السلام عليك يا بقيةاللَّه‏

 غروب چو كودكي معصوم با لالايي دلنواز باد در آغوش سخاوتمند آسمان آرميده است، غم دزدانه به درون كلبه وهم‏انگيز قلبم سرك مي‏كشد و بي بهانه، بهانه مي‏شود براي گريه هايم. در اين هياهوي ناامني‏ها، بگذار غريبانه بنالم و خالي كنم خود را، از شكايت‏هاي سرخ. اي سبزتر از رؤياهاي كودكانه‏ام! اي وجودت سراسر مهر واي نجابت محض! نگذار در اين متروكه غمبار دنيا بپوسم و در حسرت اي كاش‏ها غرق گردم، اي برتر از هر آنچه بوي وفا و عدل مي‏دهد، اي همه عشق! مانده‏ام در اين دنياي بي كسي‏ها، نكند رهايم كني در بيابان دل واپسي‏ها.

عزيزا! ابرهاي تيره رنگ، نيلگون آسمان را ربوده‏اند، كاش مي‏آمدي و بانسيم نفسهايت تيرگي را كنار مي‏زدي!

   افسانه نوروزي، كشاورزي، دانشگاه علوم كشاورزي خوزستان‏