آقاجان دستم را بگير

 اي نگار دلنشين من! دستان لرزانم بر قامت رعناي تو تكيه دارد و پاهاي استوار تو گام من را براي زندگي نگه مي‏دارد.

اگر تو نبودي... اگر تو نباشي آهوي رميده دلم يك لحظه هم تاب ندارد. اگر روي از من برگرداني... نه.. من تو را دوست دارم و مي‏دانم كه تو مهرباني. آري از پدر هم مهربان‏تري، حتي اگر هر لحظه با خنجر گناهم وجود تو را زخم بزنم تو باز هم براي من گريه مي‏كني.

آه... از اين همه مهرباني تو و سنگدلي من! آقاجان به خاطر دل سنگم از تو مي‏خواهم كه رهايم نكني و من را از لطفت محروم نكني. آقاجان دستم را بگير و در اين دوران سخت پناهگاهم باش! زمين شكافته دلم در حسرت تو به اعماق جدايي فرو مي‏رود. بيا و اين دم آخر چشم و جودم را به ديدن رخسارت منوّر كن.