاح هاي بيولوژيکي به کار برد. براي سال ها دانشمندان به تحقيق در امکان وجود راه هايي براي ايجاد تغييرات ژنتيکي در اين عوامل اقدام نمودند تا آن را در مقابل درمان هاي مدرن مقاوم و پايدار سازند. پس از فروپاشي شوروي در سال 1992، اين امر اهميت زيادي پيدا کرد. ايالات متحده و متحدان او بيم داشتند که ممکن است اين فن آوري به دست القاعده يا ساير گروه هاي تروريستي بيفتد و روزي از آن بر عليه اين کشورها اقدام کنند.
بعد از جنگ اول خليج در سال 1991، ناظران تسليحاتي اعلام کردند که رژيم صدام حسين سلاح هاي شيميايي در اختيار دارد و کلاهک هاي ميکروبي را توليد کرده است تا بر عليه دشمنانش از آن استفاده کند. (سلاح هايي که امريکا و متحدانش در اختيار او قرار داده بودند تا عليه ايران استفاده کند) آنان هنوز هم بيم ناک هستند در صورت عدم کشف و نابودي آن ها، ممکن است گروه هايي همچون القاعده يا ساير گروه هاي افراطي آن را در اختيار گرفته و بر عليه منافع غرب به کار گيرند.
اکنون نيز ممکن است چنين حملاتي انجام شود. بر اساس يک بررسي انجام شده شيوع يک بيماري همچون آبله در امريکا در يک روز يک ميليون نفر را مي کشد و دو يا سه برابر اين تعداد را مبتلا مي سازد.
بيماري هاي طبيعي
در آن سوي اين وقايع، نوع ديگري از طاعون در انتظار است. محققاني که در اين زمينه تحقيق مي کنند مي گويند اين يکي کاملا در خفا عمل مي کند و مي تواند هر لحظه منفجر شود.
سالهای قبل جهش ناگهاني در ويروس عامل انفلوآنزا منجر به يک اپي دمي جهاني شد که در طول فقط 18 ماه، 25 تا 40 ميليون نفر را در سراسر جهان نابود کرد. بسياري اين بيماري را يکي از بدترين فاجعه ها در طول تاريخ برشمرده اند. برخي از مورخان مي گويند اين بيماري باعث پايان جنگ جهاني اول شد.
دانشمنداني که در اين زمينه تحقيق مي کنند هشدار مي دهند که اين واقعه ممکن است بار ديگر اتفاق بيفتد.
آنفلوآنزا يکي از بزرگ ترين عوامل خطر آفرين در دنياي کنوني ما مي باشد. ممکن است ساير موارد مشابه اکنون در حال تحول باشند. حدود 8 ماه يا بيشتر طول مي کشد تا واکسن يک بيماري ساخته شود در حالي که در آن سو يک بيماري ديگري شيوع پيدا مي کند. محققان مي دانند که نمي توانند جلوي بيماري هاي همه گير را بگيرند. زماني که مقامات بخواهند بفهمند چه اتفاقي افتاده، شايد براي نجات جان ميليون ها نفر دير شده باشد.
بيماري سال گذشته (سارس) به سرعت شناسايي و در عرض چند هفته نقشه ژني آن کشف شد. محققان سراسر جهان از آخرين فن آوري هاي پزشکي براي اين مهم استفاده کردند. در مقايسه با آن، اقدام مشابه در مورد ويروس ايدز چندين سال طول کشيده و هنوز هم ادامه دارد در حالي که در همان آغاز 20 ميليون نفر را مبتلا کرده بود.
به هر حال ممکن است سال ها طول بکشد تا واکسني براي مبارزه با سارس پيدا شود. در همين زمان بيماري هاي ديگر در انتظار اين هستند که يک روز به نوع بشر حمله کنند. در اين زمان نتايج بسيار مصيبت بار خواهد بود.
جنگ در يک نقطه از جهان همراه با يک بيماري مشابه آنچه که در جنگ جهاني اول اتفاق افتاد، مي تواند فجايع بزرگي را که فقط در پيشگويي هاي آيات و روايات در مورد آخرالزمان ذکر شده، به بار بياورد.
با نگاهي به اين عوامل خطرساز مي توان راز آن ها را در پيام خداوند به بشر پيدا کرد. بي شک ترکتازي اين قاتلان، پس از هشدارهاي مکرر خداوند به بشر در خصوص روي گرداندن از گناهان، خواهد بود.
زماني که خداوند پيامبري را به سوي قومي ارسال مي کند دستوراتي را همراه او به مردم مي دهد که برنامه زندگي آن ها در آرامش و سعادت است.
«... از بت هاي پليد اجتناب کنيد و از سخن باطل بپرهيزيد.11 تنها خدا را بخوانيد و دين خود را براي او خالص کنيد.12 ... نماز را برپا داريد، زکات را بپردازيد،13 همراه رکوع کنندگان رکوع کنيد.14 و به رسولان من ايمان بياوريد و آن ها را ياري کنيد، و به خدا قرض الحسن بدهيد [= در راه او به نيازمندان کمک کنيد].15 به آنچه نازل کرده ام ايمان بياوريد؛ ... و نخستين کافر به آن نباشيد؛ و آيات مرا به بهاي ناچيزي نفروشيد و تنها از مخالفت دستورهايم بترسيد نه از مردم. و حق را به باطل نياميزيد؛ و حقيقت را با اينکه مي دانيد کتمان نکنيد.16... نعمت مرا که به شما ارزاني داشتم به خاطر بياوريد... آنچه را از آيات و دستورهاي خداوند به شما داده ايم، به قدرت بگيريد؛ و آنچه را که در آن است به ياد داشته باشيد و به آن عمل کنيد...»17
اينجا راه حلي براي رفع بي ديني و شرک آمده است. هرگونه پرستش غير خدا همان پرستش بت هاست که ارزش و اعتباري ندارند. زيرا که باعث عدم شناخت پروردگار است که خود نوعي بلاي بزرگ به شمار مي آيد. اين خود به بي ديني و کفر منجر مي شود. زماني که بي ديني و کفر حاکم شد، در بين ملت ها اختلاف به وجود آمده و منجر به جنگ خواهد شد.
در سففر لفويان آمده است:
«و از براي خودتان بتان و اصنام تراشيده مسازيد و نصب شده ها از براي خودتان برپا منماييد و در زمين خودتان تصويرهاي سنگي جهت سجده نمودنش مگذاريد زيرا که خداوند شما منم.»18
نجات از ترس و جنگ
امنيت و آرامش پاداش خداوند براي بشر است، پاداشي که در ازاي اطاعت بشر از خداوند در نقطه مقابل جنگ به او داده خواهد شد.
«...و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدل مي کند...»19
«و صلح به زمين عطا خواهم فرمود که بي وجود ترساننده خواهيد خوابيد»20
نجات از قحطي
در مقابل قحطي، خداوند وعده داده است که در صورت اطاعت، غذا و محصولات فراواني را پاداش خواهد داد.
«و اگر اهل شهرها و آبادي ها ايمان مي آوردند و تقوا پيشه مي کردند، برکات آسمان و زمين را بر آن ها مي گشوديم. اگر شکرگزاري کنيد، نعمت خود را بر شما خواهم افزود.»21
«اگر موافق آيين هاي من سلوک نماييد و اوامر مرا نگاه داشته آن ها را به جا بياوريد، پس باران هاي شما را در موسمف آن خواهم بارانيد و زمين محصولش را زياد خواهد کرد و درختان صحرا ميوه خود را خواهند داد.»22
در مقابل دلايل وقوع قحطي را در آيات ديگري برشمرده است:
«خداوند براي آنان که کفران نعمت مي کنند مثلي زده است: منطقه آبادي که امن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزي اش از هر جا مي رسيد؛ اما به نعمت هاي خدا ناسپاسي کردند؛ و خداوند به خاطر اعمالي که انجام مي دادند، لباس گرسنگي و ترس را بر اندامشان پوشانيد.»23
«ما نزديکان فرعون و قوم او را به خشکسالي و کمبود ميوه گرفتار کرديم، شايد متذکر گردند.»24
نجات از مرگ هاي ناگهاني
اما در مقابل مرگ؟
کفرورزي و ناسپاسي در مقابل نعمت ها، نافرماني در مقابل اوامر پروردگار در اين آيات دليل نزول بلا ذکر شده است.
«سپس بلاها را پشت سر هم بر آنان نازل کرديم: طوفان و ملخ و آفت گياهي و قورباغه ها و خون را ـ که نشانه هايي از هم جدا بودند ـ بر آنان فرستاديم ولي باز بيدار نشدند و تکبر ورزيدند و جمعيت گناهکاري بودند.25
... ستمگران... آن فرمان ها را ... تغيير دادند؛ از اين رو به خاطر ستمي که روا مي داشتند، بلايي را از آسمان بر آن ها فرستاديم.26
... گرفتارخشم الهي شدند؛ چرا که آنان نسبت به آيات الهي، کفر مي ورزيدند.27
... طوفان و سيلاب آنان را فرا گرفت در حالي که ظالم بودند.28
... کسي که نعمت خدا را، پس از آن که به سراغش آمد در مسير خلاف به کار گيرد، گرفتار عذاب شديد الهي خواهد شد.»29
ظلم، تکبر، گناهکاري، تحريف دين، استفاده از نعمت ها در راه خلاف، و کفرورزي از دلايل نزول عذاب و مرگ ناگهاني است. و در مقابل دوري از اين مفاسد بلاها را نيز دور مي گرداند.
«اگر به تحقيق ، خداوند خود را استمتاع نمايي و آنچه را که در نظرش راست است به جا آورده گوش به احکامش بدهي و تمامي فرايضش را نگاه داري هيچ يکي از اين بلايا که به مصريان فرستادم بر تو نخواهم رسانيد چونکه خداوند شفادهنده تو منم.»30
«اما اگر به قول خدايت گوش ندهي... خداوند به تو طاعون را ملحق خواهد ساخت تا تو را از زميني که جهت تصرف درآوردنش به آن داخل مي شوي بالکل نابود گرداند. خداوند تو را به سل و تب محرقه و تب لرزه و خناق و به شمشير باد سموم و يرقان خواهد زد که اين ها تو را تا هلاک شدنت دنبال خواهند نمود. و تو را به دمل مصر و بواسير و جرب و خارشي که از آن شفا نتواني يافت مبتلا خواهد ساخت. و خداوند تو را به ديوانگي و نابينايي و آشفتگي مبتلا خواهد کرد.»31
موعود آخرالزمان
در ميان اين عوامل مرگ آفرين و وعيدهاي پروردگار، خداوند وعده داده است که زمين را به صالحان بازمي گرداند.
«خداوند به کساني از شما که ايمان آورده و کارهاي شايسته انجام داده اند وعده مي دهد که قطعا آنان را حکمران روي زمين خواهد کرد، همان گونه که به پيشينيان آن ها خلافت را روي زمين بخشيد؛ و دين و آئيني را که براي آنان پسنديده، پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدل مي کند...»32
«در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتيم: بندگان شايسته ام وارث حکومت زمين خواهند شد.»33
اين مطلب در مزامير داوود اينگونه آمده است:
«بردباران، وارثان زمين خواهند شد.»34
خداوند از طريق موعود آخرالزمان بشر را از هلاکت به ساحل نجات رهنمون خواهد شد و عدالت و قسط را در زمين اجرا مي کند.
چنانچه گفته شد وقوع حوادثي از قبيل آن چه که ذکر شد از علامت هاي نزديک شدن ظهور منجي عالم بشريت است. چنانچه حضرت باقر(ع) در خصوص قسمت آخر آيه 155 سوره بقره: «و بشارت ده به استقامت کنندگان» فرموده اند: «مژده بده صابرين را در آن هنگام به تعجيل خروج قائم.»35
پي نوشت ها:
. بقره، 155
. الغيبه نعماني، ص 235
. همان، صص 250 و 251
. منتخب الاثر، ص 546
. همان، ص 560
. الغيبه نعماني، ص 278
. کمال الدين، باب 57، حديث 27
. الزام الناصب ج 2 ص 125
. متي، 24:7
. مکاشفات يوحنا، 6:8
. حج 30
. غافر 14
. مائده 12
. بقره 43
. مائده 12
. بقره 41 و 42
. همان، 47 و 63
. سفر لفويان، 26:1
. نور 55
. سفر لويان، 26:6
. ابراهيم 7
. سفر لويان، 26:3،4
. نحل، 112
. اعراف 130
. همان 133
. همان 162
. بقره 61
. عنکبوت 14
. بقره 211
. سفر خروج، 15:26
. سفر توريه تثنيه، 28:21،22،27،28
. نور 55
. انبياء 105
. مزامير، مزمور 37
. الغيبه نعماني، صص 250 و 251
منبع : نرم افزار بقیه الله
نبرد قرقيسيا
------------------------
سهيلا صلاحي اصفهاني
روايتهاي اسلامي خبر از وقوع جنگها، فتنهها و آشوبهاي گسترده و فراوان در آخرالزمان و در آستانه ظهور امام مهدي (ع) ميدهند؛ فتنههايي كه پي در پي ميرسند و سرزمينهاي بسياري را در برمي گيرند.
رسول گرامي اسلام (ص) از اين فتنهها و آشوبها چنين ياد ميكنند:
تكون فتنة بعدها فتنة: الاولي في الاخرة كثمرة السوط يتبعها ذباب السيف... ثمّ يكون بعد ذلك فتنة تستحلّ فيها المحارم كلّها. ثمّ تأتي الخلافة خير أهل الارض و هو قاعد في بيته.
فتنهاي به پا ميشود و به دنبال آن فتنهاي ديگر برميخيزد. فتنه اولي در مقايسه با دومي همانند تازيانه خوردن است در مقايسه با ضربات لبه تيز شمشير! سپس فتنهاي پديد ميآيد كه همه محرمات در آن حلال شمرده شود! آنگاه خلافت به بهترين مردم روي زمين ميرسد در حالي كه او در خانهاش نشسته باشد.
آن حضرت در روايت ديگري به گستردگي و تنوع اين فتنهها اشاره كرده، ميفرمايند:
لتاتينّكم بعدي أربع فتن: الاولي تستحلّ فيها الدماء و الثانية تستحل فيها الدماء و الاموال و الثالثة تستحلّ فيها الدماء و الاموال و الفروج و الرابعة صماء عمياء مطبقة تمور مور السفينة في البحر، حتي لا يجد أحد من الناس ملجأ، تطير بالشام و تعشي العراق و تخبط الجزيرة يدها و رجلها، يعركالانام البلاء فيها عركالاديم، لا يستطيع أحد أن يقول فيها: مه، مه!!! لا ترفعونها من ناحية إلاّ انفتقت من ناحية أخري.
بعد از من چهار فتنه بر شما فرود آيد كه در اولي خونها مباح ميشود، در دومي خونها و ثروتها مباح ميگردد، در سومي خونها و ثروتها و ناموسها مباح ميشود و در چهارمي آشوبي كور و كر جهان را مضطرب ميسازد آنچنانكه كشتي غول پيكر آبهاي مجاور را مضطرب كند، اين فتنه شما را زير پر ميگيرد و عراق را ميپوشاند و در جزيره دست و پا ميزند، مردم تلخي حوادث و فشار آشوب را لمس ميكنند، آنچنانكه پوست به هنگام دباغي شدن فشار وارده را لمس ميكند. كسي قدرت يك كلمه سخن گفتن نخواهد داشت! اين فتنه در نقطهاي آرام نمييابد جز پس از آنكه در نقطهاي ديگر بيداد كند.
آنچنان كه از روايات برميآيد، يكي از بزرگترين اين فتنهها، درگيري و نبردي است كه در منطقه «قرقيسيا» رخ ميدهد. هم در منابع شيعي و هم در منابع اهل سنت به اين نبرد اشاره و از جزئيات آن خبر داده شده است. مقاله حاضر تنها در پي آن است كه گزارشي اجمالي از آنچه در اين منابع آمده، ارائه نمايد. و ان شاء الله تحليل جامعتر اين رويداد را در فرصتي ديگر پي ميگيريم .
در اين مقاله ابتدا پارهاي از روايات شيعه و اهل سنت را كه در آنها به گستردگي و بزرگي نبرد «قرقيسيا»اشاره شده نقل ميكنيم و در ادامه نيز به بررسي موقعيت جغرافيايي اين منطقه، دلايل و زمينههاي بروز اين نبرد، طرفين نبرد و زمان وقوع آن ميپردازيم:
1. نبرد قرقيسيا در روايتهاي اسلامي
روايتهاي شيعه و اهل سنت به نبرد قرقيسيا اشاره كرده و از بزرگي و بينظير بودن اين رويداد سخن گفتهاند. امام باقر(ع) در روايتي خطاب به «ميسّر» ضمن پرسش از فاصله محل اقامت او تا قرقيسيا به بزرگي و بيسابقه بودن نبردي كه در اين منطقه رخ خواهد داد اشاره كرده، ميفرمايند:
يا ميسرّ! كم بينك و بين قرقيسا ] قرقيسيا [ ؟ قلت: هي قريب علي شاطيء الفرات. فقال: أما أنّه سيكون بها وقعة لم يكن مثلها منذ خلق الله تبارك و تعالي السماوات و الارض، ولايكون مثلها مادامت السماوات والارض مأدبة للطير، تشبع منها سباع الارض و طيور السماء !
اي ميسر! از اينجا تا قرقيسا ] قرقيسيا [ چقدر راه است؟ عرض كردم: همين نزديكيها است، در ساحل فرات قرار دارد. پس فرمودند: امّا در اين ناحيه واقعهاي رخ خواهد داد كه مانند آن از زماني كه خداوند تبارك و تعالي، آسمانها و زمين را آفريده اتفاق نيفتاده و تا زماني هم كه آسمانها و زمين برپا هستند مانند آن اتفاق نخواهد افتاد. سفرهاي است كه درندگان زمين و پرندگان آسمان از آن سير ميشوند.
و نيز از ايشان نقل شده است كه:
إنّ لولد العباس والمرواني لوقعة بقرقيسيا يشيب فيها الغلام الحرور و يرفع اللّه عنهم النصر و يوحي إلي طير السماء و سباع الارض، اشبعي من لحوم الجبارين. ثم يخرج السفياني.
همانا واقعهاي براي فرزندان عباس و مرواني در قرقيسيا روي خواهد داد كه پسر نوجوان در آن پيشامد پير گردد و خداوند هر گونه ياري را از ايشان برگيرد و به پرندگان آسمان و درندگان زمين الهام كند كه از گوشت تن ستمگران خود را سير كنيد. سپس سفياني خروج خواهد كرد.
امام باقر(ع) در روايت ديگري به ارتباط نبرد قرقيسيا و خروج سفياني اشاره كرده، ميفرمايند:
... يمر جيشه (السفياني) بقرقيسيا، فيقتتلون بها فيقتل من الجبارين مائة الف . و يبعث السفياني جيشاء الي الكوفه وعدتهم سبعون الفا...
سپاهيان سفياني از قرقيسيا عبور خواهند كرد و در آنجا به نبرد خواهند پرداخت، پس صد هزار نفر از ستمگران ] در آنجا [ به قتل خواهند رسيد. آنگاه سفياني سپاهي را به سوي كوفه روانه ميسازد كه تعداد آنها به هفتاد هزار نفر ميرسد .
آن حضرت همچنين به شمار كشته شدگان در اين نبرد اشاره كرده، ميفرمايند:
تبني مدينة ممّا يلي المشرق يكون فيها وقعة لم يسمع أهل ذلك الزمان بمثلها، ثم تنجلي هي و الوقعة التي في الشام عن أربع مائة ألف قتيل ثم يخرج المهدي في أثر ذلك لاترد له راية.
شهري در طرف شرق ساخته ميشود كه در آن حوادثي روي ميدهد كه هرگز مردم آن زمان نظير آن را نشنيدهاند. آنگاه آن حادثه و يك حادثه ديگر كه در شام روي ميدهد مجموعاً چهار صد هزار كشته برجاي ميگذارد و به دنبال آن حضرت مهدي ظاهر ميشود و هرگز سپاهش شكست نميخورد.
امام صادق(ع) نيز در روايتي، در مورد نبرد قرقيسيا چنين ميفرمايند:
إن للّه مائدة (وفي غير هذه الرواية مادبة) بقرقيسياء يطلع مطلع من السماء فينادي يا طير السماء و يا سباع الارض هلمّوا إلي الشبع من لحوم الجبارين.
همانا براي خداوند در قرقيسيا سفرهاي است كه سروش آسماني از آن خبر ميدهد؛ پس ندا ميكند اي پرندگان آسمان و اي درندگان زمين براي سير گشتن از گوشت ستمكاران شتاب كنيد.
يكي از محققان معاصر نيز در كتاب خود به اين حديث اشاره كرده و ذيل آن مينويسد:
چنانكه روايت اشاره ميكند، عرصه نبرد، بيابان خشك و بي آب و گياه است و آنها اجساد كشتگان خود را دفن نميكنند و يا قادر به دفن آنها نيستند، از اين رو پرندگان آسمان و درندگان زميني از گوشت لاشههاي آنها شكم خود را سير ميكنند و اينكه سربازان كشته شده نيز ستمگرند؛ زيرا كه آنها سربازان جباران و ستم پيشگان ميباشند. يا اينكه در ميان آنها شمار زيادي از افسران و فرماندهان ستمكار از دوطرف وجود دارد.
