حکایت های بهلول
روزی دوستی اسب بهلول را به امانت خواست . گفت اسب دارم اما سیاه است
. گفت مگر اسب سیاه را نتوان سوار شد
؟ گفت : چون نخواهم داد
؛ همینقدر بهانه بس است ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 23:51 توسط هادی
|
روزی دوستی اسب بهلول را به امانت خواست . گفت اسب دارم اما سیاه است
. گفت مگر اسب سیاه را نتوان سوار شد
؟ گفت : چون نخواهم داد
؛ همینقدر بهانه بس است ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.