از هجر تو طبیعت ما گریه می کند /

چشم تمام آینه ها گریه می کند

چشم انتظار آمدنت شیر خواره‌ای است  /

 گهواره‌ای به کرب و بلا گریه می کند

هم جمعه شد و غصّه ی من تازه شده  /

 درد این بی خبری بی حد و اندازه شده

باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم  /

باز از دوری تو خسته و درمانده شدم