منابع اهل سنت نيز به نقل رواياتي پرداختهاند كه بيانگر شدت درگيري در قرقيسيا است؛ از جمله روايت زير كه ابن حماد آن را نقل ميكند:
... ظهر السفياني بجيشه عليهم، فيقتل الترك و الروم بقرقيسيا حتي تشبع سباع الارض من لحومها.
سفياني با سپاهيانش بر آنها غالب ميشود و ترك و روم را در قرقيسيا به قتل ميرساند تا اينكه درندگان زمين از گوشت آنها سير ميشوند.
او در روايت ديگري از امام علي (ع) نقل ميكند كه: يظهر السفياني علي الشام، ثم يكون بينهم وقعة بقرقيسيا، حتّي يشبع طير السماء و سباع الارض من جيفهم...
سفياني بر شام غالب ميشود، آنگاه در قرقيسيا نبردي بين آنها رخ ميدهد، تا اينكه پرندگان آسمان و درندگان زمين از كشتههاي آنها سير ميشوند.
2. موقعيت جغرافيايي قرقيسيا
«قرقيسيا» شهري در شمال سوريه است كه در محل التقاي رود «خابور» با «فرات» قرار گرفته است.
در كتاب جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي درباره قرقيسيا چنين توضيح داده شده است:
در حدود دويست ميلي پايين رقه، قرقيسيا ، در ساحل چپ دجله، جايي كه رودخانه خابور آبهاي زيادي خود را در آن ميريزد واقع است. ابن حوقل درباره قرقيسيا گويد شهري قشنگ است كه در آغوش باغستاني قرار داد. ياقوت و حمدالله مستوفي هر دو آن را محلي دانستهاند كه كوچكتر از رحبه كه شش فرسخي قرقيسيا و در جانب غربي فرات است.
« ابن رسته » قرقيسيا( Qarqisiya ) را از شهرهاي اقليم چهارم و از حوزههاي ناحيه جزيره معرفي ميكند.
«ابن خردادبه» در المسالك و الممالك پس از آنكه موقعيت قرقيسيا بر ساحل فرات را توصيف ميكند به بيان فاصله آن تا بغداد ميپردازد و تمامي منازل ميان اين دو را نام برده و به فاصله هر يك از ديگري نيز اشاره ميكند. بر اساس محاسبه وي فاصله اين دو شهر از يكديگر در حدود نود و چند فرسخ است.
در معجم البلدان طول و عرض جغرافيايي اين شهر به نقل از بطلميوس ذكر شده است:
بطلميوس ميگويد: طول ] جغرافيايي [ شهر قرقيسيا 64 درجه و 45 دقيقه و عرض آن 35 درجه است. اين شهر جزء اقليم چهارم است.
يكي از محققان معاصر در مورد موقعيت جغرافيايي قرقيسيا مينويسد:
امروزه خرابههاي آن نزديك شهر «دير زور» سوريه قرار دارد. قرقيسيا نزديك مرزهاي سوريه ـ عراق است و به مرزهاي تركيه ـ سوريه نسبتاً نزديك ميباشد.
3. دلايل و زمينههاي نبرد قرقيسيا
آنچنان كه از روايات بر ميآيد نبرد قرقيسيا بر سر گنجي است كه در ناحية فرات پيدا ميشود. ابن حماد به نقل از پيامبر اكرم (ص) از اين گنج چنين گزارش ميدهد:
تحسر الفرات عن جبل من ذهب و فضّة فيقتل عليه من كلّ سبعة تسعة ، فإذا أدركتموه فلا تقربوه .
فرات از كوهي از طلا و نقره پرده بر ميدارد سپس بر سر آن جنگ ميشود به طوري كه از هر نه نفر، هفت نفر كشته ميشود، پس هرگاه آن را درك كرديد به آن نزديك نشويد.
همين مضمون با الفاظي مشابه در روايات ديگري كه از پيامبر گرامي اسلام(ص) نقل شده، آمده است؛ كه از جمله ميتوان به روايت زير اشاره كرد:
تحسر الفرات علي جبل من ذهب، فيقتتل الناس عليه فيقتل عليه من كل مائة تسعين أو قال تسعة. كلّهم يري أنّه ينجو.
فرات از كوهي از طلا پرده بر ميدارد، سپس مردم بر سر آن به نبرد بر ميخيزند و از هر صد نفر، نود نفر (و يا فرمود:نه نفر ) در اين نبرد كشته ميشوند، هر يك از آن مردمان گمان ميكنند كه نجات مييابند.
در الفتن و الملاحم ابن كثير نيز به نقل از رسول خدا(ص) به پيدا شدن گنج اشاره شده است:
يوشك الفرات أن يحسر عن كنز من ذهب، فمن حفره فلا يأخذ منه شيئاً.
به زودي فرات از گنجي از طلا پرده بر ميدارد، پس هر كس آن را يافت، نبايد چيزي از آن بر گيرد.
ابن كثير در جايي ديگر نيز از آن حضرت روايت ميكند كه:
لا تقوم الساعة حتي يحسر الفرات عن جبل من ذهب يقتتل الناس، فيقتل من كلّ مائة تسعة و تسعون، يقول كلّ رجل منهم: لعلّي أكون أنا الّذي أنجو.
قيامت بر پا نميشود، تا اينكه فرات از كوهي از طلا پرده بر ميگيرد ] در آن زمان [ مردم با يكديگر به نبرد برميخيزند. پس، از هر صد نفر، نود و نه نفر كشته ميشود، هر يك از آن مردمان ميگويد: شايد من كسي باشم كه نجات مييابم .
ابن حسام جونپوري نيز در البرهان في علامات مهدي آخر الزمان به ماجراي كوه طلا در فرات اشاره دارد:
لا تقوم الساعة حتي يحسر الفرات عن جبل من ذهب يقتتل عليه الناس و يقتل تسعة أعشارهم.
قيامت برپا نميشود، مگر اينكه فرات كوهي از طلا را آشكار ميسازد، مردم بر سر آن گنج به نبرد برميخيزند و آنها كشته ميشوند.
نويسنده كتاب عصر ظهور در بحث از جنبش سفياني چنين آورده است:
... هدف اصلي سفياني از جنگ عراق سلطه يافتن بر آن كشور و ايجاد مقاومت در برابر نيروهاي ايراني و زمينه سازان ظهور حضرت، كه از مسير عراق به سوي سوريه و قدس پيش ميروند خواهد بود. ولي در راه عراق در اثر حادثة عجيبي جنگ قرقيسيا رخ ميدهد و آن حادثه پيدا شدن گنجي در مجراي فرات و يا نزديك مجراي رود فرات است. به طوري كه عدهاي از مردم براي دست يافتن به آن، دست به تلاش ميزنند و آتش جنگ بين آنها شعله ور ميشود و بيش از صدهزار تن از آنها كشته ميشوند و هيچ يك به پيروزي قطعي نميرسند و به آن گنج دست نمييابند. بلكه همگي از آن منصرف شده و به مسايل ديگر مشغول ميشوند.
ناگفته نماند كه ايشان نيز رواياتي در مورد پيدا شدن گنج نقل ميكنند، از جمله روايت زير كه در نسخه خطي ابن حماد به نقل از پيامبراكرم (ص) وارد شده است:
فتنه چهارم هجده سال به طول ميانجامد، سپس در آن هنگام كه بايد پايان ميپذيرد و تحقيقاً نهر فرات از كوهي از طلا پرده بر ميدارد و مردم براي رسيدن به آن به جان يكديگر ميافتند و از هر نفه تن هفت تن كشته ميشوند.
قابل ذكر است كه بيشتر اين روايات از نظر سند ضعيف هستند.
4. نيروهاي درگير در نبرد قرقيسيا
بنابه آنچه از روايات اهل سنت به دست ميآيد طرفين درگير در نبرد قرقيسيا، تركان، روميان و لشكر سفياني هستند. در اينجا به برخي از رواياتي كه در اين زمينه وارد شدهاند اشاره ميكنيم:
... ظهر السفياني بجيشه عليهم، فيقتل الترك والروم بقرقيسيا... .
سفياني با سپاهش بر آنها پيروز ميشود و ترك و روم را در قرقيسيا ميكشد.
و در جايي ديگر آمده است:
... فعند ذلك تجتمع الترك والروم يقاتلون جميعاً و ترفع ثلاث رايات بالشام، ثم يقاتلهم السفياني حتي يبلغ بهم قرقيسياء.
... پس در آن هنگام تركان و روميان اجتماع كرده و با يكديگر به نبرد برميخيزند و سه پرچم در شام برافراشته ميشود، آنگاه سفياني با آنها جنگ ميكند تا در منطقه قرقيسيا به آنها ميرسد.
در روايت ديگري چنين آمده است:
دخوله (السفياني) الكوفة بعد ما يقاتل الترك والروم بقرقيسياء...
زمان وارد شدن سفياني به كوفه بعد از نبرد او با تركان و روميان در قرقيسيا است .
در روايتي كه عبدالله بن زبير از امام علي(ع) نقل ميكند نيز از حضور دو عبدالله و سپاه آنان در قرقيسيا سخن گفته شده است:
يتبع عبداللّه عبداللّه حتي يلتقي جنودهما بقرقيسيا علي النهر.
عبدالله به دنبال عبدالله برمي خيزد تا اينكه سپاهيان آنها در قرقيسيا در كنار نهر با يكديگر رو در رو ميشوند.
منابع شيعي نيز از درگيري لشكر سفياني با تركان خبر ميدهند، مؤلف عصر ظهور در اين زمينه چنين مينويسد:
اما طرف مقابل سفياني در اين نبرد از نظر اكثر روايات تركان هستند ولي منظور از تركان در اينجا چيست؟ آنچه به نظر ميرسد و به طبيعت امر نزديكتر است اينكه آنها سپاهيان ترك زبان هستند؛ چراكه درگيري و نزاع بر سر دارائي است كه نزديك مرزهاي سوريه و تركيه وجود دارد...
در كتاب روزگار رهايي نيز احاديث متعددي دربارة تركان ذكر شده و تأكيد ميشود كه فتنة ترك در قرقيسيا انجام ميپذيرد .
در اينجا به برخي از احاديثي كه در كتاب ياد شده آمده و ظاهراً در ارتباط با نبرد قرقيسيا است اشاره ميكنيم؛ درنخستين روايت به نقل از پيامبر اكرم(ص) چنين آمده است:
للترك خرجتان، خرجة فيها خراب آذربيجان و خرجة يخرجون في الجزيرة يخيفون ذوات الحجال فينصر الله المسلمين فيهم ذبح اللّه الاعظم.
براي تركها دو خيزش است كه در يكي از آنها آذربايجان ويران ميشود و در ديگري وارد جزيره ميشوند و پرده نشينان را به وحشت مياندازند. خداوند مسلمانان را پيروز ميگرداند كه كشتار بزرگ الهي در آن روز است.
در روايت ديگري نيز چنين ميخوانيم:
ليردنّ الترك الجزيرة، حتي تسقي خيلهم من الفرات. فيبعث الله عليهم الطاعون فيقتلهم فلا ينجو منهم إلا رجل واحد. و يبعث اللهعليهم ثلجاً فيها صرٌّ وريح وحبيد فءاذا هم خامدون... فيرجع المسلمون إلي أصحابهم فيقولون ءانّ الله قد أهلكهم و كفاكم شرّهم.
بدون ترديد سپاه ترك وارد جزيره خواهند شد تا اسبهايشان از فرات سيراب شوند، آنگاه خداوند بر آنها طاعون را مسلط ميكند و همگي به وسيله طاعون از بين ميروند و به جز يك نفر از آنها باقي نميماند. خداوند بر آنها برف و تگرگ همراه با سرماي سوزان و طوفان خانمان برانداز فرو ميفرستد و همگي نقش بر زمين ميشوند. مسلمانان به يكديگر نويد ميدهند كه خداوند آنها را هلاك كرد و شر آنها را از شما كوتاه نمود.
5. زمان نبرد قرقيسيا
نبرد قرقيسيا ميان دو واقعه مهم صورت ميگيرد؛ نخست خروج سفياني و دوم ظهور امام مهدي (ع). دراينجا به اختصار به هر يك از آنها اشاره ميكنيم:
1ـ5. خروج سفياني
امام باقر(ع) در مورد واقعه نخست چنين فرمودهاست :
يخرج السفياني يوم جمعة، فيصعد منبر دمشق و يبايع الناس علي أن لا يخالفوا أمره رضوه أم كرهوه. ثمّ يخرج إلي الغوطة. فيجتمع ءاليه خمسون ألف مقاتل. ثمّ تختلف الرايات الثلاث. فراية الترك و العجم و هي سواد. وراية لبني العباس صفراء و راية السفياني حمراء. فيغلبهم السفياني بعد أن يقتل منهم ستين ألفاً و يسير إلي حمص فإلي الفرات مروراً بالرّقة و سبا.
سفياني در روز جمعه خروج ميكند و بر فراز منبر دمشق قرار ميگيرد و از مردم بيعت ميگيرد كه هرگز با امر او مخالفت نكنند، چه آن را بپسندند و چه آن را ناخوش دارند. آنگاه به سوي «غوطه» حركت ميكند و 50 هزار جنگجو در اطراف او گردآيند، آنگاه سه پرچم به اهتزاز در آيد: پرچم تركها و عجمها كه سياهرنگ است. پرچم بني عباس كه زرد رنگ است. پرچم سفياني، كه سرخ رنگ است. سفياني بر آنها چيره ميشود، پس از آنكه 60 هزار نفر از آنها را از دم شمشير ميگذارند، آنگاه به سوي «حمص» ميرود و از فرات عبور ميكند و عازم «رقّه» و «سبا» ميشود.
امير المؤمنين علي(ع) نيز از جنگ سفياني با سپاه «ابقع» و «اصهب» خبر ميدهند :
يلتقي السفياني بالابقع فيقتله السفياني و من معه. ثم يقتل الاصهب و أتباعه. ثم لا يكون له هَمّ إلّا آل محمد و شيعتهم و المثول الي العراق. و يمرّ جيشه بقرقيسيا...
سفياني با «ابقع» درگير ميشود سپس او و سپاهيانش را ميكشد. سپس «اصهب» و ياران او را می کشد .
ماهنامه موعود سال ششم ـ شماره 31
منبع : نرم افزار بقیه الله
علائم ظهور...( علائم ظهور و نشانه های آخرالزمان از نظر امام صادق ع)
------------------------
علائم ظهور به دو دسته كلي تقسيم ميشوند: علائم حتمي و علائم غير حتمي.
فضيل بن يسار از امام باقر (ع) روايت كرده كه فرمودند:
«نشانههاي ظهور دو دسته است: يكي نشانههاي غيرحتمي و ديگر نشانههاي حتمي؛ خروج سفياني از نشانههاي حتمي است كه راهي جز آن نيست.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب18، ص429)
منظور از علائم حتمي آن است كه تقدير قطعي خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هيچ قيد و شرطي نيست؛ و مقصود از علائم غير حتمي آن است كه وقوع آن ممكن است مشمول بداء گردد، چرا كه في الجمله مشروط به شروطي است كه اگر آن شروط تحقق يابد آن علائم واقع مي شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نيز تحقق نمييابند. علائمي در مورد حتمي بودن آنها نصي نداشته باشيم، تنها احتمال وقوع آن مي رود، و قطعي نيستند. علائم غير حتمي بسيارند. ما در اينجا روايت مفصلي از امام امام صادق(ع) را براي شما مي آوريم كه تعداد بسياري از آن را برشمرده است....
اين روايت مشهوري است، ولي براي آن كه حق زحمات مؤلفين ادا شده باشد، مي گوييم كه اين روايت را با تغييرات عبارتي اندكي از كتاب "يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)" نوشته عليرضا رجالي تهراني نقل مي كنيم. قبلا لازم است تذكر دهيم كه گرچه هر يك از اين علائم حتمي الوقوع نيست، ولي به طور كلي احوال آخرالزمان را به ما معرفي مي كند.با مطالعه آن شباهتهاي زياد آن را با شرائط زمان خودمان مي يابيم.
در اين روايت، امام صادق(ع) به يكي از ياران خود فرمودند:
هر گاه ديدي كه حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند؛ و ظلم و ستم فراگير شده است؛ و قرآن فرسوده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن بوجود آمده است؛ و ديدي دين خدا، عملاً، توخالي شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون سازند!
و همچنين هر گاه ديدي كه اهل باطن بر اهل حق پيشي گرفتهاند؛ و كارهاي بد آشكار شده و از آن نهي نميشود، و بد كاران باز خواست نميشوند؛ و مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا ميكنند.
و هنگامي كه ديدي افراد باايمان سكوت كرده، و سخنشان را نميپذيرند؛ و ديدي كه شخص بدكار دروغ گويد، و كسي دروغ و نسبت نارواي او را رد نميكند؛ و ديدي كه بچه ها به بزرگان احترام نميگذارند؛ و قطع رحم مي شود.
و وقتي ديدي كه بد كار را ستايش كنند و او شاد شود، و سخن بدش به او برنگردد؛ و ديدي كه نوجوانان پسر همان كنند كه زنان كنند [يعني به مانند آنان خود را زينت مي كنند]؛ و زنان با زنان ازدواج كنند.
و هنگامي كه ديدي انسانها اموال خود را در غيراطاعت خدا مصرف ميكنند و كسي مانع آنها نميشود؛ و ديدي كه افراد با ديدن كار و تلاش مؤمنانه [از آن تعجب مي كنند] و به خدا پناه ميبرند.
و ديدي كه مداحي دروغين از اشخاص زياد شود؛ و همسايه همسايه خود را اذيت ميكند و از آن جلو گيري نشود؛ و ديدي كه : كافران از صعوبت زندگي مؤمن، شاد مي شوند؛ و ديدي مردم شراب را آشكار مي آشامند، و براي نوشيدن آن كنار هم مينشينند و از خداوند متعال نميترسند؛ و كسي كه امر به معروف ميكند خوار و ذليل است.
و همچنين هنگامي كه ديدي آدم بدكار در چيزي مورد ستايش ست كه خداوند آن را دوست ندارد؛ و ديدي كه اهل قرآن و دوستان آنها خوارند؛ و راه نيك بسته و راه بد باز است؛ و ديدي كه انسان ها به زبان ميگويند، ولي عمل نميكنند.
و وقتي ديدي خانه كعبه تعطيل شده، و به تعطيلي آن دستور داده ميشود؛ و مؤمن، خوار و ذليل شمرده شود؛ بدعت و زنا آشكار شود؛ و مردم به شهادت و گواهي ناحق اعتماد كنند.
و ديدي كه حلال حرام، و حرام حلال مي شود؛ و دين بر اساس ميل اشخاص معني مي شود، و كتاب خدا و احكام آن تعطيل مي گردد؛ و جرأت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسي براي انجام آن منتظر تاريكي شب نگردد.
و آنگاه كه ديدي مؤمن نتواند نهي از منكر كند مگر در قلبش؛ و ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد؛ و سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند؛ و واليان در قضاوت رشوه بگيرند؛ و پستهاي مهم واليان بر اساس مزايده است، نه بر اساس شايستگي.
و آن زمان كه ديدي مردم را به تهمت و يا سوء ظن بكشند؛ و ديدي كه مرد به خاطر همبستري با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد. و هنگامي كه زن بر شوهر خود مسلط شود و كارهايي كه مورد خشنودي شوهر نيست انجام ميدهد و به شوهرش خرجي ميدهد.
و همچنين آنگاه كه ديدي سوگند هاي دروغ به خدا بسيار گردد؛ و آشكارا قماربازي شود؛ و مشروبات الكلي به طور آشكار بدون مانع خريد و فروش ميشود. و وقتي ديدي كه مردم محترم توسط حاكمان قلدر خوار شوند؛ و نزديك ترين مردم به فرمانداران آناني هستند كه به ناسزاگويي به ما، خانواده عصمت(ع)، ستايش شوند؛ و هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده، و گواهي اش را قبول نميكنند.
و آنگاه كه ديدي مردم در گفتن سخن باطل و دروغ با هم رقابت مي كنند؛ و شنيدن سخن حق بر مردم سنگين، ولي شنيدن باطل برايشان آسان است؛ و ديدي كه همسايه از ترس زبان همسايه به او احترام ميكند.
و وقتي ديدي حدود الهي تعطيل شود، و طبق هوي و هوس عمل گردد؛ و ديدي كه مسجدها طلا كاري (زينت داده) شود؛ و ديدي كه راستگوترين مردم نزد آنها مفتري و دروغگو است.
هنگامي كه ديدي بدكاري آشكار شده، و براي سخن چيني كوشش ميشود؛ و ستم و تجاوز شايع شده است؛ و غيبت، سخن خوش آنها شود و بعضي بعض ديگر را به آن بشارت دهند.
وقتي ديدي حج و جهاد براي خدا نيست؛ و سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند؛ و خرابي بيشتر از آبادي است؛ و معاش انسان از كم فروشي به دست ميآيد؛ و خون ريزي آسان گردد؛ و مرد به خاطر دنيايش رياست ميكند.
