او ميآيد و من و تو ...
او ميآيد و من و تو ...
او ميآيد شايد در جمعهاي باراني، سوار بر بالهاي عشق همراه با ردايي لبريز از عطر گل ياس، با چشماني زيباتر از آسمان، او ميآيد و رنگ غم را از شهر ميزدايد و دلها را به هم گره ميزند. او ميآيد و ديوار غربت را ميشكند و مردمك چشمان منتظر را شاد ميكند، سبد سبد گل مهرباني به عاشقانش هديه ميدهد. او ميآيد تا بار ديگر اسلام محمد و عدالت علوي را احيا كند و خون حسينعليه السلام را در رگها جاري سازد. او ميآيد و من و تو، ما ميشويم.
و مهدي فاطمهعليها السلام دستمان را ميگيرد و كوچمان ميدهد تا قلههاي ابديت...
ساره رسولي - علوم اجتماعي اصفهان
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16:24 توسط هادی
|