می نویسم که شب تار، سحر می گردد / یک نفر مانده از این قوم، که برمی گردد

این دیده نیست، لایق دیدارِ رویِ تو / چشمی دگر بده ، که تماشا کنم تو را  . . .

یا صاحب الزمان ادرکنی