حکایت های بهلول
بهلول وقتی کودک بود ؛ مادرش بیمار گشت . روزی در آن بیماری او را گفت ؛ ای پسر پروای من نداری در حال آنکه دیشب ده نوبت برخاسته ام . گفت باکی نیست ؛ امیدوارم که امشب بر نخیزی !!! ![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:46 توسط هادی
|