استرس شغلی
استرس شغلى
واژه استرس در نزد متخصصين مختلف معانى متفاوتى دارد. استرس در مفهوم عام آن عاملى است که همواره تعادل فيزيکى و روانى فرد را به هم زده و با ايجاد مشکلات روان تنى و مشکلات روانى ، کارآيى فرد را در ابعاد مختلف زندگي- شغلى، خانوادگى و اجتماعى کاهش مى دهد. در روانشناسى استرس به معنى تحت فشار روحى و روانى قرار گرفتن تلقى شده است.
در اين حالت جسم و روان به تقاضاهاى درونى و بيرونى با فشار پاسخ مى دهند. استرس هنگامى رخ مى دهد که فرد واکنشهاى خود را در مواجهه با محرکهاى درونى و بيرونى ناتوان ببيند که همانا پيامد آن از دست رفتن تعادل روانى فرد است. اين امر به حدى بوده است که بعضى از محققين مثل هلمز و راهه شدت محرکهاى خارجى (استرسورها) و افزايش کمى آنها را عامل خطرى براى بروز بيماريهاى روان تنى دانسته اند.
در چنين مواردى عواملى از قبيل توانايى مقابله فرد با اين محرکها، برداشت ذهنى وى از محرک بيرونى، حمايت اجتماعى و خانوادگى، سن، وضعيت اقتصادى، طبقه اجتماعى و وجود اختلالات روانى در فرد مى توانند تاثيرپذيرى شخص را از استرس کم يا زياد نمايند.
کار و پيشه به عنوان مهمترين عامل شکل دهنده هويت اجتماعى، منبع تامين کننده زندگى و شکل دهنده روابط اجتماعى، براى هر فرد تلقى مى گردد. چرا که نه تنها افزايش مشکلات شخصي کارآئى فرد را در محيط کارى کاهش مى دهد بلکه با ايجاد اختلال در روابط خانوادگى چرخ معيوبى را دامن خواهد زد. به همين دليل است که امروزه توجه به محيطهاى شغلى و شرايط کار کارکنان و کارگران امرى است که به منظور بالا بردن کيفيت کار، حفظ سلامت و بهداشت کارکنان و به منظور بهره جويى بيشتر و بهتر از طول مدت سنوات کارى مورد توجه قرار گرفته است.
شناخت و چاره جويى براى عوامل مخرب روانى و فيزيکي- شيميائى شرايط کارى و ايجاد قوانين و ضوابط جديد همگى در جهت تامين اهداف فوق بوده است. بنابراين جنبه روانى و اجتماعى محيط کار مى تواند سبب آزار فرد بيش از هر چيزى گردد. اين موضوع در اغلب مشاغل و شرايط محيط کار صدق دارد به خصوص در مجتمعهاى بزرگ، صنايع و کارخانجات پر رنگ تر مى گردد. شناخت اثرات سوء اختلالات و مشکلات روانى در کيفيت و کميت کار کارکنان، براى استرسهاى شغلى در کارکنان درمانى و بيمارستانى و شناخت روشهاى مقابله با استرسها و آموزش مهارتهاى لازم براى اينکار مى تواند از کاهش استرسهاى احتمالى و يا کمک به افراد براى مقابله با استرس را به دنبال داشته باشد.
صاحبنظران مختلف معتقدند که در زندگى همه افرادى که داراى شغلى هستند استرس وجود دارد و به گونه هاى مختلف بر آنها فشار وارد مى کند. تحولات شغلى مانند تغييرات سازمانى، تغييرات حقوق و دستمزد، ترفيعات شغلى، کاهش يا افزايش نيروى انسانى و دگرگونيهاى اجتماعى، موضوعهائى هستند که به شکلى بر فرد فشار آورده و او را دچار آشفتگى، نگرانى، تشويش و اضطراب مى نمايد، اين نگرانيها در مشاغل مختلف متفاوت مى باشد، يعنى بعضى از مشاغل داراى استرس بيشتر و مشاغل ديگر استرس کمترى دارند.
