آفتاب حقيقت
آفتاب حقيقت![]()
هر چقدر خواستم چيزي بنويسم اما ديدم نه بيان شيوايي دارم و نه قلم رسايي كه در شأن آقا بنويسم، اما براي اين كه بنده هم از قافله عقب نمانم فقط اين را بگويم كه:
آقا من هم دوستتان دارم، اگر من هم لياقت داشته باشم منتظر شما هستم و هر صبح كه ميشود با شما عهد ميبندم... خلاصه روزم را با ياد شما آغاز ميكنم هر وقت طلوع آفتاب را ميبينم دلم سرشار از شور و شوق ميشود و با خود ميگويم آيا آن روز را من خواهم ديد كه آفتاب حقيقت بيايد.![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 0:15 توسط هادی
|