مهربانم! طلوع خورشيد چشمانت را كه به دل سرد زمستانم گرما بخشيدوآن را آب كرددوست دارم . غروب مكن كه غروبت سردي آن روزهارا تكرار خواهد كرد و پنجره انتضار را بسته خواهد گذاشت . طلوع زندگيم! غروب مكن كه غروبت نگاه منتظر مرا تيره وتار خواهد كرد. طلوع كن كه طلوعت جان خسته ام را زنده ميكند