و هنگامي كه ديدي مردم نماز را سبك شمارند؛ و انسان ثروت زيادي جمع كرده، ولي از آغاز آن تا آخر، زكاتش را نداده است؛ و قبر مرده ها را بشكافند و آنها را اذيت كنند؛ و هرج و مرج بسيار شود؛ و مرد روز خود را با مستي به شب ميرساند، و شب خود را نيز به همين منوال صبح مي كند، و هيچ اهميتي به آيين مردم ندهد. آنگاه كه با حيوانات آميزش شود؛ و مرد به مسجد (محل نماز) ميرود و وقتي برميگردد لباس در بدن ندارد؛ [ يعني لباسش را دزديده اند].
هنگامي كه ديدي حيوانات هم ديگر را بدرند؛ و دلهاي مردم سخت، و ديدگانشان خشك، و ياد خدا برايشان گران است؛ و بر سر كسبهاي حرام آشكارا رقابت ميكنند؛ و ديدي كه نمازخوان براي خودنمايي نماز ميخواند؛ و فقيه براي دين خدا فقه نميآموزد، و طالب حرام ستايش و احترام ميگردد؛ و مردم در اطراف قدرتمندان هستند؛ و طالب حلال، مذمت و سرزنش ميشود، و طالب حرام ، ستايش و احترام ميگردد.
آنگاه كه در مكه و مدينه كارهايي ميكنند كه خدا دوست ندارد، و كسي از آن جلو گيري نميكند، و هيچ كس بين آنها و كارهاي بدشان مانع نميشود؛ و آلات موسيقي و لهو و لعب در مدينه و مكه آشكار گردد؛ و مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهي از منكر كند، ولي ديگران او را از اين كار برحذر ميدارند.
هنگامي كه ديدي مردم به همديگر نگاه ميكنند [يعني چشم هم چشمي مي كنند، يا معيارشان بر خوب و بد اعمال خدا نيست] ، و از مردم بدكار پيروي نمايند؛ و راه نيك پيرو ندارد؛ و مرده را مسخره كنند و كسي براي او اندوهگين نشود؛ و ديدي كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود؛ و مردم جز از سرمايه داران پيروي نكنند؛ و به فقير چيزي را دهند كه برايش بخندند، ولي در راه غيرخدا ترحم مي كنند. وقتي كه ديدي علائم آسماني آشكار شود، و كسي از آن نگران نشود؛ و مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسي انجام مي دهند و كسي از ترس مردم از آن جلو گيري نميكند؛ و انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند، ولي در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.
و آنگاه كه ديدي عقوق پدر و مادر رواج دارد، و فرزندان هيچ احترامي براي آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند. هنگامي كه ديدي زنها بر مسند حكومت بنشينند و هيچ كاري جز خواسته آنها پيش نرود، و ديدي پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، پدر و مادر را نفرين كند و از مرگشان شاد شود؛ و ديدي كه اگر روزي بر مردي بگذرد، و او در آن روز گناه بزرگي مانند بدكاري ، كم فروشي، و زشتي انجام نداده ناراحت است.
و وقتي ديدي قدرتمندان، غذاي عمومي مردم را احتكار مي كنند؛ و اموال خمس در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازي و شراب خواري شود، و به وسيله شراب بيمار را مداوا، و براي بهبودي، آن را تجويز كنند؛ و ديدي كه مردم در امر به معروف و نهي از منكر و ترك دين بي تفاوت و يكسانند؛
و ديدي كه سروصداي منافقان برپا، اما صداي حق طلبان خاموش است؛ و ديدي كه براي اذان و نماز مزد ميگيرند؛ و مسجدها پر است از كساني كه از خدا نمي ترسند و غيبت هم مي نمايند.
هنگامي كه ديدي خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند؛ و قاضيان بر خلاف دستور خداوند قضاوت كنند؛ و استانداران از روي طمع، خائنان را امين خود قرار دهند؛ و فرمانروايان ميراث مستضعفان را در اختيار بدكاران از خدا بي خبر قرار دهند؛ و ديدي كه بر روي منبرها از پرهيزكاري سخن ميگويند، ولي گويندگان آن پرهيزكار نيستند.
و بالاخره هنگامي كه ديدي صدقه را با وساطت ديگران، بدون رضاي خداوند، و به خاطر درخواست مردم بدهند؛ و ديدي وقت نمازها را سبك بشمارند؛ و همّت وهدف مردم شكم و شهوتشان است؛ و دنيا به آنها روي كرده است؛ و ديدي نشانههاي برجسته حق ويران شده است؛ [اين آخرالزمان است] در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد. (بحارالانوار، علامه مجلسي، ج52، ص260 ـ 256 ـ با تصرف اندك در متن)
اين بود روايت امام صادق ( ع ) كه به ذكر گوشه اي از مفاسد جهان در آستانه قيام وانقلاب بزرگ حضرت مهدي (عج) فرا گير خواهد شد.
و اما "علائم حتمي الوقوع" ظهور با استفاده از روايات معصومين عليه السلام، اندك است. در روايتي امام صادق(ع) مي فرمايند:
«پيش از ظهور قائم(عج) پنج نشانه حتمي است: قيام يماني، فتنه سفياني، صيحه آسماني، قتل نفس زكيه و شكافتن زمين و فرو رفتن عده اي در بيابان» (كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق ، ص650)
همچنين امام صادق فرموده است: «وقوع ندا[ي آسماني] از امور حتمي است؛ و سفياني از امور حتمي است و يماني از امور حتمي است و كشته شدن نفس زكيه از امور حتمي است و كف دستي كه از افق آسمان برون آيد از امور حتمي است. و سپس اضافه فرمودند: «و نيز وحشتي در ماه رمضان است كه خفته را بيدار كند و شخص بيدار را به وحشت انداخته و دوشيزگان پرده نشين را از پشت پرده بيرون ميآورد.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب14، ص365)
اميرالمؤمنين(ع) از رسول خدا(ص) روايت نموده كه فرمودند: «ده چيز است كه پيش از قيامت حتماً به وقوع خواهد پيوست :
فتنه سفياني و دجال ، واقعه دخان [دود]، ظهور دابه، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب، نزول عيسي، خسوف در مشرق، خسوف در جزيرة العرب، و آتشي كه از مركز عدن شعله ميكشد و مردم را به سوي بيابان محشر هدايت ميكند»(بحارالانوار، علامه مجلسي، ج52، ص209 و غيبت شيخ طوسي، ص 267) امام محمد باقر(ع) فرموده است: « در كوفه، پرچمهاي سياهي كه از خراسان بيرون آمده است، فرود ميآيد و وقتي مهدي(ع) ظاهر شد، براي بيعت گرفتن به سوي آن ميفرستد.» (غيبت شيخ طوسي، ص274)
براي اطلاع كامل از علائم و نشانه ها و اوضاع و احوال آخرالزمان شما را توصيه مي كنيم به كتاب "نوائب الدهور في علائم الظهور" نوشته مرحوم ميرجهاني كه در 3 جلد نگاشته شده، و همچنين كتاب عصر ظهور نوشته علي كوراني مراجعه كنيد. موفق و پيروز باشيد.
منبع سايت موعود
منبع : نرم افزار بقیه الله
ياوران مهدي عج
------------------------
مكاتبه وانديشه شماره 15
ياوران مهدي(1)
نصرت اللَّه آيتي
مقدمه
هر جنبش و انقلابي، به ياران و همراهاني نياز دارد؛ ياراني كه ستونهاي انقلاب اند و سنگيني آن را بر دوش ميكشند. سستي و استواري هر يك از اين دو، با سستي و استواري ديگري ارتباطي تنگاتنگ دارد؛ يعني، هر اندازه حجم بناي انقلاب كمتر باشد، پايههاي آن از استحكام كمتري برخوردار خواهد بود و به هر ميزان كه آن بنا، بلندتر و گستردهتر باشد، به ستونهاي محكمتري نياز خواهد داشت. ما با نگاه به حجم و گستردگي اين بنا، ميتوانيم دريابيم بر چه ستونهايي افراشته شده است؛ همچنان كه با تأمّل در اهداف و غايات آن نيز ميتوانيم، ميزان و حجم ابزار و وسايل مورد نياز و نيز پديد آورندگان آن را گمانه زنيم.
در اين نوشتار، به دنبال تبيين ويژگيهاي ياوران امام مهديعليه السلام و همراهان او هستيم؛ كساني كه در حركت جهاني او، به مثابه بازوان نيرومند آن حضرت، در خدمت او و اهداف او هستند.
اين نوشتار دو نتيجه اساسي در پي خواهد داشت: اول اين كه دانستن اين ويژگيها، ميتواند مقياسي براي محك زدن خود و اهداف خود و معياري براي فهم ميزان قابليت ما، در همراهي با حضرت و جهاد در ركاب او باشد. ما هميشه، منتظر رؤيت خورشيد بودهايم و شايد فردا، روز موعود باشد! آيا ما خود را براي آن روز مهيا كردهايم؟ با فهم اين ويژگيها، ميتوانيم دريابيم كه پاي رفتن اين راه را داريم يا نه و در آن روز موعود و در كنار حضرتيم يا در مقابل او.
ثمره دوم، زمينه سازي براي ظهور است. توضيح اين كه فرا رسيدن روز سراسر مبارك ظهور، بسته به دو عامل اساسي است كه منطقاً، با فقدان هر كدام از آنها، قيام حضرت، بي نتيجه خواهد بود:
. وجود زمينه مردمي؛ اگر در مردم، احساس نياز به امام شكل نگيرد، وقتي او بيايد، قدرش را نخواهند دانست و به راحتي او را تنها خواهند گذاشت؛ بلكه شايد عليه او شمشير نيز بكشند، همان گونه كه اغلب مردم با پيشوايان معصوم پيشينعليهم السلام چنين كردند.
. فراهم آمدن ياران، همراهان و همرزماني كارآمد و توانمند كه با فقدان شان، كار حكومت، هدايت و رشد به سامان نخواهد رسيد. دانستن ويژگيهاي ياران حضرت، تلاش در راه كسب آنها، در واقع تلاش براي زمينه سازي ظهور و فرا رسيدن آن روز مبارك است.
در روايات، گرچه از اين صفات، به عنوان ويژگيهاي ياران حضرت ياد شده است؛ اما بدون ترديد يكي از پيامهاي اين روايات، بر شمردن شرايط آرماني يك منتظر است. اهدافي كه يك منتظر واقعي بايد براي خود ترسيم كند و تمام توان خود را در راه رسيدن به آن به كار بندد و اوجهايي كه يك شيعه در تمام قرنها و عصرها بايد بدانها چشم دوخته، خود را در مسير دست يافتن بدانها قرار دهد.
ويژگيهاي ياران امام زمانعليه السلام
براي فهم ويژگيهاي ياران امام مهديعليه السلام، از دو مسير ميتوان حركت كرد: مسير نخست، تأمل در رواياتي است كه آن خصوصيات را بيان ميكند. مسير دوم، تحليل ميزان عظمت و وسعت انقلاب و گستره حركت حضرت و نيز توجه و تأمل در اهداف و آرمانهاي آن حركت است.
در اين گفتار، مسير دوم را خواهيم پيمود؛ گرچه از روايات مربوط به اين موضوع نيز بهره خواهيم برد.
ابعاد حركت امام عصرعليه السلام
انقلاب امام مهديعليه السلام، بزرگترين جنبش تاريخ بشريت است و از ويژگيهاي منحصر به فردي برخوردار است؛ از جمله:
عمق
اين حركت، از عميقترين جنبشهاي بشريت است. منظور ما از «عمق»، بلنداي اهداف و عظمت آرمانها است كه در عمل نيز به وقوع خواهد پيوست. اين جنبش، به شعارهاي پُر زرق و برق و اهداف كم مايه نميپردازد؛ بلكه انسانها را به سوي معنويت و رشد، هدايت ميكند و تمام استعدادهاي آنان را به سمت تعالي و شكوفايي جهت ميدهد. امام باقرعليه السلام ميفرمايد:
«إذا قام قائمنا وضع يده علي رؤوس العباد فجمع به عقولهم و أكمل به أخلاقهم؛(2) چون قائم ما قيام كند، دستش را بر سر بندگان گذارد و عقول آنان را متمركز ساخته و اخلاق شان را به كمال برساند».
و در جايي ديگر ميفرمايد:
«تؤتَوْن الحكمة في زمانه؛(3) در دولت مهديعليه السلام به شما حكمت بياموزند».
گستردگي
اين جنبش از نظر جغرافيايي و كمّي، گستردهترين جنبشها است. موج اين حركت، از بزرگترين قارهها گرفته تا كوچكترين روستاها و كپرها را در مينوردد و آنها را به تلاطم در ميآورد. امام صادقعليه السلام در تفسير آيه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ...»(4) فرمودند:
«لم يجيء تأويل هذه الاية و لو قام قائمناً بعدُ سيَري مَنْ يُدركه ما يكون من تأويل هذه الاية و ليَبْلُغَنّ دين محمدصلي الله عليه وآله ما بلغ الليل...؛(5) تأويل اين آيه، هنوز نيامده است. هنگامي كه قائم ما قيام كرد، كسي كه او را ببيند، تأويل اين آيه را خواهد ديد كه دين محمدصلي الله عليه وآله به هر جا كه شب وارد شود، خواهد رسيد».
امداد الهي
امداد الهي، پشتوانه اين حركت است و اراده خداوند بر اين تعلق گرفته كه اين حركت به ثمر نشسته و حكومت صالحان، سرانجام، سراسر گيتي را فرا گيرد:
«وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ؛ ما خواستيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم».(6)
امام عليعليه السلام در تفسير اين آيه فرمودند:
«هم آل محمد يبعث اللّه مهديَّهم بعد جُهدهم فيُعزّهم و يُذلّ عدوَّهم؛(7) آنان اهل بيت پيامبرند كه خداوند، پس از سختيهايي كه بر آنان مي رسد، مهدي شان را بر ميانگيزد و آنان را عزت بخشيده و دشمنان شان را خوار ميگرداند».
رهبري منحصر به فرد
رهبري ويژه اين انقلاب، از ديگر اَبعاد عظمت آن است. براي مرتبه بلند او، همين بس كه امام صادقعليه السلام در وصف او فرمودند: «و لو أدركتُه لخدمتُه أيّام حياتي؛(8) اگر او را درك ميكردم، تمام عمر به خدمت او ميپرداختم».
اصالت
جنبش حضرت، از نظر تاريخي، از ريشه دارترين حركتها است. اعتقاد به مصلح، در تمام اديان و بسياري از نحلهها و مكاتب بشري وجود دارد؛ از آيين زرتشت گرفته تا يهوديّت و مسيحيّت و....(9)
اين توضيحي كوتاه درباره برخي از اَبعاد حركت بزرگ امام عصرعليه السلام بود. حال به تبيين لوازم آن ميپردازيم.
(صلي الله عليه و آله و سلم)
نخستين بُعد از ابعاد عظمت حركت حضرت، عمق آن بود. از عمق اين حركت و اهداف بلند آن، ميتوان به عمق باورها و ژرفاي نگاهها رسيد؛ چرا كه آن ثمره ارزشمند، جز بر اين ريشهها و شاخهها نميرويد. مگر ميتوان بدون برخورداري از اعتقادات و نگاههاي عميق، اهدافي با اين حد و اندازه داشت و نگاهها را به افقهايي اين چنين بلند دوخت؟!
. بينش عميق
ياران مهديعليه السلام، از بينشهايي عميق و ژرف، نسبت به خداوند، امام، انسان و هستي برخوردارند.
- 1. بينش عميق نسبت به حق تعالي
«رجالٌ عرفوا اللّه حقَّ معرفته و هم أنصارالمهدي في آخرالزمان(10)؛ مرداني كه خدا را آن چنان كه شايسته است، شناختهاند، و آنان، ياران مهديعليه السلام در آخرالزماناند».
«رجالٌ كأنّ قلوبهم زُبُر الحديد لايشوُبها شكّ في ذات اللّه اشدّ من الحجر؛(11) آنان مرداني اند كه دلهايشان بدون هيچ ترديدي نسبت به ذات مقدس خداوندگويا پارههاي آهن است (سختتر از سنگ.)».
اين باور، آن قدر با صلابت و استوار است كه مرارتها و مصيبتها، در آن خللي ايجاد نميكند و بلاها و امتحانات، آرامشش را به تلاطم نمي افكند و شبهات و سؤالات، در آن رخنهاي ايجاد نميكند.
آنان، از سرچشمه توحيد ناب، سيراب اند و به حضرت حق - آن چنان كه شايسته است - اعتقاد دارند: «فهم الذين وحّدوا الله حقَّ توحيده؛(12) آنان به وحدانيت خداوند، آن چنان كه حق وحدانيت او است، اعتقاد دارند». حرم دلهايشان را بتهاي نفس، ثروت و مقام نيالوده و در آن حريم امن، جز خداوند حضور ندارد.
نتيجه اين بينش عميق، ايمان و تقوا است. اين دو را هم در چهره عبادتها و راز و نيازهايشان ميتوان ديد «ذكر» و هم در آينه تلاش و كوششي كه در طريق عبادت و بندگي حضرت حق دارند «تلاش».
الف) ذكر:
«لهم في الليل أصوات كأصوات الثّواكل حَزناً من خشية الله؛(13) در دل شب، از خشيت خداوند، نالههايي دارند مانند ناله مادران پسر مرده».
«قُوّام بالليل صُوّام بالنّهار؛(14) شبها را با عبادت به صبح ميرسانند و روزها را با روزه به پايان ميبرند».
«رجالٌ لا ينامون الليل لهم دويّ في صلواتهم كدويّ النّحل يبيتون قياماً علي اطرافهم و يسبّحون علي خيولهم»(15)؛ مردان شب زنده داري كه زمزمه نمازشان، مانند نغمه زنبوران كندو، به گوش ميرسد. شبها را با زنده داري سپري ميكنند و بر فراز اسبها، خدا را تسبيح مي گويند».
ب) تلاش:
ياران مهديعليه السلام، نه تنها اهل «اطاعت و بندگي» اند؛ بلكه در اين مسير، اهل «جديّت و تلاش» نيز هستند و تمام توان خود را در اين راه به كار ميگيرند: «مُجدّون في طاعة الله؛(16) آنان در طريق عبوديت، اهل جديّت و تلاش اند».
- 1. بينش عميق نسبت به امامعليه السلام
ياران مهديعليه السلام، امام خود را ميشناسند و به او اعتقاد دارند: «القائلين بإمامته»(17)اعتقادي كه در ژرفاي وجود شان ريشه دوانده و سراسر جان شان را فرا گرفته است. اين معرفت، شناخت شناسنامهاي و دانستن نام و نشان او، و دانستن اسم پدر و مادر و محل تولد او نيست؛ بلكه معرفت به «حق ولايت» است؛ يعني، فهم اين حقيقت كه او از من، به من نزديكتر و سزاوارتر است و از مادر به من مهربانتر؛ چرا كه عشق مادر، و حتي عشق من به خودم، غريزي است؛ اما عشق او، الهي و آسماني است. او به سه دليل، مرا براي خودم ميخواهد:
. به جهت آگاهي اش به تمام هستي و استعدادها و توان منديهاي من؛
. آزادي او از بند هوي و هوسها و زندان خود خواهيها و خودبينيها و...؛
. و قرب و اتصالي كه به منبع لايزال رحمت و لطف هستي دارد.
او ميخواهد سرشارم كند، تا آلودگيهاي نشسته بر بال روحم را بزدايد و لطافت و سفيدي پرهاي آن را دوباره به آن بازگرداند و بر دست هاي مهربانش نشانده، به اوج آسمانها و كنگره عرش الهي پرواز دهد.
نتيجه اين بينش عميق، محبت و اطاعت است:
الف) محبت:
دلهاي ياران مهديعليه السلام سرشار از محبت او است. بر آن لوحها، جز الف قامت او نوشتهاي نيست. اين شيدايي تا بدان حدّ است كه حتّي زين اسب او را، مايه بركت ميدانند و به آن تبرّك ميجويند: «يتمسّحون بسَرج الامام يطلبون بذلك البركة؛(18) به عنوان تبرك، بر زين اسب امام دست ميكشند».
به جهت همين عشق آتشين، آنان در آوردگاه رزم، او را مانند نگيني در بر ميگيرند و جان خود را سپر بلايش ميكنند: «يحفّون به و يقُونه بأنفسهم في الحرب؛(19) در ميدان رزم، گردش ميچرخند و با جان خود، از او محافظت ميكنند».
چه بسيار است فاصله ميان ما و ياران او؛ چرا كه ما از جان و حتي وقت خود، براي او سهمي قرار ندادهايم، و چه اهداف و آرمانهايي از او كه به جهت سستي ما بر زمين مانده و چه دعوتهايي از او كه بي پاسخ مانده است!؟
ب) اطاعت
دومين ثمره درخت بينش، «اطاعت» و مقدَّم داشتن اراده او بر اراده خود است. ياران امام عصر(عج)، اين چنين اند و در برابر او تسليم و خاضعاند: «هم أطوع من الأَمة لسيّدها؛(20) اطاعت آنان از امام، از فرمانبرداري كنيز در برابر مولايش بيشتر است».
آنان در برابر قرائت امام، از خود قرائتي ندارند و اراده نفس اماره خود و اكثريت را، بر اراده و ميل او مقدَّم نميپندارند. ياران او، نيك مي دانند كه حق، با امام است و او با حق؛ چه ديگران بپذيرند و چه انكار كنند.
