آمدم که بگویم......
آمدم که بگویم : که حرفی نیست برای گفتن !
در صورتی که یک دنیا حرف در دل دارم !
آمدم که بگویم : هستم گر چه در این دنیای از همه رنگ نیستم !
آمدم که بگویم : شکر خدا که باز توانستم بیایم ٬ شاید که میشد نیاییم آنوقت دیگر نبودم !
پس خدا را شکر که هستم ٬ وتو نیز هستی ٬ چون تو نیز آمدی سراغی به دنیای نگفته هایم میزنی !
باش تا هست و هستم تا هست !
جملاتم یکم بی مزه اند !؟
ولی خودم لذت میبرم از این نوع ادبیات و فلسفه ی عجیب و مندرآوردی خودم .
من تو را دعا میکنم تو نیز مرا دعا کن.
تا ماه و یا سال و یا قرن و یا دنیای دیگر! و یا همین روزای گرم تابستان به دست خدای بزرگ میسپارم
نمیخواد نظر بدی!!!! فقط محبت کن انتقادات و پیشنهادات بده بزرگوار ! دمت گرم که خیلی خیلییییییی
ای ولله داری . سعی کنید شما نیز افکاراتونو به من بگین تو نظرات . دوست دارم از فلسفه ی فکری و روحی شما نیز بهره ببرم و استفاده کنم تا به رشد و سعادت برسم ایشا الله.
همه ی عزیزانی که تو این وبلاگ حقیرانه سر میزنند و افتخار به من میدن ٬ تشکر تمام و کمال دارم
دوستون دارم مخصوصا کسایی که انتقاد کنند و پیشنهاد هم بدن و افکار عالمانه ی خودشونو نیز بیان کنند![]()
![]()