اميد وصل

 به جز از لقايت اي جان نبود به دل مرادي‏

مگرم نموده‏اي ترك كه زمن نكردي يادي‏

همه شب بسوزم و ليك به اميد وصل سازم‏

چه بگويم از فراقت كه هميشه در گدازم‏

همه جمعه كردمت ياد كه كني زمن تو يادي‏

نرسيده دل به حاجت نرسيده دل به شادي‏

نكشم ز ندبه دست و بكشم به سوي تو دست‏

چه كنم كه از فراقت همه شب غمي به دل هست‏

تو بيا كه پر كشد غم ز دلم عزيز زهرا

چه شود كه من ببينم رخ نازنين مه را

اگرم نمايي لطفي شومت غبار راهت‏

تو بيا كه جان رفته به تن آيد از نگاهت‏

   سيد محمد رضا عالم - پرستاري - ع پ اصفهان‏