آنان به بهانه نوانديشي و روشن بيني، از امام خود سبقت نميگيرند و گرچه پشت سر او در حركت اند، ولي پاي از دامها بر ميگيرند تا از او فاصله نگيرند. آنان نه تنها مطيع اند، بلكه بر خلاف بسياري - كه به بهانه فقدان زمينه، امكانات، سختي راه و... - از خدمت به او و اهدافش شانه خالي ميكنند؛ در اطاعت او ، اهل جديت و تلاش اند و براي بر زمين نماندن آرمانهاي او، خود را به آب و آتش ميزنند و از هيچ كوششي فروگذاري نميكنند: «... مجدّون في طاعته»(21) و در اين رسالت بزرگ همراه و هم پاي امام هستند: «بهم ينصُراللّه إمامَ الحق».(22)
- 1. بينش عميق نسبت به انسان و هستي
اگر ياران او به كمها قانع نيستند و در حركت فراگيرشان، اهداف كم مايه را دنبال نميكنند؛ به جهت ژرفاي نگاهي است كه نسبت به خود و جهان پيرامون خود دارند. نگاههاي آنان، از آرمانهاي كم ارزش، برگرفته و به اوجهاي متعالي دوخته ميشود. ياران او، با تأمل در خويشتن و استعدادهاي شگفت انگيزشان، عظمت قدر خود را در مييابند و از اين كه دنيا و معبودهاي دنيوي، آنان را پر نميكنند، مسير بودن دنيا و سالك بودن خويش را ميفهمند. آنان با اين نگاه، به معبودي پيوند ميخورند كه از تمام كاستيها و زشتيها مبرّا است و ميتواند آنان را سرشار و ظرفيتهايشان را تكميل كند. پيوند با اين معبود نامحدود و مهربان، نگاهها را زيبا و متعالي ميكند.
گذر از امتحانات
عمق و ژرفاي اين نگاه، آنان را از سيل امتحانات، سر افرازانه بيرون ميبرد: «إنَّ أصحاب طالوت ابتلوُا بالنّهر الذي قال الله تعالي: «مبتليكم بنَهر» و ان اصحاب القائمعليه السلام يُبتَلون بمثل ذلك؛ سپاهيان طالوت، با نهر آبي آزمايش شدند، همان كه خداوند دربارهاش ميفرمايد: [ خداوند]، شما را با نهر آبي ميآزمايد»، و ياران امام مهديعليه السلام نيز مثل آنان آزمايش ميشوند».
آرزوي شهادت
و آنان را مشتاق شهادت و لقاي الهي ميكند: «و يتمنَّون أنْ يُقتلوا في سبيل الله؛(23) آرزو ميكنند كه در راه خدا به شهادت برسند».
. گستردگي
دومين بعد از ابعاد عظمت حركت امام مهدي، جهاني بودن و گستردگي آن است كه بر اين اساس به تبيين ويژگيهاي ياران حضرت مي پردازيم:
- 2. طرح و برنامه جهاني
اگر ياران حضرت ميخواهند در ركاب او و هم پاي او، جهاني را به معنويت و رشد برسانند و دنيا را سرشار از هدايت كنند؛ بدون ترديد بايد ديدهايي وسيع، نگاهي جهاني و طرحها و برنامههايي فراگير داشته باشند. بدون برخورداري از اين نگاهها و طرحها، انتظار انقلاب جهاني، انتظاري بيهوده است. با اين حساب، چند گروه، با آن حضرت نسبتي نخواهند داشت:
. تنگ نظراني كه تنها مقابل پاي خويش را ميبينند و وسعت نگاهشان از خود و محدودهخود فراتر نميرود؛
. كوته بيناني كه در لاك خويش فرو رفتهاند و از دنياي پيرامون خود و تحولات آن و نيز از جبهه كفر و اهداف و ابزارهاي تحت اختيارش بي خبراند؛
. كساني كه از اينها مطلع اند؛ ولي براي رويارويي با آن طرح و برنامهاي ندارند. مگر ميتوان بدون طرح و برنامهاي جهاني، دنيا را به سعادت و خوش بختي رساند؟
- 2. جهاد و مبارزه جهاني
بعد از آن طرح و برنامه فراگير، امام بر آن خواهد شد تا دنيا را سرشار از هدايت كند و ياران او نيز در اين سازندگي پابه پاي او خواهند آمد و در عيان و نهان، مردم را به خدا و دين او دعوت خواهند كرد: «الدعاة إلي دين الله سرّأ و جهراً».(24)
در اين ميان هدايت گريزان و عدالت ستيزان فراواني نيز وجود خواهند داشت كه در برابر او، صف كشيده و سدِّ راهش خواهند شد. آنان، به مثابه غدّهاي چركين و عضوي فاسد، براي پيكر جامعه بشريّت اند و امام چارهاي جز جهاد و مبارزه براي قطع آن اعضاي فاسد نخواهد داشت. بنابراين ياران و همراهان او نيز، بايد اهل جهاد و مقاومت باشند؛ جهادي كه «في سبيل الله» است؛ نه به هدف غنيمت يابي و زراندوزي. امام عليعليه السلام در تفسير آيه «يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ...»(25) فرمودند: «هم اصحاب القائم؛(26) آنان، ياران امام قائماند».
اين جهاد، مبارزه با دنيايي از ظلم و ستم است و به همين سبب امام رضاعليه السلام به اصحاب خود فرمود: امروز شما آسودهتر از آن روزيد (روز ظهور)» پرسيدند: چرا؟ فرمودند: «اگر قائم ماعليه السلام قيام كند، چيزي وجود نخواهد داشت جز خون بسته شده و عرق پيشاني و خواب بر زين اسبها».(27)
دنيا خواهان و رفاه طلباني كه به خوشيها خو كردهاند و از جنگ و جهاد گريزان اند و مقدس مآبان بزدلي كه با جهاد و مقاومت و خون و شمشير بيگانهاند؛ در حلقه ياران حضرت راهي نخواهند داشت.
- 2. شجاعت
اگر جهاد و مبارزه، جهاني و فراگير است، پس ياران ايشان هم بايد شجاعت و جسارتي در خور و عزمهايي پولادين داشته باشند؛ چرا كه بدون آن، قدمها ياراي حركت نخواهد داشت:
«كلّهم ليوثٌ قد خرجوا من غاباتهم لو أنهم همّوا بإزالة الجبال لأزالوها عن مواضعها؛(28) همه شيراني اند كه از بيشهها خارج شدهاند و اگر اراده كنند، كوهها را از جا برمي كنند».
«جُعلت قلوبهم كزبرالحديد؛(29) دل هايشان، چون پارههاي آهن شده است».
«فإنَّ الرجل منهم يُعطي قوة اربعين رجلاً؛(30) به هر كدامشان، نيروي چهل مرد داده شده است».
«لو مرّوا بالجبال لقطعوها؛(31) اگر به كوههاي آهن روي آورند، آنها را قطعه قطعه ميكنند».
- 2. ايثار
آن حركت گسترده، براي هدايت و سازندگي است؛ نه جهان گشايي و زمينگيري. جهاد، مقدمه اين آرمان الهي است، آن چنان كه رسولصلي الله عليه وآله از حقِّ اهل بيت خودعليهم السلام چشم ميپوشاند و آنان را در تنگنا و مضيقه قرار ميداد، تا ديگران به رفاه برسند و از اين رهگذر دلهايشان نرم و نسبت به دين مايل گردد.
ياران حضرت مهدي(عج) نيز سختيها را به جان ميخرند و از خوشيها و لذايذ چشم ميپوشند و با دستهاي مهربانشان، خوبيها و خوشيها را به ديگران هديه ميدهند؛ تا از اين رهگذر، قلبها را نرم كنند و رهيدگان را به دامان پر از مهر و محبت دين برگردانند.
- 2. بردباري
تصوّر اين كه در عصر ظهور كارها، خود به خود به سامان ميرسد و بدون تحمل مشقّت، كاستيها و كژيها، از جامعه رخت بر ميبندد و از همان ابتدا، همه غرق رفاه و لذت ميشوند؛ خيال خام و تصوّر باطلي است.
مفضل بن عمر ميگويد: نزد امام صادقعليه السلام بودم؛ از سبب ناراحتي و غمگيني من پرسيدند. عرض كردم: به وضع بني عباس و حكومت و جبروت شان مينگرم. اگر اين حكومت براي شما بود، ما نيز همراه شما بوديم و از آن بهره ميبرديم. حضرت فرمودند: «اي مفضل! بدان كه اگر چنان ميشد، شبها، كاري نبود جز سياست و تدبيرامور مردم و روزها، جز درگير كار مردم بودن، غذاي نامطبوع و ناگوار و لباس خشن مانند عليعليه السلام، و الاّ آتش بود و دوزخ».(33)
به راستي مگر ميشود امام مهديعليه السلام خود، لباس خشن بپوشد و طعام ناگوار بخورد: «ما لباس القائم الا الغليظ و ما طعامه إلا الجَشِب؛(34) ولي ياران و همراهانش غرق رفاه و خوشي باشند؟».
امام عليعليه السلام در وصف ياران مهديعليه السلام ميفرمايد: «إنَّه يأخذ البيعة عن أصحابه أنْ لا يكنزوا ذهباً و لا فضّة و بُرّاً و لا شعيراً و يلبسون الخشِن من الثياب؛(35) او از يارانش بيعت ميگيرد كه طلا و نقرهاي نيندوزند و گندم و جويي ذخيره نكنند و لباس خشن بپوشند و...».
آنان در راه تحقق آرمانهاي جهاني امام مهديعليه السلام، مشكلات و مصائب فراواني را به جان ميخرند؛ ولي از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را هيچ ميپندارند و به جهت هجوم سختيها و تحمل مشقتها، بر خداوند منت نميگذارند: «قوم لم يمنُّوا علي الله بالصبر»(36) و از اين كه نقد جان خويش را در كف اخلاص نهاده، تقديم آستان دوست ميكنند، هرگز به خود نميبالند و آن را بزرگ نميشمارند: «و لم يستعظِموا بذل أنفسهم في الحق».(37)
- 2. يك دلي
آنان يك رنگ و يك دلاند: «قلوبهم مجتمعةٌ»(38) و اين نيست مگر به اين سبب كه هواها و خودخواهيها، از جان شان رخت بربسته و به جاي آن، خدا خواهي و خداپرستي نشسته است. با اين اتحاد و يك رنگي است كه ميتوان به اهداف جهاني دست يافت و آرمانهاي الهي را تحقق بخشيد. سپاهي كه از اختلاف و چند دلي رنج ميبرد، چگونه ميتواند سر افرازانه بام دنيا را فتح كند.
- 2. استواري
حركت بزرگ حضرت ولي عصر(عج)، برخوردار از پشتوانه امداد الهي است و بدون برخورداري از امدادهاي ويژه الهي، هرگز به آرمانهاي خود دست نخواهد يافت. توجه به وجود اين تأييدات الهي، تأثير شگرفي بر روان ياران امام بر جاي خواهد گذاشت. يقين به آن امدادها، باعث ميشود، ذرهاي در درستي آرمانها و مسير خود ترديد نكنند و ملامتها و سرزنشهاي كوته بينان و عافيت طلبان، در عزم شان خللي نيفكند.
قرآن ميفرمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَي الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ...؛(39) اي كساني كه ايمان آوردهايد! هر كس از شما، از آيين خود باز گردد [به خدا، زياني نميرسد]. خداوند جمعيتي را ميآورد كه آنان را دوست دارد و آنان [نيز] او را دوست دارند... آنان از سرزنش هيچ ملامت كنندهاي هراسي ندارند».
امام عليعليه السلام در تفسير اين آيه ميفرمايد:
«هم أصحاب القائم؛(40) آنان، ياران امام قائمعليه السلام هستند».
اگر اين انقلاب، از رهبري ويژه برخوردار است فيض حضور در كنار چنين امامي - كه رسالت پيامبران و اوليا در طول تاريخ بشريّت را بر دوش ميكشد و ميخواهد بار بر زمين مانده آنان را به مقصد برساند - براي كساني فراهم خواهد شد كه در خود تناسبي با آن امام فراهم كرده باشند و مانند او، خالق هستي را در همه شؤون حيات و هستي شان، جريان و حضور بخشند. شايد از همين رو است كه از آنان به « مردان الهي» تعبير شده است: «رجالٌ الهيّون».(41)
اهداف و آرمانها
ما تا كنون، برخي از ابعاد انقلاب بزرگ حضرت را بيان كرده، به تبيين ويژگيهاي ياران ايشان از اين منظر پرداختيم. در صدر سخن گفتيم راه ديگري نيز براي فهم خصوصيات ياران امام مهدي(عج) وجود دارد و آن تحليل اهداف انقلاب بود.
با نگاه به اهداف و آرمانهاي انقلاب جهاني حضرت ولي عصر(عج) نيز ميتوان ويژگيهاي ياران او را - كه در واقع پديد آورندگان و ابزار آن اهداف اند - گمانه زد. در قسمتهايي از دعاي ندبه، به برخي از اين اهداف، اشاره شده است. بدين منظور، مروري كوتاه به دعاي ندبه خواهيم داشت:
. ستم سوزي: «اين المعدّ لقطع دابر الظلمة؛ كجا است مهيا شده براي ريشه كن كردن نسل ستمگران»!
يكي از آرمانهاي حضرت، ظلم ستيزي است. اصولاً، در روايات فراواني، به عدالت گستري و ظلم ستيزي حضرت اشاره شده است: «يملا الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً».(42)
كساني خواهند توانست همراه او براي قطع ريشههاي ظلم و بي عدالتي، كمر همّت بسته و در اين مسير استوار بمانند كه خود، از ظلم گريزان بوده و از جور و ستم پيراسته باشند؛ چرا كه حضرت مهدي(عج)، از ظالمان به عنوان بازوي خود، استفاده نخواهد كرد.
ظلم، مصاديق فراواني دارد؛ مانند ظلم به خويشتن (فروختن خويشتن به ارزانتر از لقاي حق و جهت مادّي و حيواني دادن به استعدادها و توان منديهاي خود) و ظلم به خانواده، دوستان، جامعه و.... هم چنين احتكار، اسراف، سلب آسايش، اهمال در حقوق ديگران، و... همه از مصاديق ظلم است و مرتكبان آن، بيرون از محفل ياران حضرت خواهند بود.
. احياي سنن: «أين المدّخَر لتجديد الفرائض و السنن؛ كجا است، آن ذخيرهاي كه فريضهها و سنّتها را احيا ميكند»!
از ديگر رسالتهاي حضرت، احياي فريضهها و سنّتهاي الهي است. ياران او، در انجام دادن فرايض و سنّتهاي الهي اهتمام كامل خواهند داشت؛ زيرا نخستين قدم براي انجام دادن اين رسالت، رعايت آن از سوي احيا كنندگان آن است.
از پيشوايان معصوم ماعليه السلام، سنتهاي نيكويي در رابطه با گفت و شنود، رفت و آمد، غذا خوردن، لباس پوشيدن و... به جاي مانده است؛ ولي متأسفانه بسياري از آنها مهجور مانده است.
آنان كه رعايت شيوهها و مدهاي رايج جامعه را، بر خود فرض ميدانند و سنّتها و روشهاي پيشوايان معصومعليهم السلام را فراموش كردهاند؛ در جمع ياران حضرت راهي نخواهند داشت.
. احياي قرآن: «أين المؤمّل لإِحياء الكتاب و حدوده؛ كجا است آن كه آرزو ميرود قرآن و حدودش را زنده كند». حضرت خواهد آمد تا قرآن، را از غربت به در آورد و گردهاي نشسته بر رخش را بزدايد. آن را از كنج مساجد، به متن زندگي انسانها بياورد و دردهايشان را با آن تسكين بخشد و نابسامانيها را به سامان رساند.
بيگانگان از قرآن - كه هفتهها و ماهها قرآن را نميگشايند و انس و الفت شان با اشعار، آثار ادبي و رمانها، از انس با قرآن بيشتر است - در بزم با صفاي ياران حضرت جايگاهي نخواهند داشت. اما ياران حضرت، نه تنها اهل قرائت قرآن اند؛ بلكه آن را در اعماق جان شان جريان بخشيده و با آن زندگي ميكنند و روح شان، را صفا ميبخشند.
«تُجلي بالتنزيل بصائرُهم و يرمي بالتفسير مسامعهم؛(43) با قرآن، ديدگانشان نوراني ميشود و تفسير آن، در گوش جانشان، جاي مي گيرد».
. عصيان ستيزي: «أين مبيد أهل الفسوق و العصيان و الطغيان؛ كجا است آن بنيان كن اصحاب فسق و عصيان و طغيان»!
از ديگر برنامههاي امام مهديعليه السلام، مبارزه با اهل فسق و نافرماني است و زندگي يارانش از اين آلودگيها پاك است. آنان، هم چنان كه با خداي خود عهد بستهاند كه از اطاعت او سرنپيچند؛ با وليّ او نيز بيعت بستهاند كه از محارم الهي چشم بپوشند».
امام عليعليه السلام ميفرمايد: «إنَّه يأخذ البيعة عن أصحابه علي أن لا يسرقوا و لا يزنوا و لا يسبّوا مسلماً و لا يقتلوا محرماً... ولا يضربوا أحداً إلاّ بالحق... و لا يأكلوا مال اليتيم... و لا يشربوا مسكراً...؛(44) از اصحاب خود بيعت ميگيرد كه دزدي نكنند، دامن شان را به آلودگي نيالايند، مسلماني را دشنام ندهند، كسي را به ناحق نكشند،... كسي را نزنند؛ مگر اين كه مستحق آن باشد،... مال يتيم را نخورند،... شراب ننوشند...».
. عزت دوستان: «أيْن معزّ الأولياء و مذلّ الأعداء؛ كجا است عزت بخش دوستان و خوار كننده دشمنان!».
در طول تاريخ - به جز بعضي از زمانها - به سبب بهره مندي عدهاي از زر و زور و به كاربردن حيله و تزوير، غلبه و عزّت ظاهري براي جبهه باطل بوده است و مؤمنان و پارسايان واقعي، به ظاهر زبون و خوار و در چشمان كوته بين دنيا پرستان، كم ارزش و زبون بودهاند. و آن حضرت ميآيد تا به اين ستم تاريخي پايان دهد و عزت واقعي مؤمنان را در ظاهر نيز نمايان سازد و بي مايگي و بي پايگي عزت ظاهري جبهه طاغوت را بر ملا كند. كساني خواهند توانست با او در پيمودن اين مسير، همراه و هم قدم باشند كه به عزت واقعي پارسايان، با تمام وجود اعتقاد داشته باشند و باطل را - با تمام ظاهر فريبنده و پرهياهوي خيره كنندهاش - ذليل و زبون بدانند؛ نه اين كه در برابر اهل دنيا و اربابان زر و زور، خاكسار و فروتن باشند و در برابر مؤمنان تهي دست، متكبر و مغرور! امام عليعليه السلام در تفسير آيه «...أَذِلَّةٍ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَي الْكافِرِينَ...»(45) فرموده است: «هم أصحاب القائم؛(46) آنان، ياران امام قائمعليه السلام هستند».
بشارتها:
. جوانان، از آن جا كه از فطرتهاي پاك و بي آلايش برخوردارند و تعلقات و وابستگيها، در اعماق جان شان ريشه ندوانده است؛ بيشتر ياران آن حضرت را تشكيل خواهند داد. امام عليعليه السلام ميفرمايد:
«ياران امام قائمعليه السلام، جوان اند و در ميانشان پير يافت نميشود؛ به جز اندكي، مانند سرمه در چشم و نمك در طعام كه كمتر از هر ماده در طعام، نمك آن است».(47)
البته، جوان بودن ياران امام، لطمهاي به جايگاه پيران با ايمان نزده و بر عدم همراهي ايشان گواهي نميدهد؛ چرا كه اولاً پيران - گرچه تعدادشان اندك است - اما باز هم در ميان اصحاب ويژه حضرت حضور دارند و ثانياً، به جز 313 يار اصلي، مؤمنان بسيار نيز گرد حضرت جمع شده و ايشان را ياري خواهند كرد.
. بر اساس برخي از روايات بانوان نيز در ميان اصحاب ويژه حضرت، حضور چشمگيري دارند. و اين نويد شوقانگيز و شعف آوري براي بانوان است تا كمر همت بسته و براي پيوستن به اين جمع پربركت، تمام توان خود را به كار گيرند. امام باقرعليه السلام ميفرمايد:
«يجييء و اللّه - ثلاثُ مأةٍ و بضعة عشر رجلاً فيهم خمسون امرأة يجتمعون بمكّةَ علي غير ميعاد؛(48) به خدا سوگند! 313 تن كه پنجاه تن از بانوان نيز در ميانشان حضور دارند، بدون هيچ قرار قبلي، در مكه گرد هم جمع خواهند شد».
آنچه گذشت، شمهاي از ويژگيهاي ياران امام مهديعليه السلام بود. به جهت برخورداري از اين خصوصيات، در روايات، از آنان به عظمت ياد شده و پيشوايان معصومعليه السلام زبان به ستايش و بزرگداشت آنان گشودهاند.
