اميد وصل
اميد وصل
به جز از لقايت اي جان نبود به دل مرادي
مگرم نمودهاي ترك كه زمن نكردي يادي
همه شب بسوزم و ليك به اميد وصل سازم
چه بگويم از فراقت كه هميشه در گدازم
همه جمعه كردمت ياد كه كني زمن تو يادي
نرسيده دل به حاجت نرسيده دل به شادي
نكشم ز ندبه دست و بكشم به سوي تو دست
چه كنم كه از فراقت همه شب غمي به دل هست
تو بيا كه پر كشد غم ز دلم عزيز زهرا
چه شود كه من ببينم رخ نازنين مه را
اگرم نمايي لطفي شومت غبار راهت
تو بيا كه جان رفته به تن آيد از نگاهت
سيد محمد رضا عالم - پرستاري - ع پ اصفهان
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ ساعت 10:14 توسط هادی
|