جوک
یه بنده ی خدا واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده
. بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره
،یارو دستشو ميگيره ميگه: هوووي
! چه خبره
؟! يك نفر آدم مرده
، اتوبوس كه چپ نكرده![]()
![]()
![]()
![]()
!
+ نوشته شده در جمعه سوم آبان ۱۳۹۲ ساعت 0:50 توسط هادی
|