به طور کل مى توان چهار عامل عمده که سبب استرسهاى شغلى مى گردند تعيين نمود :
1- تغيير در مديريت و سيستم سرپرستى که خود تغيير در سازمان شغلى را به دنبال دارد.
2- تفاوت بين شکل انجام کار و سياستهاى کارى.
3- آگاهى فرد از دوران استراحت و بازنشستگى.
4- تحول در روند کار در اثر پيشرفت تکنولوژى.
از طرف ديگر، استرسها از جمله استرسهاي شغلي مى توانند اثرات تخريبى در اندامهاى بدن داشته باشند. مثلاً استرس حاد مى تواند باعث اسپاسم سم عروق کرونر و مرگ ناگهانى شود. يا اينکه يکى از مهمترين علت از کار افتادگى و مرگ و مير در جوامع غربى بيماريهاى قلبى مى باشد، که فاکتورهاى مهمى در بروز حمله قلبى نقش دارد به طوري که استرسهاى ناشى از کار. استرس مداوم مى تواند موجب آسيب به دستگاه گوارشى، افزايش خون، تغييرات قند خون و موارد ديگر گردد.
مطالعات انجام شده نشان مى دهد که استرسهاى شغلى مى تواند موجب فشار روانى و افزايش آن گردد. همچنين منجر به کاهش تمرکز فکر، حواس پرتى، اختلال در حافظه، ترديد در انجام کارها و کاهش قدرت تصميم گيرى مى شود، و در افراد متعدد منجر به بروز بيماريهاى روانى مى گردد. مطالعات متعددى جهت بررسى استرس شغلى و عوامل مربوط به آن صورت گرفته است. در اين مطالعات عواملى مثل شغل فرد، نقش سازمانى فرد، تعارض نقش و ابهام نقش، جريان پيشرفت حرفه اى، روابط حرفه اى، ساختار و جو سازمانى در نظر گرفته شده اند.
جهت اطلاع دقيقتر به نتايج بعضى از اين مطالعات در زير اشاره مى شود. يکى از مطالعات انجام شده در مورد نقش شرايط و جو کار در ايجاد استرس، در امريکا بوده و نشان داده است که شيوه تنظيم يا تدارک اتاقهاى کنترل، به منزله يک عامل تنش زا محسوب مى گردد. در مطالعه اى در مورد کارهايى که در قلمرو کنترل و نگهبانى قرار دارند استرس بر ريتم عصبى - فيزيولوژيکى فرد (يعنى درجه حرارت بدن، مقدار کلسيم، و سوخت و ساز) و هم چنين بر بازدهى ذهنى و انگيزش نسبت به کار، اثر مى کنند.
خطر جسمانى نيز به عنوان يک منبع تنش تلقى مى شود زيرا در حرفه هاى خطرناکى مانند اشتغال در نيروى پليس، ارتش، معدن، و آتش نشانى، هنگاميکه فرد نتواند خود را با شرايط محيط کار تطبيق دهد پاره اى از نشانه هاى مرضى مانند اضطراب، افسردگى، نارضايتى و بيماريهاى جسمانى ممکن است بروز کند. مطالعه انجام شده در امريکا نشان داده است که دو سوم کسانيکه در محل کار يا دفتر خود مورد معاينه قرار گرفتند نشانه هايى از تنش يا استرس را گزارش نمودند.
در مطالعه اى ديگر که با مديران صورت گرفته حدود 65% از آن مديران معتقد بودند که شغل آنها بيش از مشاغل عادى تنش زا مى باشد. اين مطالعات نشان دادند که عواملى از قبيل مسافرت زياد، ساعات طولانى کار روياروئى با تغييرات و مشکلات کارى، اجبار به جبران هزينه هاى مربوط به اشتباهات و خطاهاى کارى، شرايط نامطلوب کارى، تند کار کردن، کار زياد و طولانى، عدم اطلاع کافى فرد از وظيفه و کارى که بعهده دارد، روبرو شدن با درخواستها و وظائفى در محل کار که به آنها علاقه ندارند، بى تفاوتى کاهش انگيزش کارى و غيبت از کار، شيوه ارتباط با همکاران و سرپرستان، سر و صداى زياد، نور، نوبت کارى موجب ايجاد استرس شغلى، به خطر افتادن سلامت روانى فرد، ايجاد افسردگى، کاهش اعتماد به نفس، و ناخشنودى از زندگى مى گردد.