امام علي در وصف آنان ميفرمايد: «فبأبي و أمي من عدّةٍ قليلةٍ أسمائُهم في الأرض مجهولة...؛(49) پدر و مادرم فداي گروه اندكي باد كه در زمين ناشناختهاند...!»
«أُولئك هم خيار الأمّة مع أبرار العترة؛(50) آنان خوبان امت اند با نيكان خاندان (پيامبرصلي الله عليه وآله)». شايد دانستن اين ويژگيها، براي برخي، به جاي آن كه اميد بخش و حركت زا باشد؛ باعث سستي و نااميدي گردد؛ چرا كه به حق، ياران امام مهديعليه السلام از صفاتي عالي و كمالاتي بي شمار برخوردارند و اين ويژگيها، به ظاهر، از حدّ و اندازه انسانهاي معمولي فراتر است.
شايد برخي با مقايسه خود با آنان به جهت ضعفها و كاستيهايشان - فاصله خود را با آنان، غير قابل جبران بپندارند! اما توجه به دو نكته، ما را از دام اين يأس و نااميدي ميرهاند و دلمان را سرشار از نور اميد و يقين ميكند:
يكم. در صورتي ويژگيهاي ياد شده، يأس آور خواهد بود كه ما بر اين باور باشيم كه ياران حضرت، افرادي معين اند كه مثلاً اسامي آنان در روايات آمده و كسي نميتواند از آن جمع خارج شده و يا به آنان بپيوندد. ولي خوش بختانه براي اين باور، دليل و مبناي متقني وجود ندارد. البته در روايات از افراد معيني (مانند اصحاب كهف، سلمان فارسي، مالك اشتر و...) نام برده شده است(51)؛ ولي - بر فرض صحت اسناد اين روايات - اينان عده اندكي از ياران حضرت اند و هنوز زمينه براي ديگران مهيا است.
انسان، حقيقتي بس پيچيده و اسرارآميز، با قابليّتها و توان منديهاي خيره كننده دارد و تا قلب انسان، از تپش نايستاده، ميتواند خود را از حضيض خاك به اوج افلاك برساند؛ به شرط اين كه «خود» را باور داشته باشد و بداند كه ميتواند.
ياران آن حضرت، نه از ديگر كرات و آسمانها هستند و نه تافته جدابافته! آنان نيز انسانهايي، از همين آب و خاكاند و پدران و مادراني چون پدران و مادران ما دارند. خداوند نيز اگر به آنان عنايتي ميكند، به جهت لياقتي است كه خود در خويشتن پديد آوردهاند. پس ما نيز مي توانيم خود را به جمع شان ملحق كنيم به شرط اين كه بخواهيم. از همينرو، پيامبرعليه السلام به سلمان فارسي فرمود: «يا سلمان! إنّك مُدركه و من كان مثلك و مَنْ تولاّه هذه المعرفة...؛(52) اي سلمان! تو با او خواهي بود و نيز هر كس كه چون تو باشد و مانند تو، به او معرفت داشته باشد...».
دوم. آنچه از صفات و ويژگيهاي ياران حضرت برشمرديم، غالباً مربوط به ياران ويژه حضرت (313 ياور مخصوص آن امام) بود؛ ياوراني كه فرماندهان لشگر، دستياران و حكّام او هستند: «هم الوزراء يحملون أثقال المملَكة عنه؛ آنان وزيران اويند كه از جانب او، سنگيني بار حكومت را بر دوش ميكشند». و «هم النجباء و القضاة و الحكام و الفقهاء في الدين...؛(53) آنان برترين، قاضيان، حاكمان و فقيهان در ديناند». ليكن ياران حضرت منحصر در اين مجموعه نيستند.
در روايات، براي حضرت از لشگر ده هزار نفري نيز سخن به ميان آمده است. قيام حضرت از مكّه، پس از اجتماع آنان خواهد بود. امام صادق عليه السلام در اين باره فرمودهاند: «لا يخرج القائم من مكّة حتّي تكمُل الحلقة؛(54) امام قائمعليه السلام از مكه خارج نميشود؛ مگر هنگامي كه گروه تكميل شوند». راوي ميپرسد: آنان چند نفرند؟ امام پاسخ ميدهد: «عشرة آلاف؛ ده هزار نفر». اينان، علاوه بر خيل عظيم مؤمناني اند كه در ميانه راه به حضرت خواهند پيوست.
سخن آخر اين كه ما اگر همت آن را نداريم كه در جمع ياران ويژه حضرت باشيم؛ لااقل بكوشيم كه از خيل عظيم همراهان حضرت و لشگر همگاني آن عزيز، بيرون نباشيم.
...................(پاورقي).................
) اين مقاله به طور كامل از فصلنامه انتظار، شماره سوم، صفحات 92 - 73 انتخاب شده است.
) منتخب الأثر، ص 482.
) بحارالانوار، ج 52، ص 352.
) سوره نور(24): آيه 55.
) معجم أحاديث الإمام المهدي، ج 5، ص 284.
) سوره قصص(28): آيه 5.
) معجم أحاديث الامام المهدي، ج 5، ص 321.
) همان، ج 3، ص 385.
) براي توضيح بيشتر ر. ك: خورشيد مغرب، ص 52.
) امام عليعليه السلام: (منتخب الاثر، ص 611).
) امام صادقعليه السلام: (بهار الانوار: ج 52، ص 308).
) امام عليعليه السلام: يوم الخلاص، ص 224. (به نقل از بشارة الاسلام، ص 220).
) امام صادقعليه السلام: همان.
) همان.
) بحارالانوار، ج 52، ص 308.
) حضرت محمدصلي الله عليه وآله: يوم الخلاص، ص 223. (به نقل از بشارة الاسلام، ص 9).
) امام سجادعليه السلام: (منتخب الأثر، ص 244).
) امام صادقعليه السلام: بحارالانوار، ج 52، ص 308.
) همان.
) همان.
) حضرت محمدصلي الله عليه وآله: يوم الخلاص، ص 223. (به نقل از بشارة الاسلام، ص 9).
) امام صادقعليه السلام: بحارالانوار، ج 52، ص 308.
) همان.
) امام سجادعليه السلام: منتخب الأثر، ص 244.
) سوره مائده(5): آيه 54.
) منتخب الأثر، ص 475.
) بحارالانوار، ج 52، ص 259.
) امام عليعليه السلام: يوم الخلاص، ص 224. (به نقل از بشارة الاسلام، ص 220).
) امام سجادعليه السلام: يوم اخلاص، ص 228. (به نقل از بشارة الاسلام، ص 24).
) همان.
) همان.
) اختصاص شيخ مفيد، ص 172.
) عن المفضل و قال: كنت عند ابي عبداللهعليه السلام بالطواف فنظر الّي و قال لي: يا مفضّل مالي اراك مهموماً متغيّر اللون؟ قال: فقلت له: جعلت فداك نظري الي بني العباس و ما في ايديهم من هذا الملك و السلطان و الجبروت فلو كان ذلك لكم لكنّا فيه معكم. فقال: يا مفضل اما لو كان ذلك لم يكن الا سياسة الليل و سياحة النهار و اكل الجشب و لبس الخشن شبه اميرالمؤمنينعليه السلام و الافالنار...»: (بحارالانوار، ج 52، ص 359).
) امام صادقعليه السلام: بحارالانوار، ج 52، ص 354.
) منتخب الاثر، ص 469.
) امام عليعليه السلام، يوم الخلاص، ص 233. (به نقل از بشارة الاسلام، ص 220).
) همان.
) همان.
) سوره مائده(5): آيه 54.
) منختب الاثر، ص 475.
) امام عليعليه السلام: يوم الخلاص، ص 226. (به نقل از بشارة الاسلام، ص 297).
) غيبة طوسي، ص 52.
) امام عليعليه السلام: يوم الخلاص، ص 226. (به نقل از بشارة الاسلام، ص 297).
) منتخب الاثر، ص 469.
) سوره مائده(5): آيه 54.
) منخب الاثر، ص 475.
) بحارالانوار، ج 52، ص 333: «ان اصحاب القائم شباب لاكهول فيهم الا كالكحل في العين و الملح في الطعام و اقل الزّاد الملح».
) همان، ص 223.
) معجم احاديث الامام المهدي، ج 3، ص 101.
) يوم الخلاص، ص 224، (به نقل از بشارة الاسلام، ص 39).
) امام صادقعليه السلام: إذا قام قائم آل محمد استخرج من ظهر الكعبة سبعة و عشرين رجلاً و سبعة من اصحاب الكهف و يوشع وصي موسي، و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسي، و أبادجانة الانصاري، و مالك الأشتر؛ چون قائم آل محمدعليه السلام قيام كند از پشت كعبه بيست و پنج نفر را بيرون خواهد آورد... و هفت نفر از اصحاب كهف و يوشع، وصي حضرت موسي و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسي و ابادجانه انصاري و مالك اشتر». (معجم أحاديث الامام المهدي، ج 5، ص 122).
) همان، ص 222.
) همان، ج 5، ص 37.
) بحارالانوار، ج 52، ص 367.
منبع : نرم افزار بقیه الله
سيره قضايي حضرت مهدي (عج)
------------------------
حجت الاسلام و المسلمين دكتر حبيب الله طاهري
اشاره:
با بررسي و دقت در روايات حكومت جهاني امام مهدي(ع) در زمينه پيشرفت مسايل اقتصادي، فرهنگي و... در مييابيم كه با كاسته شدن از جرم و جنايت و با پيشرفت علوم و فنون دستگاه قضايي آخرين معصوم الهي از توانايي و قدرت فراواني برخوردار است.
اين نوشتار جلوهاي از سيره قضايي آخرين حجت الهي را بيان ميكند. در اين مقاله تلاش شده است؛ ترسيم چشمانداز آن حكومت، چراغي فراروي امروز افروخته گردد.
مقدمه
ـ براي مبارزه با فساد و تجاوز و ستم از يك سو، لازم است پايههاي ايمان و اخلاق تقويت شود و از سوي ديگر، يك سيستم صحيح و نيرومند قضايي با هشياري كامل و احاطه وسيع به وجود آيد.
مسلّما پيشرفت كامل صنايع، وسايلي را در اختيار بشر ميگذارد كه با آن به خوبي ميتوان در مورد لزوم، حركات همه مردم را تحت كنترل قرار داد و هر حركت ناموزون و نابجايي را كه به فساد و تجاوز منتهي ميشود، زير نظر گرفت. علائم و آثاري را كه مجرمان در محلّ جرم باقي ميگذارند ميتوان شناسايي و از آنها عكسبرداري كرد، صداي آنها را ضبط نمود و آنها را به خوبي تجزيه و تحليل كرد. قرار گرفتن چنين ابزار پيشرفتهاي در اختيار يك حكومت صالح، عامل مؤثرتري براي پيشگيري از فساد و ستم است؛ به گونهاي كه ميتوان در صورت وقوع جرم يا تضييع حقي، حق را به صاحب آن رساند.
شكّي نيست كه در عصر آن مصلح بزرگ جهان، آموزشهاي اخلاقي با وسايل ارتباط جمعي بسيار پيشرفته، آن چنان گسترش مييابد كه اكثريت مردم جهان را براي يك زندگي صحيح انساني و آميخته با پاكي و عدالت اجتماعي آماده ميسازد.
ولي از آن جا كه انسان آزاد آفريده شده و در تصميمها و اعمال خويش از اصل جبر پيروي نميكند، خواه ناخواه افرادي ـ هر چند انگشت شمار ـ در هر اجتماع صالحي ممكن است پيدا شوند كه از آزادي خود سوء استفاده كنند و از آن براي وصول به مقاصد شوم خود بهره گيرند. به همين دليل جامعه بايد به يك دستگاه قضايي سالم و كاملاً آگاه و مسلّط مجهّز باشد تا حقوق مردم به آنها برگردانده شود و ستمگر به جزاي خود برسد.
ـ با دقت در جرائم و جنايات و مفاسد اجتماعي راههاي پيشگيري از آنها، روشن ميشود كه: اولاً، با اجراي عدالت اجتماعي و تقسيم عادلانه ثروت، ريشه بسياري از مفاسد اجتماعي كه از كشمكش بر سراندوختن ثروت و استثمار طبقات ضعيف، حيله و تزوير و انواع تقلّبها، دروغ، خيانت و جنايت براي در آمد بيشتر سرچشمه ميگيرد، برچيده ميشود. مفاسدي كه شايد رقم بيشتري از فساد و ظلم در هر جامعهاي را تشكيل ميدهد. اين مفاسد به عنوان سرچشمه و ريشه بسياري از جرايم و جنايات مطرحند كه با از ميان رفتن ريشه اصلي، شاخ و برگها خود به خود ميخشكند.
ثانيا: آموزش و تربيت صحيح اثر عميقي در بهبود مبارزه با فساد و تجاوز و انحرافات اجتماعي و اخلاقي دارد؛ يكي از علل مهمّ توسعه فساد در جوامع كنوني اين است كه نه تنها از وسايل ارتباط جمعي براي آموزش صحيح استفاده نميشود، بلكه بيشتر آنها در خدمت كثيفترين و زشتترين برنامههاي استعماري فاسد قرار دارد. برنامههايي كه شب و روز از طريق ارايه فيلمهاي بدآموز و داستانها و برنامههاي گمراه كننده و حتّي اخبار دروغ و نادرستي كه در خدمت مصالح استعمار جهاني است، به ظلم، تبعيض و فساد خدمت ميكنند.
البته اين موارد نيز از جهتي ريشه اقتصادي دارد و براي تحذير مغزها و به ابتذال كشاندن مفاهيم سازنده و نابود كردن نيروهاي فعّال و بيدار هر جامعه، براي بهرهگيري بيشتر غولهاي استعمار اقتصادي حركت ميكند، بدون آن كه با مانع مهمّي روبرو شوند. هرگاه اين وضع دگرگون شود، به طور قطع در مدت كوتاهي قسمت مهمّي از مفاسد اجتماعي از بين خواهد رفت. اين كار تنها از يك حكومت صالح و سالم جهاني بر ميآيد. حكومتي كه در مسير منافع تودههاي جهان ـ و نه استثمارگران ـ براي ساختن جهاني آباد و آزاد و مملوّ از صلح و عدالت و ايمان حركت ميكند.
ثالثا: وجود يك دستگاه قضايي بيدار و آگاه با ابراز مراقبت دقيق كه نه مجرمان بتوانند از چنگ آن فرار كنند و نه ستمگران از عدالت سر باز زنند، نيز عامل مؤثري در كاهش ميزان فساد، گناه و سرپيچي از قانون است.
اگر اين سه جنبه دست به دست هم دهند، تأثير آن فوقالعاده زياد خواهد بود.
از مجموع احاديث مربوط به دوران حكومت مهدي(عج) استفاده ميشود كه او از تمام اين سه عامل بازدارنده، در عصر انقلابش بهره ميگيرد؛ به گونهاي كه ضرب المثل معروفي كه ميگويد: «زماني فرا ميرسد كه گرگ و ميش در كنار هم آب ميخورند» تحقق مييابد.
مسلّما گرگهاي بيابان تغيير ماهيت نميدهند و لزومي هم ندارد كه چنين شود، ميشها هم از حالت كنوني در نميآيند، بلكه اين جمله اشاره دارد به برقراري عدالت در جهان و تغيير روش گرگ صفتان خونخوار. كه در سازش با حكومتهاي جبّار، قرنها به خوردن خون قشرهاي مستضعف جامعه انساني مشغول بودند.(1)
ـ آگاهي به روش داوري و سيره قضايي امام محمّدمهدي(عج) تنها با بررسي روايات وارده در اين باب ميسر است؛ چرا كه عقل را در اين نوع مسايل راهي نيست تا با بررسي عقلاني به حقيقت آن آگاه شويم. بنابراين، در اين مقاله نخست روايات مربوطه را (تا جايي كه به آنها دست يافتهايم) ذكر نموده و سپس با دقت و كاوش در آنها به شيوه قضايي امام(ع) آگاهي پيدا ميكنيم:
روايات
روايات وارده در رابطه با روش داوري آن حضرت و امور مربوطه به داوري بسيار است كه ما به بخشي از آنها اشاره ميكنيم:
ـ قالَ الصّادِق(ع):
اذا قامَ القائِمُ حَكَمَ بِالعَدلَ وَارتَفَعَ في اَيّامِهِ الجَورُ وَاَمَنَت بِهِ السُّبُلُ وَاَخرَجَتِ الأَرضُ بَرَكاتِها وَرَدَّ كُلَّ حَقٍّ اِلي اَهلِهِ... وَحَكَمَ بَينَ النّاسِ بِحُكمِ داوُد وَحُكْمِ مُحَمَّدٍ...(2)
وقتي كه قائم قيام كند، داوري را بر اساس عدالت قرار ميدهد و ظلم و جور در دوران او برچيده ميشود و جادهها در پرتو وجودش امن و امان ميگردد و زمين بركاتش را خارج ميسازد و حق هر كس را به او بر ميگرداند، و در بين مردم همانند داود و محمد(ص) داوري ميكند... .
ـ جابر از امام باقر(ع) نقل ميكند كه فرمود:
اِنَّما سُمِّيَ المَهدِيُّ لاِءنَّهُ يُهدي اِلي اَمرٍ خَفيٍّ حَتّي اَنَّهُ يَبعَثُ اِلي رَجُلٍ لايَعلَمُ النّاسُ لَهُ ذَنبٌ فَيَقتُلُهُ حَتّي اَنَّ اَحَدَكُمْ يَتَكَلَّمَ في بَيتِهِ فَيَخافُ اَنْ يَشهَدَ عَلَيه الجدارُ(3)
حضرت امامِ عصر، به اين جهت مهدي ناميده شده است كه به امور مخفي و پنهان هدايت ميشود، تا جايي كه گاه به سراغ مردي ميفرستد (و او را) به قتل ميرساند كه مردم او را بيگناه ميدانند، (زيرا از گناه پنهاني او همانند قتل نفس كه موجب قصاص است، آگاه ميباشد تا آن جا كه بعضيها هنگامي كه در خانه خود سخن ميگويند، ميترسند ديوار بر ضد آنها شهادت دهد (و از كارهاي خلاف و توطئه آنان امام را با خبر سازد).
ـ قالَ ابوعَبدِاللّه(ع):
اِنَّهُ اِذا تَناهَتِ الأمُورُ اِلي صاحِبِ هَذَا الامر رَفَعَ اللّه تَبارَكَ و تَعالي لَهُ كُلَّ مُنْخَفَضٍ مِنَ الأَرضِ وَخَفَّضَ لَهُ كُلَّ مُرتَفَعٍ حَتّي تَكُونَ الدُّنيا عِندَهُ بِمَنزِلَةِ راحَتِهِ فَاَيُّكُمْ لَو كانَتْ في راحَتِهِ شَعرَةٌ لَمْ يَبصُرها(4)
وقتي كارها به صاحب اصلي ولايت رسيد خداوند بزرگ هر نقطه فرورفتهاي از زمين را براي او مرتفع و هر نقطه مرتفعي را پايين ميآورد؛ آن چنان كه تمام دنيا نزد او همانند كف دستش خواهد بود. كدام يك از شما اگر در كف دستش مويي باشد آن را نميبيند؟
ـ امام صادق و امام كاظم8 فرمودند:
لَوْقَد قامَ القائمُ لَحَكَمَ بِثَلاثٍ لَم يَحكُمْ بِها اَحَدٌ قَبلَهُ: يَقتُلُ الشَّيخَ الزّاني وَيَقتُلُ مانِعَ الزَّكاتِ وَيُوَرِّثُ الأَخُ اَخاهُ فِي الأَظِلَّةِ(5)
هرگاه قائم قيام كند، سه حكم خواهد كرد كه احدي پيش از او نكرده است (و آنها عبارتند از): پير زناكار و مانع الزكات را ميكشد و به برادراني كه در عالم اشباه و ارواح (عالم ذر) برادر بودند (نه برادر صلبي) ارث ميدهد.
ـ در روايات بسياري وارد شده است كه امام مهدي ذريّهها و نوادههاي قاتلان سيدالشهداء را به خاطر رضايت به كار پدران ميكشد. امام صادق(ع) ميفرمايد: «اِذا خَرَجَ القائِمُ قَتَلَ ذراري قَتَلَةِ الحُسين(ع) بِفِعالِ آبائِها...»(6)
ـ يكي از كارهاي آن حضرت اجراي حدود بر مردگان است؛ يعني حكم حضرت اين است كه اگر كسي حدي بر عهده داشت و حد اجرا نشده بود، در هنگام ظهور و رجعت آنان، حد را جاري ميكند، چنان كه درباره حُميراء چنين ميكند به خاطر افترايي كه به امّ ابراهيم زوجه صالحه رسول خدا(ص) زده بود. امام باقر فرمود:
اَما لَو قامَ قائِمُنا لَقَدْ رُدَّت اِليهِ الحُميراء حَتّي يُجَلِّد الحَدّ وَحَتّي يَنتَقِمَ لاِنتيه مُحَمَّدٍ فاطِمَه(س)، مِنها، قُلتُ: جُعِلتُ فَداك وَلِمَ يُجَلِّدُها الحَدَّ؟ قالَ: لِفريتَها عَلي اُمِّ ابراهيم، قُلتُ: فكيفَ اَخَّرَهُ اللّه لِلقائِمِ(ع)؟ فقالَ لَهُ اِنَّ اللّه تبارك و تعالي بَعَثَ مُحمّدً(ص) رَحمَةً وَبَعَثَ القائِمَ نِقمَةً.(7)
آگاه باشيد اگر قائم ما قيام كند، حميراء براي او برگردانده خواهد شد تا اينكه او را تازيانه حد زند و براي فاطمه دختر پيامبر از او انتقام بگيرد. راوي ميگويد عرض كردم فداي تو شوم، تازيانه حد براي چه؟ فرمود: براي افترايي كه بر مادر ابراهيم فرزند پيامبر زد. گفتم: پس چرا حد او تا قيام قائم به تأخير افتاده است؟ فرمود: براي اين كه خداوند محمّد را رحمت فرستاده و قائم را نقمت.
