آفتاب حقيقت

 هر چقدر خواستم چيزي بنويسم اما ديدم نه بيان شيوايي دارم و نه قلم رسايي كه در شأن آقا بنويسم، اما براي اين كه بنده هم از قافله عقب نمانم فقط اين را بگويم كه:

آقا من هم دوستتان دارم، اگر من هم لياقت داشته باشم منتظر شما هستم و هر صبح كه مي‏شود با شما عهد مي‏بندم... خلاصه روزم را با ياد شما آغاز مي‏كنم هر وقت طلوع آفتاب را مي‏بينم دلم سرشار از شور و شوق مي‏شود و با خود مي‏گويم آيا آن روز را من خواهم ديد كه آفتاب حقيقت بيايد.