مطالعات انجام شده در ايران نيز يافته هاى مشابهى داشته است. بطوريکه يکى از محققان ايرانى، بوجود آمدن استرس در محل کار را ناشى از محروم شدن از پاداش و ترفيع، تعارض حرفه اى يا شخصى با همکاران، استفاده از تکنولوژى، قوانين و مقررات و بخشنامه ها و راهبردها و انتظارات مديران، عدم توانائى انجام وظائف محوله مى دانند (شهرام رحمي). در ذيل به خلاصه اى از نتايج چند مطالعه که در مراکز بهداشتى درمانى و آموزشى پرورش صورت گرفته است اشاره مي شود. ملاحظه مى شود که اکثر يافته هاى فوق در مطالعات داخلي نيز بدست آمده است.
بطور مثال در مطالعه ملکوتى و همکاران (1373) با کارمندان ادارى و درمانى دانشگاه علوم پزشکى زاهدان نشان داده شد که استرس شغلى بالاتر با اضطراب و افسردگى بيشترى همراه است، کارکنان درمانى استرس شغلى بيشترى نسبت به کارکنان ادارى داشتند. اين محققين نتيجه گيرى نمودند که استرس شغلى تاثير مستقيمى بر پيدايش مشکلات روانى دارند. اينان معتقدند که وقتيکه فرد همواره از وقوع احتمالى اشتباه در کار در اضطراب و تشويش دائم بوده و فکر مى کند که نمى تواند مشکلاتش را با مسئولين بالاتر مطرح نمايد، اعتماد به نفس خويش را در انجام وظايف محوله از دست داده و در پى احساس حقارت دچار افسردگى مى گردد، که آن نيز به نوبه خود بر چرخه معيوب استرس شغلى و کاهش کارايى دامن خواهد زد.
تداوم اين چرخه مى تواند به مرور باعث فرسايش توانائيهاى روانى و جسمانى کارکنان گرديده و پس از مدتى به اختلالات عصبى - روانى پايدار منتهى مى گردد.
مطالعه اي مشابه در بيمارستانهاى شيراز نيز حاکى از سلامتى روانى کمتر و استرس شغلى بيشتر مى باشد، همچنين استرس شغلى در کارکنان مجرد بيشتر بوده است. اين محققين عوامل موثر در استرس شغلى کارکنان دانشگاه شيراز را موارد زير برشمردند:
تحت فشار بودن براى انجام کار، انجام دو کار بطور همزمان، انجام کار در روزهاى تعطيل، مغايرت نيازهاى شخصى با نيازهاى سازمان، عدم درک مشکلات کارکنان از سوى مديريت، زياد بودن حجم کار، اعمال روشهاى ضد و نقيض، عدم مشاوره سرپرستان با کار کنان در مورد تغييرات شغلى (هاشم زاده و همکاران 79).
در مطالعه اى در دانشگاههاى علوم پزشکى تهران (ويسى و همکاران 79) نتيجه گيرى نمودند که استرس شغلى باعث خشنودى شغلى کمتر مى گردد، و استرس شغلى بالاتر سلامتى روانى کمتر را به همراه دارد. اما کسانيکه سر سختى روانى بالاترى داشته باشند سلامت روان و خشنودى شغلى بهترى خواهند داشت.
در مورد شغل معلمي نيز مطالعاتى صورت گرفته و نظريات زيادي ارائه شده است. بطور مثال کايرياکو و ساتکليف (1987) دو نوع عمده پاسخ در معلمان را ذکر مى کنند.