ـ عَن اَبان قالَ: سَمِعتُ اَبا عَبدِاللّه(ع) يَقُولُ:
لايَذهَبُ الدُّنيا حَتّي يَخرُجَ رَجُلٌ مِنّي يَحكُمُ بِحُكومَةِ آلِ داوُد لايَسأَلُ عَن بَيِّنةٍ، يُعطي كُلَّ نَفسٍ حُكمَها.(8)
ابان ميگويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه ميفرمود: دنيا به پايان نميرسد تا اين كه مردي از تبار من قيام كند و در حكومت خود به حكم آل داود حكم نمايد. از كسي مطالبه بيّنه و شاهد نكند و هر كسي را به حكم واقعي او محكوم نمايد.
ـ امام صادق(ع) فرمود:
اِذا قامَ قائمٌ آلِ محمّدٍ حَكَمَ بِحكمِ داوُد وَسُلَيمان لايَسئَلُ النّاسَ بَيِّنةً.(9)
وقتي قائم آل محمد قيام كند به حكم داود و سليمان حكم ميكند و از مردم گواه نميخواهد.
ـ قالَ اَبوعَبدِاللّه(ع):
اِذا قامَ القائمُ(ع) لم يَقُم بَينَ يَديهِ اَحَدٌ مِن خَلْقِ الرَّحمنِ اِلاّ عَرَفَهُ صالِحُ هُوَ اَمْ طالِحٌ؟ اَلا وَفيه آيَةٌ لِلمُتوَسّمينَ وَهِيَ السَّبيلُ المُقيمُ.(10)
هرگاه قائم قيام كند احدي از خلق خدا در پيش او نايستد مگر اين كه آن حضرت، او را بشناسد كه صالح است يا طالح، آگاه باشيد كه در شأن او است آيه «اِنَّ في ذالِك لاَياتٍ للمتوسّمينَ».
و در حديث ديگر فرمود:
لَو قامَ قائمُنا اَعطاهُ اللّهُ السّيماءَ فَيَأمَرَ بِالكافِرِ فَيُؤخَذُ بِنواصيهِمْ وَاَقدامِهِم ثُمَّ يُخبِطُ بِالسَّيفِ خبطا.(11)
چون قائم ما قيام كند، خداوند علم سيما به او عطا كند، پس امر ميكند بر كافر، پس موهاي پيشانيشان را ميگيرند و به پاهاي ايشان ميچسبند و ميكشانند به سوي شمشير و شمشير را در ميان ايشان مينهد.
ـ در حديثي امام صادق(ع) فرمود:
اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ مَدَّاللّهُ لِشيعَتِنا في اَسماعِهِم وَابصارِهِم حَتّي لايَكُونَ بَينَهُم وَبينَ القائِمِ بَريدٌ يُكَلِّمُهُم فَيسمَعُونَ وَيَنظُرونَ اِلَيهِ وَهُوَ في مكانِهِ.(12)
هنگامي كه قائم ما قيام كند خداوند آن چنان گوش و چشم شيعيان ما را تقويت ميكند كه ميان آنها و قائم (رهبر و پيشوايشان) نامهرسان نخواهد بود. با آنها سخن ميگويد سخنش را ميشنوند و او را ميبينند؛ در حالي كه او در مكان خويش است (و آنها در نقاط ديگر دنيا).
يعني وسايل انتقال صدا و تصوير، به طور همگاني و آسان در اختيار همه پيروان او قرار دارد؛ آن چنان كه در عصر حكومت او اداره پست چيز زايدي محسوب ميگردد. بنابراين، همه برنامهها با سيستم «شهود و حضور» اجراء ميشود؛ در چنين حالتي هيچ امري از حاكم آن زمان مخفي نخواهد بود هر چند براي ديگران مخفي باشد. امام به طور طبيعي (با قطع نظر از علم غيب) بر همه چيز آگاه است و همانند داود و سليمان، بر اساس علمش داوري مينمايد.
ـ عَن اَبي عبدِاللّه(ع) قالَ:
اِذا قامَ قائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ حَكَمَ بَينَ النّاسِ بِحُكمِ داوُد لايَحتاجُ اِلي بَيِّنَةٍ، يُلهِمُهُ اللّهُ تَعالي فَيَحكُمُ بِعِلمِهِ وَيُخبِرُ كُلَّ قَومٍ بِما استَبطَنوهُ، وَيَعرِفَ وَلِيَّهُ مِنْ عَدُوّهِ بِالتِّوَسّمِ، قالَ اللّهُ سُبحانَه اِنّ في ذالِكَ لاَياتٍ لِلمُتَوَسّمينَ وَاِنَّها لِسَبيلٍ مُقيمٍ.(13)
امام صادق(ع) فرمود: هرگاه قائم آل محمد قيام كند، ميان مردم به حكم داود حكم ميكند و در حكمش نياز به بينه و گواه ندارد. خداوند بزرگ به او الهام ميكند، پس به علم خود حكم ميكند.
و هر قومي را به آن چه پنهان كردهاند آگاه ميكند. دوست خود را از دشمن با توسّم ميشناسد (يعني بافر است و نگاه از سيما تشخيص ميدهد). اين است كه خداي سبحان فرمود «اِنّ في ذالِكَ لاَياتٍ للمُتَوَسِّمينَ».
ـ عَن اِبنِ تَغلِب قالَ: قالَ لي اَبوعَبدِاللّه(ع):
دَمانِ فِي الأِسلامِ حَلالٌ مِنَ اللّه لايَقضي فيهما اَحَدٌ حَتّي يَبعَثَ اللّهُ قائِمنا اهلَ البيتِ، فَاِذا بَعَثَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ قائمنا اَهلَ البيتٍ حَكَمَ فيهما بِحُكمِ اللّهِ لايُريدُ عَلَيهِما بَيِّنَةٌ: الزّانِي المُحصِن يَرجُمُهُ وَمانِعُ الزّكاتِ يَضرِبُ عُنُقَه.(14)
ابان بن تغلب گفت: امام صادق(ع) براي من چنين فرمود: دو خون است كه در اسلام از خداوند حلال شناخته شده است، ولكن هيچ كس در آن دو خون حكم نكند، تا اين كه خداي عزيز و بزرگ قائم اهلبيت را بر انگيزاند، پس او به دستور خدا در [باره] آن دو، حكم كند و در اين رابطه از كسي بيّنه و گواه نطلبد (يعني به علم خود عمل كند) زنا كننده محض را سنگسار كند و مانع زكات را گردن زند.
ـ قالَ اَبُوجَعفَر(ع):
يَقُومُ القائِمُ بِأَمرٍ جَديدٍ، وَكِتابٍ جَديدٍ، وَقَضاءٍ جَديدٍ.(15)
امام باقر(ع) فرمود: قائم امام مهدي قيام ميكند به امر جديد و كتاب جديد و داوري جديد كه بر عرب بسيار سختگير است.
ـ عَنْ اَبي جعَفَر(ع) قالَ:
يَقضِي القائِمُ بِقَضايا يُنكِرُها بَعَضُ اَصحابِهِ مِمَّن قَدْ ضَرَبَ قُدّامَهُ بِالسَّيفِ وَهُوَ قَضاءُ آدَمَ(ع) فَيُقَدِّمُهُمْ فَيَضرِبُ اَعناقَهُمْ، ثُمَّ يَقضِي الثّانِيَةَ فَيُنكِرُها قَوْمٌ آخَروُنَ مِمَّنْ قَدْ ضَرَبَ قُدامَهُ بِالسَّيفِ وَهُوَ قَضاءُ داوُد(ع)فَيُقَدِّمُهُمْ فيضربُ اَعناقَهُمْ ثُمَّ يَقضِي الثّالِثَةَ فَيُنكِرُها قَومٌ آخَروُنَ مِمَّن قَدْ ضَرَبَ قُدّامَهُ بِالسَّيفِ وَهُوَ قَضاءُ اِبراهيم فَيُقَدِّمُهُمْ فَيَضرِبُ اَعناقَهُم، ثُمَّ يَقضي الرّابِعَةَ وَهُوَ قَضاءُ مُحمَّدٍ(ص) فَلا يَنكِرُها اَحَدٌ عَلَيه.(16)
امام باقر(ع) فرمود: قائم به گونهاي قضاوت ميكند كه بعضي از اصحاب او همانهايي كه در جلو او شمشير زدهاند، آن قضاوتها را نادرست ميشمارند و مورد انكار قرار ميدهند. و آن قضاوت آدم(ع) است؛ پس گردن آنان را ميزند. باز در مرتبه ديگر قضاوت ميكند به قضاوتهايي كه آن را جمع ديگر از كساني كه در جلو حضرت شمشير زدهاند انكار ميكنند و آن را منكر ميشمارند، و آن قضاوت داود(ع) است؛ پس گردن ايشان را هم ميزند.
بار سوم به قضاياي ديگري به سبك و روش ابراهيم(ع) قضاوت ميكند؛ اين بار نيز جمعي ديگر از كساني كه در جلو او شمشير زدهاند (آن را) نادرست (و خلاف شرع) ميشمارند و بر وي انكار ميكنند، پس گردن ايشان را نيز ميزند.
بار چهارم به قضاوتهاي محمد(ص) قضاوت ميكند، هيچ كس بر وي انكار نميكند.
ـ در حديثي از امام صادق(ع) ميخوانيم:
اِذا قامَ القائِمُ بَعَثَ في اَقاليمِ الأَرضِ في كُلّ اِقليمٍ رَجُلاً يَقُولُ عَهدَكَ في كَفِّكَ فَاِذا وَرَدَ عَلَيكَ مالا تَفهَمُهُ وَلاتَعرِفُ القَضاءَ فيهِ، فَانظُر اِلي كَفِّكَ وَاعمَل بِما فيها.(17)
هرگاه قائم قيام كند، در هر اقليمي از اقاليم زمين مردي را بفرستد و بگويد عهد تو در كف دست تو است، هرگاه بر تو وارد شود [كسي و تو] چيزي را نفهمي و قضاوت آن را نداني، به كف [دست] خود نظر كن و به آن چه در وي است عمل نما.
ـ قالَ الباقِرُ(ع): ...ثُمَّ يَرجِعُ اِلَي الكُوفَة فَيَبْعَثُ الثَلاثَ مِأةَ وَالبَضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً اِلَي الأفاقِ كُلِّها فَيَمْسَحُ بَينَ اَكتافِهِم وَعَلي صُدوُرِهِم فَلا يَتَعايُونَ في قَضاءٍ...(18)
امام باقر(ع) فرمود: پس از آن كه امام(ع) به كوفه بازگشت و در آن جا مستقر شد، بيش از سيصد و ده نفر را به اطراف عالم (براي حكمرواني و اجراي احكام الهي) ميفرستد و در هنگام فرستادنِ آنها، شانهها و سينههاي آنها را با دست مبارك مسح ميكند.
پس آنان در هيچ حكمي و قضايي عاجز نميمانند (قضا و داوري در هر امر مشكلي براي آنان آسان خواهد بود).
ـ عَن اَبي جَعفَر(ع) قالَ في حَديثٍ:
... فَاِنَّما سُمِّيَ المَهديُّ لاِءَنَّهُ يُهدي بِاَمرٍ خَفِيٍّ يَستَخرِجُ التَّوراةَ وَسايِرَ كُتُب اللّهِ مِنْ غارٍ بِأنطاكيَه فَيَحكُمُ بين اَهلِ التَّوراتِ بِالتَّوراتِ، وَبين اَهلُ الأنجيلٍ بِالأِنجيلِ، وَبَينَ اَهلِ الزَّبُورِ بِالزَّبُورِ، وَبَينَ اَهلِ الفُرقانِ بِالفُرقانِ...(19)
در حديثي از امام باقر(ع) ميخوانيم كه فرمود: علت نامگذاري او (امام دوازدهم) به مهدي، اين است كه خدا او را به امور مخفي هدايت كرده است. از جمله اين كه تورات و ديگر كتابهاي آسماني را از غاري در انطاكيه خارج ميسازد و ميان پيروان تورات به تورات و پيروان انجيل به انجيل و پيروان زبور به زبور و پيروان قرآن به قرآن، قضاوت و داوري ميكند.
ـ عَنِ الصّادِقِ(ع) قالَ:
... اَما وَاللّهِ لَيُدخِلَنَّ عَلَيهِمْ عَدْلَهُ جَوفَ بُيُوتِهِمَ كَما يَدخُلُ الحَرُّ وَالقَرُّ.(20)
آگاه باشيد، قسم به خدا مهدي عدالت را وارد خانهها ميكند؛ همچنانكه سرما و گرما وارد خانهها ميشود (يعني دادگري او همه جا را فرا ميگيرد)
بررسي
از كنكاش در روايات بالا مطالب ذيل به دست ميآيد:
ـ عدالت از اصول مهم و از تعاليم اساسي و اهداف بزرگ اسلام است. تعاليمي كه قرآن مجيد و احاديث معتبر، با تأكيد و صراحت همكاران به اجراي آن در تمام زمينههاي زندگي به آن مأمور متعهد ساخته است. پيامبران الهي همگان در مأموريت آسماني خود، خواهان برپا داشتن عدل در بين تمام انسانهاي جهان بودهاند و ميخواستند مردم را به گونهاي تربيت كنند كه آنان خود قسط و عدل را بپا دارند، ولي هيچ يك از انبيا و اولياي الهي در اين مأموريت خطير، به طور كامل موفق نبودند.
تنها كسي كه ميتواند با موفقيت تمام عدالت را برقرار كند، امام مهدي(ع) است؛ تا جايي كه جمله «يَملأ اللّهُ الأَرضَ قِسطا وَعَدلاً» براي تأكيد اين حقيقت در بسياري از روايات آمده است. در احاديث فوق نيز، با صراحت به فراگير شدن عدل در عصر ظهور اشاره شده است.
اجراي عدالت در زمان آن حضرت منحصر به روابط اجتماعي منحصر نيست؛ بلكه اصول عدالت در تمام زمينههاي كلي و جزيي به طور شگفت آوري اجرا ميشود. در حديث آمده است كه وقتي مهدي بيايد نه تنها جوامع بشري و آباديها، بلكه همه زمين را پر از عدل و داد نمايد؛ تا جايي كه قطرهاي آب، از چشمهساري به هدر نرود و ميوهاي از درختي به ستم يا اسراف چيده نشود. او همه مكانها و همه زمانها را پر از عدالت كند؛ آباديها، هامونها، دشتها، درّهها، جنگلها، كوهساران، بامدادان و غروبها و... را.(21) و چنان كه در حديث 18 اشاره شد، عدل و داد همانند سرما و گرما وارد خانهها ميشود؛ يعني همانگونه كه گرما و سرما خود به خود، وارد خانهها ميشود و همه جاي آن را پر ميكند و روي همه چيز اثر ميگذارد، امام مهدي نيز دادگري و عدل خويش را، اين چنين به درون زندگيها ميبرد و نفوذ ميدهد و ميگستراند. همه چيز در عدل و داد فرو ميرود و جوهر عدل و داد ميپذيرد.
ميگويند در حكومت حضرت مهدي سخنگويان نخستين مرحله دولت او در مكه فرياد ميزنند: «هر كس نماز فريضه خود را در كنار حجرالأسود و محل طواف خوانده است و ميخواهد نافله بخواند، به كناري رود و آن كس كه ميخواهد نماز واجب خود را بخواند، بيايد و بخواند تا حق كسي ضايع نشود.(22) يعني تا اين حد حقوق مردم مراعات ميشود. بنابراين، در داوري و حكومت او به اندازه سوزني به كسي ستم نميشود و هر كس به حق خود ميرسد.
ـ طبق حديث شماره 1، 7، 8، 11 و 14 امام مهدي(عج) هم بر اساس حكم داود و سليمان حكم ميكند (يعني بر اساس علم خود قضاوت ميكند و از مدّعي بنيّه و از منكر سوگند مطالبه نميكند) و هم بر اساس حكم محمد(ص) كه بر اساس بنيّه و قسم است، داوري ميكند؛ يعني او هم به قواعد دادرسي اسلامي همچون اقرار، گواهي گواهان و سوگند منكر و هم از روشهاي رواني و علمي براي كشف مجرمان اصلي بهره ميبرد.
ـ بر اساس حديث شماره 2 و 3، در عصر ظهور، با پيشرفت علوم، فناوري و تكنيك و صنعت، وسايل كشف جرم آن قدر كامل ميشود كه كمتر مجرمي ميتواند ردپايي كه با آن شناخته شود از خود به جا نگذارد. به دليل مراقبت شديدي كه در عصر حكومت او اعمال ميشود، مجرمان در خانه خود نيز در امان نيستند؛ چرا كه ممكن است با وسايل پيشرفته تحت كنترل باشند. حتي ممكن است امواج صوتي آنها از پشت ديوار قابل كنترل باشند.
اين خود اشاره ديگري به گستردگي ابعاد مبارزه با فساد در عصر حكومت او است و نيز معلوم ميشود كه لازم نيست امام در تمام موارد قضا، نه علم غيب خود استفاده كند، بلكه در بسياري از موارد داوري حضرت بر اساس علمي است كه از راههاي عادي آن عصر به دست آمده است.
بديهي است بدون چنين سلطه اطلاعاتي بر تمام جهان، تشكيل حكومت واحد جهاني و برقراري صلح و امنيّت و عدالت، به طور همه جانبه دور از دسترس نخواهد بود. چنانكه از حديث شماره 3 استفاده ميشود؛ در عصر حكومت امام مهدي(عج) يك سيستم نيرومند و مجهز براي انتقال تصويرها به وجود ميآيد كه شايد تصور آن هم براي ما مشكل باشد.
با كمك اين فناوري جهان براي او مثل كف دست خواهد بود؛ نه موانع مرتفع و نه گودي زمينها، هيچ كدام مانع از ديدن موجودات روي زمين نخواهد شد. معلوم است كسي كه چنين امكاناتي در اختيار دارد، براي داوري خود به اقرار يا گواهي گواهان يا سوگند منكر نياز نخواهد داشت.
ـ امام صرفا با نگاه به چهره افراد، مجرم را از غير مجرم و صالح را از طالح و دوست را از دشمن ميشناسد؛ زيرا خداوند علم سيما به او عطا فرمود، حديث شماره 9 و حديث ذيل آن و حديث شماره 11، گواه درستي اين مطلب است. روشن است كسي كه با نگاه، شخص را ميشناسد، قطعا در داوري خود به بينه و سوگند نياز نخواهد داشت.
ـ طبق حديثهاي شماره 3 و 10، در عصر حكومت او همه چيز براي شيعيان روشن است، چه رسد براي خود آن حضرت؛ به همين دليل قُضات منصوب آن حضرت هم، بيشتر به علم خود عمل ميكنند.
ـ طبق حديثهاي شماره 4 و 5، حضرت حكم قتل كساني را صادر ميكند كه پيش از او هيچ قاضي نتوانست چنين حكمي بدهد؛ يعني داوري ويژهاي است كه تنها آن حضرت انجام ميدهد و طبق حديث شماره 11 حكم حضرت بر اساس الهام و وحي الهي است.(23)
ـ از جمله داوريهاي آن حضرت، حكم به حدّ مردگاني است كه در زمان زندگاني حدي بر گردنشان بوده ولي اجر نشده است. حديث شماره 6 دليل اين مدعا است.
ـ حضرت در دوران حكومت خود براي تمام ايالتها حاكم و قاضي نصب ميكند و هنگام فرستادن قاضي دست محبت خود را به شانه و سينه او ميكشد و ميفرمايد: هرگاه در امر قضا درمانده شدي و حكم آن براي تو روشن نبود، به كف دست خود نگاه كن؛ زيرا همه آن چه كه در باره قضا نياز داري، در آن وجود دارد؛ به همين دليل قاضيهاي منصوب حضرت در هيچ واقعهاي درمانده نميشوند و بيشتر مسايل را ميدانند.
آنان بر اساس علم خود داوري ميكنند، البته از گواهي گواهان سوگند منكران هم كه شيوه؛ دادرسي در اسلام است، بهره ميگيرند، ولي هرجا از اين طريق به نتيجه نرسيدند، به كف دست خود نگاه ميكنند و مطلب روشن ميشود. (حديث شماره 15 و 16)
ـ بر اساس حديث شماره 17، حضرت درباره هر قومي طبق آيين و كتاب آن قوم حكم ميكند؛ بر يهود طبق تورات، بر نصارا بر اساس انجيل، بر اهل زبور طبق زبور، و بر مسلمانان بر اساس قرآن حكم ميكند.
