او مي‏آيد و من و تو ...

 او مي‏آيد شايد در جمعه‏اي باراني، سوار بر بالهاي عشق همراه با ردايي لبريز از عطر گل ياس، با چشماني زيباتر از آسمان، او مي‏آيد و رنگ غم را از شهر مي‏زدايد و دلها را به هم گره مي‏زند. او مي‏آيد و ديوار غربت را مي‏شكند و مردمك چشمان منتظر را شاد مي‏كند، سبد سبد گل مهرباني به عاشقانش هديه مي‏دهد. او مي‏آيد تا بار ديگر اسلام محمد و عدالت علوي را احيا كند و خون حسين‏عليه السلام را در رگها جاري سازد. او مي‏آيد و من و تو، ما مي‏شويم.

و مهدي فاطمه‏عليها السلام دستمان را مي‏گيرد و كوچمان مي‏دهد تا قله‏هاي ابديت...

   ساره رسولي - علوم اجتماعي اصفهان‏