اولين پاسخ ناکامى است که با سردرد، اختلالات معده، آشفتگيهاى خواب، و افسردگى همراه مى باشد. پاسخ دوم نيز اضطراب شديد است که ممکن است همراه با تيک چشم، از دست دادن صدا و از دست دادن وزن بدن بيانجامد.
بر همين اساس در مطالعه انجام شده با تقاطع ابتدائى و راهنمائى شهر شيراز (رضائى 1370) نتيجه گرفتند که يک چهارم معلمان استرس شغلى بالا را تجربه مى کنند و معلمهاى مرد نيز نسبت به زنها استرس بالاترى داشتند. در مطالعه ديگرى که در مورد معلمهاى مقاطع ابتدائى و متوسطه تهران صورت گرفت (وفائى 79)، نشان داده شد که معلمهاى مقطع ابتدائى استرس بالاترى داشتند و منابع مهم استرس شامل:
عدم رسيدگى به شرايط اقتصادى و رفاهى فرهنگيان، برخوردار نبودن فرهنگيان از شان و منزلت اجتماعى لازم، تبعيض بين حرفه معلمى و ساير حرفه ها از لحاظ حقوق ماهيانه، و وجود شغل دوم در معلمها بوده است، با توجه به مطالعات و نظريات محققين و کارشناسان مربوطه محيط کارى توام با آرامش، انگيزش و رفاه نسبى مى تواند نقش به سزائى در سلامت روان و طول عمر بيشتر افراد، سازمان ها و جوامع داشته باشد که بايد مورد توجه خاص قرار گيرد. هنگاميکه کار بر اساس علاقه و از روى آگاهى و متناسب با شرايط روانى فرد انتخاب مى شود بر کارآيى و بهره ورى وى مى افزايد.
رضايت از کار، رضايت از مديريت و روابط حاکم، احساس امنيت شغلى، احساس مالکيت از جمله نيازهاى روانى موثر در کيفيت روحى و روانى کارکنان است که وجود آنها موجب بهره ورى وارتقاء توليد و کيفيت مى گردد.
استرس شغلى
:واژه استرس در نزد متخصصين مختلف معانى متفاوتى دارد. استرس در مفهوم عام آن عاملى است که همواره تعادل فيزيکى و روانى فرد را به هم زده و با ايجاد مشکلات روان تنى و مشکلات روانى ، کارآيى فرد را در ابعاد مختلف زندگي- شغلى، خانوادگى و اجتماعى کاهش مى دهد. در روانشناسى استرس به معنى تحت فشار روحى و روانى قرار گرفتن تلقى شده است.
در اين حالت جسم و روان به تقاضاهاى درونى و بيرونى با فشار پاسخ مى دهند. استرس هنگامى رخ مى دهد که فرد واکنشهاى خود را در مواجهه با محرکهاى درونى و بيرونى ناتوان ببيند که همانا پيامد آن از دست رفتن تعادل روانى فرد است. اين امر به حدى بوده است که بعضى از محققين مثل هلمز و راهه شدت محرکهاى خارجى (استرسورها) و افزايش کمى آنها را عامل خطرى براى بروز بيماريهاى روان تنى دانسته اند.
در چنين مواردى عواملى از قبيل توانايى مقابله فرد با اين محرکها، برداشت ذهنى وى از محرک بيرونى، حمايت اجتماعى و خانوادگى، سن، وضعيت اقتصادى، طبقه اجتماعى و وجود اختلالات روانى در فرد مى توانند تاثيرپذيرى شخص را از استرس کم يا زياد نمايند.
کار و پيشه به عنوان مهمترين عامل شکل دهنده هويت اجتماعى، منبع تامين کننده زندگى و شکل دهنده روابط اجتماعى، براى هر فرد تلقى مى گردد. چرا که نه تنها افزايش مشکلات شخصي کارآئى فرد را در محيط کارى کاهش مى دهد بلکه با ايجاد اختلال در روابط خانوادگى چرخ معيوبى را دامن خواهد زد. به همين دليل است که امروزه توجه به محيطهاى شغلى و شرايط کار کارکنان و کارگران امرى است که به منظور بالا بردن کيفيت کار، حفظ سلامت و بهداشت کارکنان و به منظور بهره جويى بيشتر و بهتر از طول مدت سنوات کارى مورد توجه قرار گرفته است.