ـ چون شيوه قضا و داوري آن امام همام بر خلاف شيوه ديگر حكّام و قضاوت جهان است، در حديث شماره 13، آمده است كه حضرت با كتاب جديد و قضاء جديد ميآيد.
ـ طبق حديثهاي شماره 4 و 12 حضرت مانع الزكات را به قتل ميرساند؛ از آن جا كه زكات از ضروريات دين است اگر كسي منكر آن شود و يا مانع پرداخت آن شود، چنين كسي مرتد ميشود و حكم مرتد فطري قتل است. هرچند قبل از ظهور، چنين حدّي اجرا نميشد، ولي آن حضرت در عصر خود حد مرتد فطري را جاري ميكند و او را به قتل ميرساند.
ـ طبق حديث شماره 5، حضرت مهدي نوادگان قاتلان حضرت سيد الشهداء را به قتل ميرساند؛ وقتي از امام رضا(ع) سؤال ميشود، چگونه به خاطر جرم آبا و اجداد، فرزندان را ميكشند، حضرت در پاسخ ميفرمايد: «آنان به اعمال پدرانشان راضي هستند و هر كسي به فعل قومي راضي باشد، از آنها و محكوم به حكم آنها است.(24) البته اين حكم نيز مخصوص آن حضرت است وگرنه امروزه نميشود به حرف رضايت به عمل خلاف ديگري، آن شخص را حد زد.
خداوند ظهور آن حجةاللّه و ولي اللّه اعظم را در دوران زندگي ما مقرر فرما!
و ما را جزو سربازان فداكار و شهداي در ركاب او قرار ده؛
و اعمال ما را مورد رضا و پسند آن امام همام قرار ده،
و در فرج او كه فرج همه بندگانت ميباشد، تعجيل فرما!
-------------------------------------------------------------------------------
. مكارم، ناصر، مهدي انقلابي بزرگ، قم انتشارات مطبوعاتي هدف، 1356.
. مجلسي، محمدباقر. بحارالأنوار، ج 52، ص 338.
. همان، ص 390، حديث 212.
. همان، ص 328، حديث 46.
. همان، ص 309، حديث 2.
. همان، ص 313، به نقل از علل الشرايع و عيون اخبار الرضا.
. عللالشرايع، ج 2، ص 267، بحار، ج 52، ص 314.
. بحار، ج 52، ص 320.
. بصائرالدرجات، بحارالانوار، ج 52، ص 320.
. بحار، ج 52، ص 325 به نقل از كمال الدين صدوق.
. همان، ص 321.
. روضه كافي، ص 241، منتخب الاثر، ص 483، بحار، ج 52، ص 336.
. ارشاد مفيد، ص 345، بحار، ج 52، ص 339.
. كافي، ج 3، ص 503، من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 5، محاسن برقي، ص 87، معجماحاديث الامام المهدي(عج)، ج 4، ص 69، بحار، ج 52، ص 371.
. بحار، ج 52، ص 354، حديث 114.
. بحار، ج 52، ص 389 حديث 207، اثبات الهدي، ج 3، ص 585، معجماحاديث الامام المهدي(عج)، ج 3، ص 309، حديث 848.
. معجماحاديث الامام المهدي(ع)، ج 5، حديث 1453، ص 29.
. بحارالانوار، ج 52، حديث 91، ص 345.
. معجماحاديث الامام المهدي، ج 3، ص 322، حديث 866، بحار، ج 51، ص 29، حديث 20، غيبت نعماني، ص 157.
. بحار، ج 52، ص 362، حديث 131.
. بعثت، غدير، عاشورا و مهدي، مقدمه خورشيد مغرب، ص 36.
. كافي، ج 4، ص 427؛ خورشيد مغرب، ص 33.
. البته وحي، از نوع وحي نبوت نيست، بلكه از نوع وحي به مادر موسي است.
. بحارالأنوار، ج 52، ص 313 به نقل از عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 273 و عللالشرايع، ج 1، ص 219.
فصلنامه انتظار شماره 10
منبع : نرم افزار بقیه الله
نشانه هاي ياران مهدي (عج )
------------------------
« اينما تكونوا يات بكم الله جميعا »1
هر جا باشيد خداوند شما را حاضر مي كند
در روايت متعددي كه از ائمه اهل بيت (ع ) به ما رسيده اين آيه به اصحاب مهدي (عج ) نيز تفسير شده است .
در كتاب « روضه كافي » از امام باقر(ع ) مي خوانيم كه بعد از ذكر اين جمله فرمود :
« يعني اصحاب القائم , الثلاثماه والبضعه عشر رجلا , هم والله الامه المعدوده , قال يجتمعون والله في ساعه واحده قزع كقزع الخريف » 2
منظور , امام قائم (ع ) كه سيصد و سيزده نفرند , به خدا سوگند منظور از « امه معدوده » آنها هستند , به خدا سوگند در يك ساعت همگي جمع مي شوند همچون پاره اي ابر پاييزي كه بر اثر تندباد , جمع و متراكم مي گردد.
از امام علي بن موسي الرضا(ع ) نقل شده است :
« و ذلك والله ان لوقام قائمنا يجمع الله اليه جميع شيعتنا من جميع البلدان » 3
به خدا سوگند هنگامي كه مهدي (ع ) قيام كند , تمام پيروان ما را از تمام شهرها گرد او جمع مي كند.
بايد توجه داشت كه اين روايات در حقيقت اشاره به آن است كه خدايي كه قدرت دارد ذرات پراكنده انسانها را در قيامت از نقاط مختلف جهان جمع آوري كند , به آساني مي تواند ياران مهدي (عج ) را در يك روز و يك ساعت براي افروختن نخستين جرقه هاي قيام به منظور تاسيس حكومت عدل الهي و پايان دادن به ظلم و ستم جمع نمايد . 4
« يا ايهاالذين امنوا من يريد منكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه اذله علي المومنين اعزه علي الكافرين يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون لومه لائم ذلك فضل الله يوتيه من يشا والله واسع عليم . » 5
اي كساني كه ايمان آورده ايد هر كس از شما از آيين خود بازگردد (به خدا زياني نمي رساند) خداوند در آينده جمعيتي را مي آورد كه آنها را دوست دارد و آنها نيز او را دوست دارند , در برابر دوستان متواضع و در برابر كافران نيرومند هستند , آنها در راه خدا جهاد مي كنند و از سرزنش كنندگان هراسي ندارند.
اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد (و شايسته ببيند) مي دهد و فضل خدا وسيع و خداوند دانا است .
علاوه بر اينكه طبق روايت زيادي كه از طريق شيعه و سني وارد شده اين آيه در مورد علي (ع ) است , در روايات ديگري مي خوانيم اين آيه درباره ياران مهدي (ع ) نازل شده است كه با تمام قدرت در برابر آنها كه از آيين حق و عدالت مرتد شده اند مي ايستند و جهان را پر از ايمان و عدل و داد مي كنند . 6
پيامبر گرامي اسلام (ص ) فرموده است : اين آيه درباره قائم (ع ) و ياران اوست كه در راه خدا تلاش مي كنند و از سرزنش هيچ ملامتگري ترس ندارند . 7
« فاستبقوا الخيرات , اينما تكونوا يات بكم الله جميعا » 8
پس در عمل به خيرات سبقت جوييد , كه هر جا باشيد خدا همه شما را مي آورد.
همين است و فرمود : منظور از خيرات , ولايت و محبت اهل بيت (ع ) است , همچنانكه در جايي ديگر فرمود : « و لئن اخرنا عنهم العذاب الي امه معدوده :9 اگر عذاب را از ايشان تاخير اندازيم , تا امت معدوده ... » كه منظور از امت معدوده اصحاب قائم (ع ) هستند كه در عرض يك ساعت همه يك جا جمع مي شوند.
وقتي قائم (ع ) به سرزمين « بيدا » برسد , لشكر سفيان در برابرش صف آرايي مي كند , پس خداي عزوجل زمين را دستور مي دهد تا پاهاي ايشان را در خود فرو برد و بگيرد و درباره همين مورد است كه خداي عزوجل مي فرمايد :
« و لو تري اذ فزعوا فلا فوت و آخذوا من مكان قريب و قالوا آمنا به » 10 مي گويند اينك ما به قائم آل محمد(ع ) ايمان آورده ايم , يعني بين آنان و عذاب نشدنشان حائل ايجاد مي شود . 11
« و لئن اخرنا عنهم العذاب الي امه معدوده ليقولن مايحسبه الا يوم ياتيهم ليس مصروفا عنهم و حاق بهم ما كانوا به يستهزون » 12
اگر مجازات را تا زمان محدود از آنها به تاخير اندازيم (از روي استهزا) مي گويند چه چيز مانع آن شد آگاه باشيد آن روز كه به سراغشان مي آيد هيچ چيز مانع آن نخواهد بود و آنچه را مسخره مي كردند دامنشان را مي گيرد.
در روايات متعددي كه از طريق اهل بيت (ع ) به ما رسيده , امت معدوده به معني نفرات كم , و اشاره به ياران مهدي (ع ) گرفته شده است , به اين ترتيب معني آيه نخستين چنين مي شود : اگر ما مجازات اين ستمگران و بدكاران را به قيام مهدي (ع ) و يارانش واگذار كنيم آنها مي گويند چه چيز جلوي عذاب خدا را گرفته است ولي البته همانگونه كه گفتيم معني ظاهر اين آيه اين است كه « امت معدوده » به معني زمان معدود و معين است و اتفاقا در روايتي از اميرمومنان علي (ع ) در تفسير آيه نقل شده « امت معدوده » همين اصطلاح « بطن آيه » بوده باشد كه البته در اين صورت بيان يك قانون كلي در مورد ستمگران است نه يك مساله مربوط به مشركان و مجرمان زمان پيامبر(ص ) و مي دانيم كه قرآن آياتش معاني مختلفي دارد , معني نخستين و ظاهر آن ممكن است درباره يك مساله خاص يا گروه معين باشد اما معني دوم آن يك معني عام و مجرد از زمان و گروه معين .13
« الا ان اولياالله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون » 14
آگاه باشيد اوليا (و دوستان ) خدا نه ترسي دارند و نه غمگين مي شوند.
در كتاب « كمال الدين » از ابوبصير از امام صادق (ع ) نقل شده كه فرموده : « طوبي لشيعه قائمنا المنتظرين لظهوره في غيبته و المطيعين له في ظهوره اولئك اولياالله الذين لا خوف عليهم و لا هم يحزنون » 15 خوشا به حال پيروان امام قائم (ع ) كه در غيبتش (با خودسازي ) انتظار ظهورش را مي كشند , و به هنگام ظهورش مطيع فرمان اويند , آنها اولياي خدا هستند همانها كه نه ترسي دارند و نه غمي .
« فاذا جا وعده اوليها بعثنا عليكم عبادالنا اولي باس شديد فجاسوا خلال الديار و كان وعدا مفعولا »16
هنگامي كه نخستين وعده فرا رسد مرداني پيكارجو را بر شما مي فرستيم (تا سخت شما را در هم كوبند حتي براي به دست آوردن مجرمان ) خانه ها را جستجو مي كنند , و اين وعده اي است قطعي .
در بعضي روايات , منظور از « عبادالنا الي باس شديد » حضرت مهدي (ع ) و يارانش مي باشد. و در بعضي ديگر اشاره به جمعيتي گرفته شده است كه قبل از مهدي (ع ) قيام مي كنند .17
جعفر شيخ الاسلامي
پي نوشتها
ـ سوره بقره , آيه .148
ـ تفسير نورالثقلين , جلد 1 , صفحه .139
ـ تفسير مجمع البيان , ذيل آيه مورد بحث .
ـ تفسير نمونه , جلد 1 , صفحه .503
ـ سوره مائده , آيه .54
ـ تفسير الميزان , جلد 10 , صفحه .302
ـ تفسير برهان , ج 1 , ص .479
ـ سوره بقره , آيه .148
ـ سوره هود , آيه .8
ـ سوره سبا , آيه 51 و .52
ـ تفسير الميزان , جلد 32 , صفحه .308
ـ سوره هود , آيه .8
ـ تفسير نمونه , جلد 9 , صفحه .32
ـ سوره يونس , آيه .62
ـ تفسير نمونه ج 8 , صفحه 339 , به نقل از تفسير نورالثقلين , جلد 2 , صفحه .309
ـ سوره اسرا , آيه .5
ـ نورالثقلين , جلد 3 , صفحه .138
از نشريه « جان جهان »
به نقل از سايت موعود
منبع : نرم افزار بقیه الله
آيا ما خود را براي آن روزگار آماده ساخته ايم؟
------------------------
تحقق انقلاب عظيم حضرت مهدي(عج) به عنوان بزرگ ترين تحولي است كه بشر در حيات خود خواهد ديد. اين واقعه بزرگ بر پايه هايي استوار است كه از مهم ترين آنها فراهم آمدن ياران، همراهان وهمرزماني است كه تا پاي جان براي اجراي اهداف آن حضرت از پاي ننشينند.
بازشناسي اين عوامل ما را به شناخت آن حكومت سترگ نزديك تر خواهد كرد. آنگاه خويشتن را با آن شرايط و ويژگيها محك خواهيم زد و از خود خواهيم پرسيد: آيا ما خود را براي آن روزگار آماده ساخته ايم؟ شايد آن روز، همين فردا باشد. با فهم اين ويژگيها درخواهيم يافت كه پاي رفتن اين راه را داريم يا خير؟ و در آن روز موعود و در هنگامه نبرد حق با باطل در كدامين جبهه قرار خواهيم گرفت؟
با گذري در بوستان كلام معصومان(ع) اين ويژگيها به خوبي فراروي ما قرار خواهد گرفت. برخي از ويژگيهاي ياران آن موعود امتها از اين قرار است:
- شناخت پروردگار
خداوند متعال فلسفه اساسي آفرينش انسانها را عبادت و بندگي معرفي فرموده است. در آنجا كه مي فرمايد: (و ما خلقت الجن والانس الاليعبدون)1 «جن و انس را جز براي اينكه عبادت كنند خلق نكردم.»
اين مهم، زماني حاصل مي گردد كه شناخت نسبت به آن ذات مقدس فراهم آيد. پس ازشناخت خداوند است كه راه رشد، هموار و موانع برطرف مي شود.
ياران امام مهدي(عج) از جمله كساني هستند كه خداوند را آن گونه كه شايسته است مي شناسند. حضرت علي(ع) اين شناخت والاي خداوند را در ايشان اين گونه وصف فرموده است:
«رجال مومنون عرفوا الله حق معرفته و هم انصارالمهدي في آخر الزمان، 2 مرداني مومن كه خدا را چنان كه شايسته است شناخته اند و آنان، ياران مهدي (ع) در آخرالزمانند.»
امام صادق (ع) ششمين ستاره فروزان سپهر ولايت، قلبهاي آنان را بسان پولاد دانسته مي فرمايد:
«... رجال كان قلوبهم زبر الحديد لايشوبها شك في ذات الله اشد من الحجر...، 3 آنان مرداني اند كه دلهايشان گويا پاره هاي آهن است. هيچ ترديدي نسبت به خداوند قلبهايشان را نيالايد و ]قلبهايشان[ از سنگ استوارتر است.»
- شناخت امام زمان (ع)
اگرچه شناخت امام در هر زمان بر پيروان لازم و ضروري است، ولي آنچه كه شناخت رهبر آخرين را از اهميتي دو چندان برخوردار مي سازد، شرايط ويژه او است. ولادت پنهان، زيست پنهان، امتحانات سخت و دشوار، برخي از اين ويژگي هاست.
ياران امام مهدي (ع) امام خويش را به بهترين وجه مي شناسند و اين شناخت آگاهانه در تمامي وجودشان رسوخ كرده است؛ بنابراين يار او شدن بدون شناخت آن بزرگوار امكان پذير نخواهد بود.
در روايات فراواني بيان شده است:
«...من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه ؛ 4 هر كه بميرد و امام زمان خويش را نشناسد به مرگ جاهلي خواهد مرد.»
همچنين امام صادق (ع) فرمود:
«... اعرف امامك فاذا عرفته لم يضرك؛ تقدم هذا الامر ام تاخر... فمن عرف امامه كان كمن هو في فسطاط القائم (ع)؛ 5 امام خويش را بشناس، پس وقتي او را شناختي پيش افتادن و يا تاخير اين امر ]ظهور[ آسيبي به تو نخواهد رساند... پس هر آن كس كه امام خويش را شناخت، مانندكسي است كه در خيمه قائم (ع) باشد.»
اگرچه حضرتش در پس پرده غيبت است، ولي هرگز جمال وجودش براي انسانهاي مهدي صفت پنهان نبوده است.
اگر معرفت به آن حضرت نباشد ديدن ظاهري ايشان نيز سودي در بر نخواهد داشت. كم نبودند كساني كه همواره جمال دلنشين پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) را زيارت مي كردند، ولي بهره معرفتي چنداني از آن اسوه هاي آفرينش نبردند.
امام صادق (ع) فرمود:
«و من عرف امامه ثم مات قبل ان يقوم صاحب هذا الامر كان بمنزله من كان قاعدا في عسكره لابل بمنزله من قعد تحت لوائه؛ 6 هر آن كس كه امامش را شناخت و قبل از قيام صاحب اين امر (امام زمان ع) از دنيا رفت، بسان كسي است كه در سپاه آن حضرت، خدمتگزاري خواهد كرد؛ نه، بلكه مانند كسي است كه زير پرچم آن حضرت است.»
بنابراين اگرچه شوق ديدار آن حضرت و سعادت ديدنش از اهميت بسياري برخوردار است ولي از آن مهم تر شناخت و معرفت ايشان است كه حاصل آن، ارتباط روحي و سنخيت با آن امام همام است. به يقين اگر كسي به وظيفه و تكليفي كه خداوند متعال برايش تعيين فرموده عمل كند، خود آن بزرگوار به ديدنش خواهد رفت؛ چنان كه در طول همه سالهاي غيبت چنين بوده است.
امام صادق(ع) در كمال تاكيد، شيعيان را به شناخت خداوند، پيامبر و حجتهاي الهي فراخوانده، از جمله دعاهاي دوران غيبت را اينگونه توصيف فرموده است:
«اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيك اللهم عرفني رسولك فانك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك، اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني؛ 7
بارالها! خود را به من بشناسان كه اگر خودت را به من معرفي نكني پيامبرت را نشناسم. بارالها! پيامبرت را به من معرفي كن كه اگر پيامبرت را به من معرفي نكني حجتت را نشناسم، بارالها حجتت را به من معرفي كن كه اگر حجتت را به من معرفي نكني از دين خود گمراه شوم.»
اين دعا علاوه بر امام صادق(ع) از نواب اربعه نيز نقل شده كه احتمال دارد ايشان از خود حضرت مهدي(ع) نقل كرده باشند. 8
-اطاعت محض از خداوند و اولياي او
پس از شناخت خداوند و امام زمان(ع) و اعتقاد به آنان بايد اين شناخت و اعتقاد را عملي كرد و تبلور حقيقي آن در اطاعت محض از آن انوار پاك است.
همسوكردن رفتارها، نيتها و جهت گيريها طبق خواست رهبر الهي از مهم ترين ويژگيهاي رهروي راستين است و اين صفت به خوبي در ياران امام مهدي(ع) وجود دارد.
شايان توجه اينكه اگر كسي در مرحله شناخت، در حد ممكن معرفت كسب نمود، در مرحله اطاعت دچار ترديد نخواهد شد؛ حال آنكه اگر كسي در آن مرحله دچار ترديد و يا نقصان معرفتي شد، در مرحله اطاعت هرگز پيرو خوبي نخواهد بود.
در قرآن كريم اطاعت از امام، همسنگ اطاعت از خداوند و پيامبر او شمرده شده است؛ آنجا كه خداوند مي فرمايد:
(اطيعواا...واطيعوا الرسول و اولي الامر منكم)؛ 9 «از خداوند و رسول و صاحب امرتان اطاعت كنيد.»
اگرچه امروزه حضرت مهدي(ع) در پس پرده غيبت است، اما اراده و فرمانش را بايد گردن نهاد؛ چرا كه اگر كسي اكنون از دستورات آن حضرت اطاعت كرد در زمان ظهور نيز چنين خواهد بود.
رسول گرامي اسلام(ص) در اين باره فرمود:
«طوبي لمن ادرك قائم اهل بيتي و هو مقتد به قبل قيامه يتولي وليه و يتبرا من عدوه و يتولي الائمه الهاديه من قبله اولئك رفقائي و ذوو ودي و مودتي و اكرم امتي علي؛ 10 خوشا به حال كسي كه، قائم اهل بيت را درك كند؛ حال آنكه پيش از قيام او نيز پيرو او باشد. با دوست او دوست و با دشمن او دشمن [و مخالف] و با رهبران و پيشوايان هدايتگر پيش از او نيز دوست باشد. اينان همنشين و دوستان من و گرامي ترين امت من در نزد من هستند.»
-احترام خالصانه
از آنجايي كه امام حقي بزرگ برگردن پيروان دارد، خداوند متعال احترام او را بر مردمان لازم فرموده است. از اينرو هر آنچه مايه بزرگداشت او مي شود از سوي ياران آن حضرت انجام مي گيرد. ايشان اين روحيه را در زمان غيبت در خود ايجاد نموده اند تا در زمان ظهور نيز همواره در تمامي امور، احترام آن حضرت را پاس دارند.
