از الفباي نشاط زندگي

 

 سهم من بارگران اشك‏هاست

خانه مان، زير گلوله، زير تير

غرقه در ويراني ديوارهاست‏

در نگاه مردم همسايه‏مان‏

مي‏توان تنها شدن را لمس كرد

در سلام سرد و اشك ديده شان

مي‏شود ويران شدن را لمس كرد

من چو آهويي در اين دشت غريب‏

از هجوم شيرها ترسيده‏ام

با كه گويم از غم آوارگي‏

من كه داغ كينه‏ها را ديده‏ام

من نشاط كودكي را در خودم‏

در هجوم ترس‏ها گم كرده‏ام

من كه جيبم را به جاي نقل و توت‏

از گلوخ و سنگ‏ها پر كرده‏ام

اي خدا، اي خالق مهر و صفا

پس بگو آن مهرباني‏ها كجاست؟!

من نشاط و خنده را گم كرده‏ام

اي خدا آن منجي جان‏ها كجاست؟

   زهرا رجبي - الزهرا - الهيات