شناخت و چاره جويى براى عوامل مخرب روانى و فيزيکي- شيميائى شرايط کارى و ايجاد قوانين و ضوابط جديد همگى در جهت تامين اهداف فوق بوده است. بنابراين جنبه روانى و اجتماعى محيط کار مى تواند سبب آزار فرد بيش از هر چيزى گردد. اين موضوع در اغلب مشاغل و شرايط محيط کار صدق دارد به خصوص در مجتمعهاى بزرگ، صنايع و کارخانجات پر رنگ تر مى گردد. شناخت اثرات سوء اختلالات و مشکلات روانى در کيفيت و کميت کار کارکنان، براى استرسهاى شغلى در کارکنان درمانى و بيمارستانى و شناخت روشهاى مقابله با استرسها و آموزش مهارتهاى لازم براى اينکار مى تواند از کاهش استرسهاى احتمالى و يا کمک به افراد براى مقابله با استرس را به دنبال داشته باشد.
صاحبنظران مختلف معتقدند که در زندگى همه افرادى که داراى شغلى هستند استرس وجود دارد و به گونه هاى مختلف بر آنها فشار وارد مى کند. تحولات شغلى مانند تغييرات سازمانى، تغييرات حقوق و دستمزد، ترفيعات شغلى، کاهش يا افزايش نيروى انسانى و دگرگونيهاى اجتماعى، موضوعهائى هستند که به شکلى بر فرد فشار آورده و او را دچار آشفتگى، نگرانى، تشويش و اضطراب مى نمايد، اين نگرانيها در مشاغل مختلف متفاوت مى باشد، يعنى بعضى از مشاغل داراى استرس بيشتر و مشاغل ديگر استرس کمترى دارند.
به طور کل مى توان چهار عامل عمده که سبب استرسهاى شغلى مى گردند تعيين نمود :
1- تغيير در مديريت و سيستم سرپرستى که خود تغيير در سازمان شغلى را به دنبال دارد.
2- تفاوت بين شکل انجام کار و سياستهاى کارى.
3- آگاهى فرد از دوران استراحت و بازنشستگى.
4- تحول در روند کار در اثر پيشرفت تکنولوژى.
از طرف ديگر، استرسها از جمله استرسهاي شغلي مى توانند اثرات تخريبى در اندامهاى بدن داشته باشند. مثلاً استرس حاد مى تواند باعث اسپاسم سم عروق کرونر و مرگ ناگهانى شود. يا اينکه يکى از مهمترين علت از کار افتادگى و مرگ و مير در جوامع غربى بيماريهاى قلبى مى باشد، که فاکتورهاى مهمى در بروز حمله قلبى نقش دارد به طوري که استرسهاى ناشى از کار. استرس مداوم مى تواند موجب آسيب به دستگاه گوارشى، افزايش خون، تغييرات قند خون و موارد ديگر گردد.
مطالعات انجام شده نشان مى دهد که استرسهاى شغلى مى تواند موجب فشار روانى و افزايش آن گردد. همچنين منجر به کاهش تمرکز فکر، حواس پرتى، اختلال در حافظه، ترديد در انجام کارها و کاهش قدرت تصميم گيرى مى شود، و در افراد متعدد منجر به بروز بيماريهاى روانى مى گردد. مطالعات متعددى جهت بررسى استرس شغلى و عوامل مربوط به آن صورت گرفته است. در اين مطالعات عواملى مثل شغل فرد، نقش سازمانى فرد، تعارض نقش و ابهام نقش، جريان پيشرفت حرفه اى، روابط حرفه اى، ساختار و جو سازمانى در نظر گرفته شده اند.
