انتظار 2

شبي تار است و سرد و خشك و تنها

من آنگه در درونم گشته غوغا

روم آهسته تا شمعي فروزم‏

و آنگه تا سحر با آن بسوزم‏

نشينم در پناه آن شب تار

بريزم اشك غم از هجرت يار

به سوي آسمان دستم كنم باز

بگويم با امامم، مهديم راز

اماما! قبله گاهم! خسته‏ام من‏

ز درد هجر تو پر بسته‏ام من...

بيا مهدي، بيا درد فراقت‏

شكسته اين دلم، جانم فدايت‏

   رضايي فر، دانشگاه آزاد، نجف آباد.