انتظار 2
انتظار 2
شبي تار است و سرد و خشك و تنها
من آنگه در درونم گشته غوغا
روم آهسته تا شمعي فروزم
و آنگه تا سحر با آن بسوزم
نشينم در پناه آن شب تار
بريزم اشك غم از هجرت يار
به سوي آسمان دستم كنم باز
بگويم با امامم، مهديم راز
اماما! قبله گاهم! خستهام من
ز درد هجر تو پر بستهام من...
بيا مهدي، بيا درد فراقت
شكسته اين دلم، جانم فدايت
رضايي فر، دانشگاه آزاد، نجف آباد.
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان ۱۳۹۲ ساعت 0:20 توسط هادی
|