جهت اطلاع دقيقتر به نتايج بعضى از اين مطالعات در زير اشاره مى شود. يکى از مطالعات انجام شده در مورد نقش شرايط و جو کار در ايجاد استرس، در امريکا بوده و نشان داده است که شيوه تنظيم يا تدارک اتاقهاى کنترل، به منزله يک عامل تنش زا محسوب مى گردد. در مطالعه اى در مورد کارهايى که در قلمرو کنترل و نگهبانى قرار دارند استرس بر ريتم عصبى - فيزيولوژيکى فرد (يعنى درجه حرارت بدن، مقدار کلسيم، و سوخت و ساز) و هم چنين بر بازدهى ذهنى و انگيزش نسبت به کار، اثر مى کنند.
خطر جسمانى نيز به عنوان يک منبع تنش تلقى مى شود زيرا در حرفه هاى خطرناکى مانند اشتغال در نيروى پليس، ارتش، معدن، و آتش نشانى، هنگاميکه فرد نتواند خود را با شرايط محيط کار تطبيق دهد پاره اى از نشانه هاى مرضى مانند اضطراب، افسردگى، نارضايتى و بيماريهاى جسمانى ممکن است بروز کند. مطالعه انجام شده در امريکا نشان داده است که دو سوم کسانيکه در محل کار يا دفتر خود مورد معاينه قرار گرفتند نشانه هايى از تنش يا استرس را گزارش نمودند.
در مطالعه اى ديگر که با مديران صورت گرفته حدود 65% از آن مديران معتقد بودند که شغل آنها بيش از مشاغل عادى تنش زا مى باشد. اين مطالعات نشان دادند که عواملى از قبيل مسافرت زياد، ساعات طولانى کار روياروئى با تغييرات و مشکلات کارى، اجبار به جبران هزينه هاى مربوط به اشتباهات و خطاهاى کارى، شرايط نامطلوب کارى، تند کار کردن، کار زياد و طولانى، عدم اطلاع کافى فرد از وظيفه و کارى که بعهده دارد، روبرو شدن با درخواستها و وظائفى در محل کار که به آنها علاقه ندارند، بى تفاوتى کاهش انگيزش کارى و غيبت از کار، شيوه ارتباط با همکاران و سرپرستان، سر و صداى زياد، نور، نوبت کارى موجب ايجاد استرس شغلى، به خطر افتادن سلامت روانى فرد، ايجاد افسردگى، کاهش اعتماد به نفس، و ناخشنودى از زندگى مى گردد.
مطالعات انجام شده در ايران نيز يافته هاى مشابهى داشته است. بطوريکه يکى از محققان ايرانى، بوجود آمدن استرس در محل کار را ناشى از محروم شدن از پاداش و ترفيع، تعارض حرفه اى يا شخصى با همکاران، استفاده از تکنولوژى، قوانين و مقررات و بخشنامه ها و راهبردها و انتظارات مديران، عدم توانائى انجام وظائف محوله مى دانند (شهرام رحمي). در ذيل به خلاصه اى از نتايج چند مطالعه که در مراکز بهداشتى درمانى و آموزشى پرورش صورت گرفته است اشاره مي شود. ملاحظه مى شود که اکثر يافته هاى فوق در مطالعات داخلي نيز بدست آمده است.
بطور مثال در مطالعه ملکوتى و همکاران (1373) با کارمندان ادارى و درمانى دانشگاه علوم پزشکى زاهدان نشان داده شد که استرس شغلى بالاتر با اضطراب و افسردگى بيشترى همراه است، کارکنان درمانى استرس شغلى بيشترى نسبت به کارکنان ادارى داشتند. اين محققين نتيجه گيرى نمودند که استرس شغلى تاثير مستقيمى بر پيدايش مشکلات روانى دارند. اينان معتقدند که وقتيکه فرد همواره از وقوع احتمالى اشتباه در کار در اضطراب و تشويش دائم بوده و فکر مى کند که نمى تواند مشکلاتش را با مسئولين بالاتر مطرح نمايد، اعتماد به نفس خويش را در انجام وظايف محوله از دست داده و در پى احساس حقارت دچار افسردگى مى گردد، که آن نيز به نوبه خود بر چرخه معيوب استرس شغلى و کاهش کارايى دامن خواهد زد.