ائمه معصومين(ع) كه معلم انسانهايند، هرگز از اين مهم غفلت نكرده و عظمت شأن آخرين معصوم (ع)، آنها را به تكريم و احترامي مثال زدني وا داشته است.
وقتي «دعبل خزاعي» قصيده اي غراء براي امام علي بن موسي الرضا(ع) خواند- كه در ابياتي از آن به حضرت مهدي (ع) اشاره شده بود. حضرتش به احترام ذكر نام مقدس ايشان، متواضعانه برخاسته، دست بر سر نهاد و براي فرج قائم آل محمد(ع) دعا فرمود. راوي اين عمل ارزشمند امام رضا(ع) را اين گونه وصف كرده است.
«فوضع الرضا(ع) يده علي راسه و تواضع قائماً و دعي له بالفرج؛ 11 حضرت رضا(ع) دست خود را بر سرش قرار داد و در حالي كه ايستاده بود تواضع كرد و براي فرج او [امام زمان(ع)] دعا كرد.»
به راستي كسي كه از احترام اندكي به صورت برخاستن هنگام شنيدن نام آن حضرت كوتاهي مي كند، چگونه مي تواند در عصر ظهور به تكريم آن حضرت بپردازد و از جان خود بگذرد؟!
مناسب است درباره احترام به آن حضرت بيشتر بخوانيم.
از امام صادق(ع) سؤال شد: «چرا به هنگام شنيدن نام «قائم» لازم است برخيزيم!» آن حضرت فرمود: «آن حضرت، غيبت طولاني دارد و اين لقب يادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتي كه به دوستانش دارد به هر كس كه حضرتش را به اين لقب ياد كند نگاه محبت آميز مي كند. از تجليل و تعظيم آن حضرت است كه هر بنده خاضعي در مقابل صاحب عصر خود هنگامي كه مولاي بزرگوارش به سوي او بنگرد از جاي برخيزد، پس بايد برخيزد و تعجيل در فرج امر مولايش را از خداوند مسئلت نمايد.»12
علاوه بر حكمت ياد شده، آمادگي افراد در هر آن، براي قيام، و مبارزه و جهاد در راه تحكيم عدالت اجتماعي، و حفظ حقوق انسانها واجد اهميتي بسزاست.
انسان منتظر كه زمينه ساز ظهور درعصر غيبت است، بايد همواره داراي چنين هدفي باشد و در راه تحقق آن به گونه هاي مختلف بكوشد و تا آنجا اين آمادگي را داشته باشد و ابراز دارد، كه هرگاه نام پيشواي قيام (قائم) ذكر مي شود به پا خيزد و آمادگي همه جانبه خويش را نشان دهد و اين آمادگي را هميشه به خود و ديگران تلقين و تحكيم كند13.
-انتظار راستين
انتظار راستين كه اساس شخصيت ياران امام مهدي را شكل مي دهد، پيشينه اي بس دراز و طولاني در تاريخ شيعه دارد.
آخرين فرستاده الهي بانگ برآورده و انسانها را به روزگاري سراسر نور نويد داده و فرموده است: «لا تذهب الدنيا حتي يلي امتي رجل من اهل بيتي يقال له المهدي؛ 14 دنيا به پايان نرسد مگر اينكه امت مرا مردي از اهل بيت من رهبري كند كه به او مهدي گفته مي شود.»
و اكنون قرنها از آن بانگ ملكوتي مي گذرد، ولي همچنان طنين دلنشين و اميدبخش آن در گوش انسانهاست. و اين بشارت بزرگ زندگي مردمان را در عصر بلند انتظار با تاريخي روشن از نمودها و جلوه هاي فكري و عملي روز به روز به آن دروازه روشنايي نزديك تر مي سازد.
و آنچه در اين رهيافت از ارزشي بس بلند برخوردار است زمينه سازي براي ايجاد آن حكومت موعود است؛ اگر چه زمان برپايي آن از اسرار الهي و تنها در حيطه اراده خداوند است. انتظار به معناي چشم به راه بودن و درنگ كردن به اميد پيشامدي خاص و به بيان ديگر كيفيتي است روحي كه موجب به وجود آمدن حالت آمادگي براي آنچه انتظار دارند مي شود؛ و ضد آن يأس و نا اميدي است.
اين انديشه در فرهنگ مهدويت بيش از هر چيز، مشتمل بر عنصر خوشبيني نسبت به جريان كلي نظام طبيعت و سيرتكاملي تاريخ و اطمينان به آينده و طرد عنصر بدبيني نسبت به پايان كار بشر است كه طبق بسياري از نظريه ها و فرضيه ها فوق العاده تاريك و ظلماني است.
اميد و آرزوي تحقق اين نويد كلي جهاني انساني، در زبان روايات اسلامي، «انتظار فرج» خوانده شده و از جمله عبادات، بلكه برترين آنها شمرده شده است.
پيامبر اكرم و ائمه معصومين (ع) بر انتظار آن روز موعود، و لحظه شماري در فرا رسيدن آن حكومت حق- كه تنها به دست آن حضرت تشكيل مي گردد- تأكيد فراواني نموده و آن را از اصول اساسي دينداري شمرده اند و پاداشهاي بزرگي براي منتظران بيان فرموده اند.
از همين رو، علماي بزرگ، انتظار ظهور منجي را يكي از وظايف مهم مردم در عصر غيبت و عنصري اساسي در زمينه سازي و حفظ روحيه مناسب براي درك زمان ظهور ذكر كرده اند. و همواره مؤمنان را به رعايت اين وظيفه خطير با گفتار و كردار وا مي داشتند.
در باب انتظار فرج و ارج و اهميت آن احاديث فراواني از پيشوايان معصوم (ع) روايت شده است.
رسول گرامي اسلام (ص) در اين باره فرموده است:
«افضل اعمال امتي انتظار الفرج من الله عز وجل؛ 15 برترين كارهاي امت من انتظار فرج از خداي عزيز و جليل است.»
بدون هيچ توضيحي توجه خوانندگان محترم را به كلمه «اعمال» يعني «كارها» در روايت جلب مي نماييم كه آن حضرت، انتظار را عمل و كار دانسته است و نه سكون و بي كاري. اين فرمايش پيامبر اكرم (ص) را تا حدودي امام صادق (ع) تبيين فرموده است:
«من سره ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فان مات وقام القائم بعد كان له من الاجر مثل اجر من ادركه فجدوا و انتظروا هنيئا لكم ايتها العصابه المرحومه 16 هر كس كه خوشحال مي شود كه از ياران قائم(عج) باشد بايد منتظر باشد و با پرهيزگاري و اخلاق نيكو عمل نمايد و با چنين حالي منتظر باشد كه هرگاه بميرد و پس از مردنش قائم(عج) به پا خيزد، پاداش او همچون كسي خواهد بود كه دوران حكومت آن حضرت را درك كرده باشد، پس بكوشيد و منتظر باشيد. گوارايتان باد اي گروه رحمت شده!»
- آمادگي براي خدمت به حضرت مهدي(عج)
آنان كه وجودشان سرشار از عشق خداوند و اولياي اوست، اگر عصر ظهور را درك كنند بزرگ ترين افتخارشان خدمت به ساحت بلند مهدي آل محمد(ص) خواهد بود.
شايد باوركردن اين سخن بسي مشكل نمايد كه رئيس مذهب شيعه، همو كه هزاران دانشمند، زانوي ادب و دانشجويي در محضر كلامش بر زمين مي نهادند و همو كه شاگردان مكتبش عقابان تيزپرواز آسمان انديشه و علم بودند، آنگاه كه نام آخرين ذخيره الهي نزدش برده مي شد با حسرتي برآمده از عمق جان و آرزويي بي مانند آهي از نهاد بر مي آورد و مي فرمود:
«لو ادركته لخمدته ايام حياتي17 اگر او را درك كنم تمام روزهاي زندگاني ام خدمتگزار او خواهم بود.»
هر كس بخواهد در آن روزگار به خدمت حضرتش نصيب گردد بايد هم اكنون در دوران غيبت، خدمت به آن حضرت و ياران او را سرلوحه كارهاي خود قرار دهد.
بي ترديد خادمان دوران ظهور، همان خادمان دوران غيبتند.
پس منتظر راستين و علاقه مند به حضرت مهدي(عج) بايد تمامي لحظه هاي زندگي خود را سرشار از خدمت به او و راه و هدفش سپري نمايد.
- خودسازي و ديگر سازي
يكي از ويژگيهاي ياران امام مهدي(عج) در عصر غيبت خودسازي و مواظبت بر رفتار خويش است كه در پي آن، جامعه و ديگران نيز به اين جهت متمايل خواهند شد.
شكي نيست كه دينداري در عصر غيبت حضرت مهدي(عج) از هر زماني ديگر بسي مشكل تر و طاقت فرساتر است.
حضرت امام صادق(ع) سختي اين دوران را اين گونه تصوير نموده اند:
«ان لصاحب هذا الامر غيبه المتمسك فيها بدينه كالخارط للقتاد ثم قال هكذا بيده و فايكم يمسك شوك القتاد بيده ثم اطرق مليا ثم قال: ان لصاحب هذا الامر غيبه فليتق الله عبده و ليتمسك بدينه18 صاحب اين امر، غيبتي دارد كه در آن هر كس از دين خود دست بر ندارد همانند كسي است كه با كشيدن دست خود به ساقه قتاد ]كه بوته اي تيغدار است[ خارهاي آن را بسترد، پس كدام يك از شما با دست خود تيغهاي قتاد را نگه مي دارد؟»
سپس آن حضرت مدتي سر به زير افكنده فرمود: صاحب اين امر داراي غيبتي است؛ پس بنده خدا بايد پرهيزگاري و تقوا پيشه كند و به دين خود تمسك جويد.»
اگرچه آزمايشهاي ديني براي همه ايمان آورندگان در همه زمانها، قانون الهي است؛ اما در عصر غيبت تمامي عوامل دست به دست هم داده اين آزمايش را به كمال خود رسانده است. در اين دوران است كه نگهداشت دين، بسيار دشوار است و بيشترين مردم به انگيزه هاي گوناگون ايمان خويش را در زندگي از دست مي دهند.
گسترش زمينه هاي ناباوري، افزايش انگيزه هاي انحراف و گريز از دين، ستيزه جوييهاي دشمنان با دينداران و دينداري، از مهم ترين عوامل اين آزمايش است. آنان كه در اين گردابهاي ترسناك، دين خود را حفظ كنند از شأن و رتبه اي بس رفيع برخوردار خواهند بود. پيامبراكرم(ص) فرمود:
«يا علي واعلم ان اعجب الناس ايماناً و اعظمهم يقيناً قوم يكون في آخر الزمان لم يلحقوا النبي و حجب عنهم الحجه فامنوا بسواد علي بياض؛ 19 اي علي! بدان كه شگفت انگيزترين مردم از جهت ايمان و عظيم ترين آنها از روي يقين، مردمي اند كه در آخرالزمان خواهند بود، پيامبر را نديده اند و حجت (امام«ع» ) نيز از آنان محجوب است، اما به سياهي كه بر سفيدي رقم خورده است ايمان آورده اند.»
انسان در اين دوران برخلاف دوران معاصر پيامبر(ص)، از تمامي دريافتهاي حسي نسبت به پيامبر و امام(ع) دور است و تنها براساس درك عقلي و تاريخي، پيامبر(ص) و پيشوايان معصوم را مي شناسد و به رسالت و امامت ايشان ايمان مي آورد.
امام سجاد(ع) در اين باره مي فرمايد:
«يا ابا خالد ان اهل زمان غيبته القائلين بامامته و المنتظرين لظهوره افضل من اهل كل زمان لان الله تبارك و تعالي اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفه ما صارت به الغيبه عندهم بمنزله المشاهده ، و جعلهم في ذلك الزمان بمنزله المجاهدين بين يدي رسول ا...(ص) بالسيف، اولئك المخلصون و شيعتنا صدقاً، والدعاه الي دين الله عزوجل سراً وجهراً، 20 اي اباخالد، مردم زمان غيبت آن امام كه به امامت او معتقدند و منتظر ظهور اويند، از مردم هر زماني برترند؛ زيرا خداي متعال عقل و فهم و معرفتي به آنها عطا فرموده كه غيبت نزد آنان به منزله مشاهده است و آنان را در آن زمان به مانند مجاهدان پيش روي رسول خدا(ص) كه با شمشير به جهاد برخاستند قرار داده است. آنان مخلصان ]حقيقي[ و شيعيان راستين ما و داعيان به دين خداي متعال در نهان و آشكارند.»
موفقيت در اين آزمايش، نيازمند بينشي است كه انسان ديندار در پرتو آن بتواند در برابر تحريفها و شبهه ها و ترديدها رويكرد ديني خود را حفظ نمايد و با هيچ يك از عوامل انحراف، خلوص ديني و دينداري را در فكر و عمل از دست ندهد.
اگر چنين شد، مصداق اين فرمايش رسول گرامي اسلام(ص) خواهد بود كه فرمود: «به زودي پس از شما، كساني مي آيند كه يك نفر از آنان پاداش پنجاه نفر از شما را دارد.» گفتند: «اي رسول خدا، ما در جنگ بدر و احد و حنين در ركاب شما جهاد كرديم و درباره ما آيه قرآن نازل شده است.»
پيامبر اكرم (ص) فرمود: «اگر آنچه از آزارها و رنجها كه بر آنان مي رسد، بر شما آيد،بسان آنان شكيبايي نخواهيد داشت.» 21
پايداري بر دين در روزگار غيبت به تحمل سختيها، محروميتها و تنگناهاي مادي خلاصه نمي شود؛ بلكه تحمل فشارهاي سخت روحي و معنوي نيز، بر آنها افزوده مي گردد. و چنانچه دينداري با صبر و شكيبايي درست و آگاهانه توأم نباشد به تدريج نااميديها روي مي آورد و باور را از روح و فكر برمي دارد.
بنابراين منتظر راستين بايد كه زمينه ساز صادق ظهور باشد و اگر چنين بود، داشتن ويژگيهاي فوق پاره اي از خصوصيات او خواهد بود.
خدامراد سليميان
پي نوشت:
- ذاريات/ .56
.2 بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 57، ص .229
.3 پيشين، ج 52، ص .307
.4 كمال الدين و تمام النعمه، شيخ صدوق، ج 2، ص .409
.5 غيبت نعماني، ص .331
.6 اصول كافي، كليني، ج 1، ص .371
.7 كافي، كليني، ج1، ص337؛ كمال الدين و تمام النعمه، ج2، ص342؛ غيبت نعماني، ص.166
.8ر.ك: كمال الدين، ج2، ص.512
.9 نساء/.59
-كتاب الغيبه ، شيخ طوسي، ص456؛ كمال الدين و تمام النعمه ، ج1، ص.286
.11 منتخب الاثر، صافي گلپايگاني، ص 640، ح .3
.12 پيشين، ح .4
.13 خورشيد مغرب، محمدرضا حكيمي، ص .264
-كمال الدين و تمام النعمه، ص 644، ح .3
-همان.
- غيبت نعماني، ص 200، ح.16
- پيشين، ص .245
- كافي، ج1، ص .335
- غيبت نعماني، ج 1، ص 288، ح .8
- پيشين، ج 1، ص 319
- كتاب الغيبه، ص 456 .
منبع : نرم افزار بقیه الله
کاش می بارید باران...
باز باران با ترانه
مي
خورد بر بام خانه
يادم
آيد كربلا را
دشت
پر شور و نوا را
گردش
يك روز غمگين
گرم
و خونين
لرزش
طفلان نالان
زير
تيغ و نيزه ها را
باز
باران با صداي گريه هاي كودكانه
از
فراز گونه هاي زرد و عطشان
با
گریه هاي فراوان
مي
چكد از چشم طفلان پريشان
پشت
نخلستان نشسته
رود
پر پيچ و خمي در حسرت لبهاي ساقي
چشم
در چشمان هم آرام و سنگين
مي
چكد آهسته از چشمان سقا
بر
لب اين رود پيچان
باز
باران
باز
باران با ترانه
آيد
از چشمان مردي خسته جان
هيهات
بر لب
از
عطش در تاب و در تب
نرم
نرمك مي چكد اين قطره ها روي لب
شش
ماهه طفلي
رو
به پايان
مرد
محزون
دست
پر خون مي فشاند
از
گلوي نازك شش ماهه
بر
لب هاي خشك آسمان با چشم گريان
باز
باران
باز
هم اينجا عطش
آتش
شراره جسمها
افتاده
بي سر پاره پاره
مي
چكد از گوشها باران خون و كودكان بي گوشواره
شعله
در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان
وندرين
تفتيده دشت و سينه ها برپاست طوفان
دستها
آماده شلاق و سيلي
چهره
ها از بارش شلاقها گرديده نيلگون
درين
صحراي سوزان
مي
دود طفلي سه ساله
پر
زناله
پاي
خسته
دلشكسته
روبرو
بر نيزه ها خورشيد تابان
مي
چكد از نوك سرخ نيزه ها
بر
خاك سوزان
باز
باران باز باران
قطره
قطره مي چكد از چوب محمل
خاكهاي
چادر زينب به آرامي شود گل
مي
رود اين كاروان منزل به منزل
مي
شود از هر طرف اين كاروان هم سنگ باران
آري
آري
باز
سنگ و باز باران
آري
آري
تا
نگيرد شعله ها در دل زبانه
تا
نگيرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا
نبيند كودكي لب تشنه اينجا اشك ساقي
بر
فراز خيمه برگونه ها
بر
مشك ساقي
كاش
مي باريد باران
کاش می بارید باران...
رخت ِ زیبای آسمانی را
خواهرم با غروربر سر کن
نه خجالت بکش نه غمگین باش
چادرت ارزش است باور کن
بوی ِ زهرا و مریم و هاجر
از پر ِ چادرت سرازیر است
بشکند آن قلم که بنویسد:
"دِمُدِه گشت و دست و پا گیر" است
توی بال ِ فرشته ها انگار
حفظ وقت ِ عبور می آیی
کوری ِ چشمهای بی عفت
مثل یک کوه نور می آیی
حفظ و پوشیده در صدف انگار
ارزش و شان خویش میدانی
با وقاری و مثل یک خورشید
پشت ِ یک ابر ِ تیره میمانی
خسته ای از تمام مردم شهر
از چه رو این قدر تو غم داری؟
نکند فکر این کنی شاید
چیزی از دیگران تو کم داری !!
قدمت روی شهپر جبریل
هر زمانی که راه می آیی
در شب ِ چادرت تو می تابی
مثل یک قرص ِ ماه می آیی
سمت ِ جریان ِ آبها رفتن
هنر ِ هر شناگری باشد
تو ولی باز استقامت کن
پیش ِ رو جای بهتری باشد
پر بکش سمت اوج میدانم
که خدا با تو است در همه جا
پر بزن چادرت تو را بال است
و بدان می برد تو را بالا
در زمانی که شان و ارزش جز
به دماغ و لباس و ماشین نیست
توی چادر بمان و ثابت کن
ارزش واقعی زن این نیست ...!!!
اباصالح، دلم سامان ندارد
اباصالح، دلم سامان ندارد
مگر هجران تو پايان ندارد
اباصالح، بيا دردم دوا كن
مرا با ديدنت حاجت روا كن
ابا صالح، تو خوبي، من بدم بد
مرا از درگاهت ردم مكن رد
اباصالح، چه خوش زيبنده باشد
كه تو لعل لبت پر خنده باشد
اباصالح، عزيز آل ياسين
بيا در جمع ما آقا تو بنشين
اباصالح، چه خوش فرخنده باشد
كه خورشيد رخت تابنده باشد
فرستنده: مصطفي شهيدي - شهيدباهنر كرمان - دبيري زبان
امشب به جنون کشیده میلم برگرد
ای جاری ندبه در کمیلم برگرد
بی تو شب تاریک مرا نوری نیست
برگرد ستاره ی سهیلم برگرد . . .
(یا صاحب الزمان)
سیمای بشاش دام دوستی ها است .
بردباری دفن کننده ی زشتی ها است .
آشتی طلبی سرپوش عیوب است .
خود خواهی ؛ دشمن طلبی است .
امروز دوستی و محبتم را به همه ابراز می کنم .![]()
آنان که می خواهند خوب زندگی کنند باید به حقیقت نزدیک شوند ؛ زیرا پس از نیل به مقام حقیقت رسانی است که دست از غم و اندوه دنیا بر می دارند .
يك بنده خدايي لكنت زبون داشته، يك بار ميره دكه روزنامه فروشي، ميگه: آ آ آقا... وي وي وينستون دارين؟ فروشنده ميگه: نه نه نداريم. همون موقع يك مشتري ديگه مياد، ميگه: ببخشيد وينستون داريد؟ فروشندهه ميگه: نه آقا نداريم. يارو اولي شاكي ميشه، يقه فروشنده رو ميگيره، ميگه: م م مرتيكه.. ا ا اداي ممنو در مياري؟! فرشونده ميگه: نه نه نـه به جون تو.. دا دا داشتم اَ اَ اداي اون ددر مياوردم![]()
![]()