عشق یعنی چه؟؟؟؟!!!!
مینویسم که میدانم که چه میخواهم اما مینویسم که نمی دانم که چطور باید بیان کنم. مینویسم که هزاران خواستند بگیرن ندادم چون که لایق دل تو بودی . مینویسم که نوشتن را دوست دارم ولی می نویسم که نوشتن را نمیفهمند .مینویسم چون که انسان جایی کوچک را چه زیبا دوست دارد اما به ان شرط که جایگاهش با عشق باشد . سخن از عشق آمد !!!! چه بگوییم کسی هست که بگویید عشق چیست؟؟؟؟آری شاید یکی گوید علاقه! یکی گوید محبت!یکی گوید گذشتن!ولی من مینویسم اعتمااااااااااااااااااااااااد داشتن یعنی عشق از نظر من اعتماد داشتن نشانه ی عشق است نه چیز دیگر . مینویسم این را و شما شاید قبول کنید شاید نه ولی روزی را میبینم که همه میگویند هادی میگفت عشق یعنی اعتماد .میرسد انشاالله.خدا را شکر صد هزار شکر که پدر و مادری دارم که درکم میکنند . استاد عزیزی دارم که همراهم میکند آن استاد اخلاق و فلسفه جناب استاد دکتر میثم امانی هستند که میدانند حرفهای کوچک اما صادقانه ی مرا .مینویسم چون که خدا میخواهد مادرم میخواهد و استاد امانی میخواهد . خدایا کمکم کن تا بفهمم تا درک کنم و کمکم کن که بدانم که نمیدانم که کمکم کن تا آنچه را نمی دانم یاد بگیرم و بدانم .خدایا علم به من بیاموز و حلم را به من عطا فرما که علم بی حلم کاری ز پیش نمیبرد این را از استاد زندگیم مادر عزیزم یاد گرفته ام چه انسان وارسته ای هستند این مادر ها واقعا این حدیث و روایات که میگوییند بهشت زیر پای مادران است برازنده ی مادر است به ولله.استاد عزیزم میثم جان مرا ببخش که اسم کوچکت را خطاب میکنم بین من و شما در محبت فاصله ای نمیبینم ولی در علم و بزرگواری شما در اوج و ما در زمینیم اسمت را خطاب میکنم که بدانی دوستت دارم و بین من شما هیچ غل و غشی نیست استادم مینویسم که بدانی شاگرد کوچک مکتبت هنوز از پای نیوفتاده گر چه با همه ی زندگی دارد مبارزه میکند با همه درد میسازد و شکر میکند .مینویسم که بدانی استادم که هیچ نمیدانم فقط میدانم که باید بدانم که کیستم و خدایم کیست دعایم کن بفهمم آنچه را که مینویسم و بیانش میکنم . ان شا الله.به امید فرج امام زمان عج صلوات

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 0:36 توسط هادی
|