تداوم اين چرخه مى تواند به مرور باعث فرسايش توانائيهاى روانى و جسمانى کارکنان گرديده و پس از مدتى به اختلالات عصبى - روانى پايدار منتهى مى گردد.
مطالعه اي مشابه در بيمارستانهاى شيراز نيز حاکى از سلامتى روانى کمتر و استرس شغلى بيشتر مى باشد، همچنين استرس شغلى در کارکنان مجرد بيشتر بوده است. اين محققين عوامل موثر در استرس شغلى کارکنان دانشگاه شيراز را موارد زير برشمردند:
تحت فشار بودن براى انجام کار، انجام دو کار بطور همزمان، انجام کار در روزهاى تعطيل، مغايرت نيازهاى شخصى با نيازهاى سازمان، عدم درک مشکلات کارکنان از سوى مديريت، زياد بودن حجم کار، اعمال روشهاى ضد و نقيض، عدم مشاوره سرپرستان با کار کنان در مورد تغييرات شغلى (هاشم زاده و همکاران 79).
در مطالعه اى در دانشگاههاى علوم پزشکى تهران (ويسى و همکاران 79) نتيجه گيرى نمودند که استرس شغلى باعث خشنودى شغلى کمتر مى گردد، و استرس شغلى بالاتر سلامتى روانى کمتر را به همراه دارد. اما کسانيکه سر سختى روانى بالاترى داشته باشند سلامت روان و خشنودى شغلى بهترى خواهند داشت.
در مورد شغل معلمي نيز مطالعاتى صورت گرفته و نظريات زيادي ارائه شده است. بطور مثال کايرياکو و ساتکليف (1987) دو نوع عمده پاسخ در معلمان را ذکر مى کنند.
اولين پاسخ ناکامى است که با سردرد، اختلالات معده، آشفتگيهاى خواب، و افسردگى همراه مى باشد. پاسخ دوم نيز اضطراب شديد است که ممکن است همراه با تيک چشم، از دست دادن صدا و از دست دادن وزن بدن بيانجامد.
بر همين اساس در مطالعه انجام شده با تقاطع ابتدائى و راهنمائى شهر شيراز (رضائى 1370) نتيجه گرفتند که يک چهارم معلمان استرس شغلى بالا را تجربه مى کنند و معلمهاى مرد نيز نسبت به زنها استرس بالاترى داشتند. در مطالعه ديگرى که در مورد معلمهاى مقاطع ابتدائى و متوسطه تهران صورت گرفت (وفائى 79)، نشان داده شد که معلمهاى مقطع ابتدائى استرس بالاترى داشتند و منابع مهم استرس شامل:
عدم رسيدگى به شرايط اقتصادى و رفاهى فرهنگيان، برخوردار نبودن فرهنگيان از شان و منزلت اجتماعى لازم، تبعيض بين حرفه معلمى و ساير حرفه ها از لحاظ حقوق ماهيانه، و وجود شغل دوم در معلمها بوده است، با توجه به مطالعات و نظريات محققين و کارشناسان مربوطه محيط کارى توام با آرامش، انگيزش و رفاه نسبى مى تواند نقش به سزائى در سلامت روان و طول عمر بيشتر افراد، سازمان ها و جوامع داشته باشد که بايد مورد توجه خاص قرار گيرد. هنگاميکه کار بر اساس علاقه و از روى آگاهى و متناسب با شرايط روانى فرد انتخاب مى شود بر کارآيى و بهره ورى وى مى افزايد.
رضايت از کار، رضايت از مديريت و روابط حاکم، احساس امنيت شغلى، احساس مالکيت از جمله نيازهاى روانى موثر در کيفيت روحى و روانى کارکنان است که وجود آنها موجب بهره ورى وارتقاء توليد و کيفيت مى گردد.
+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 2:24 توسط هادی
|